முதல் 187 வரிகள்.
آنچه در هارتلند گذشت. - این خوشگله کیه؟
اسمش پادره. - اگه از نظر نیتن مشکلی نباشه
و پادر آمادهست، میخوام توی عروسیمون سوارش بشم
دارن میرن لندن. یه ماه دیگه راهی میشن
بذار حدس بزنم، دیگه با هم کار نمیکنیم
از اون هم بدتره
کلاً بیخیال گوشت گاو هارتلند شدن
پس بابام و پدربزرگم الان دقیقاً از دستت دلخورن
یه مدیر بازرگانی استخدام کردم تا کمکم کنه وارد فروشگاههای بیشتری بشم
این یه بیزنس حسابشدهست
اون حروف اول اسم زنمه، و اون بهم خیانت کرد
تقریباً همهی رابطهها به دلشکستگی ختم میشه
اینطور نیست. من و تای رابطهی خیلی خوبی داشتیم
اونم به دلشکستگی ختم شد
مـ... مـ... منظورم این نبود. - نه، اشکالی نداره
حرفت واضح بود
هی، جک. زود باش
باید راه بیفتیم. راه طولانیای در پیش داریم
نمیخوایم برای این جلسه با گارلند دیر برسیم
اون ابرهای درهمپیچیده اصلاً نشانهی خوبی نیست
نه بابا. اینقدر نفوس بد نزن
فرد نمیتونه در مورد کنار گذاشتن ما جدی باشه
حرف حساب حالیش میشه، حالا میبینی
بزن بریم
(کلوئی): این چطوره؟ دارم درست انجامش میدم؟
(امی): خوب به نظر میرسه
فقط یادت باشه شونههات رو صاف نگه داری
اینجوری؟ - آره، خودشه
و وزنت رو بنداز روی لگن راستت
درسته. - باریکلا
هنوز یه کم عجیب به نظر میاد
طوری نیست. بهش عادت میکنی
قول میدم. - ممنون
هی، کلو، واقعاً به این همه چراغ نیاز داریم؟
اوم
من چراغها رو دوست دارم
فکر کنم خیلی رویایی بشه
باشه، باشه
میکروفون چی؟
مهمونهای زیادی نداریم، مگه نه؟
فکر کنم بدون اون هم صدامون رو میشنون
به نظرم محض احتیاط یکی داشته باشیم
آره، باشه
ولی شاید در مورد چراغها حق با تو باشه
ممکنه خیلی زیاد باشن. میتونی یکی از اون ریسهها رو باز کنی؟
اوم
آره. آره، میتونم
فقط باید سریع یه سر به کارم بزنم
کار؟ فکر کردم استعفات رو دادی
میدم... بعد از ماه عسلمون
باشه. خب، دیگه زیاد پشت گوش نندازش
مثلاً تا چند هفته دیگه میریم لندن
میدونم
میدونم. پشت گوش نمیندازم
هه. سلام، مولی
سلام دختر
سلام. - سلام
فقط، اومدم دنبال پادر
کلوئی میخواد یه بار دیگه تمرین کنه
اوم، الان داره استراحت میکنه
باشه. میتونم منتظر بمونم
گوش کن، اوم
اون چیزی که در مورد ازدواجت گفتم
بد بیانش کردم
و یه عذرخواهی بهت بدهکارم
(پارس کردن مولی)
پادر
مولی، بیا اینجا
توی اون اتاقک کپسول آتشنشانی هست. من پادر رو میگیرم
هی، مولی، برو تو ماشین! زود باش
آروم باش. وو... وو
آروم! آروم
چیزی نیست! آروم، پادر! هی
مولی، سوار شو! (نالهی مولی)
برو بالا، بدو
آروم! طوری نیست
چیزی نیست! (نالهی از روی تلاش امی)
پادر
اوه... (نفسنفس زدن)
باشه، من میرم پادر رو پیدا کنم
منم کمک میکنم. - هی
فکر میکنی ممکنه اشتباهی بار اضافی کشیده باشی
از اون سیم رابط؟
خب، اگه این کار رو کردم، فقط چون تو میخواستی
همهی اون چراغها و سیستم صوتی رو داشته باشی
باشه. هی. لازم نیست جبهه بگیری
خب؟ من تو رو مقصر نمیدونم
ولی یه جورایی به نظر میاد داری تقصیر رو گردن من میندازی
هی، هی، هی. تقصیر هیچکس نیست
باشه؟ فقط بدشانسی بود
سلام. اومدیم فرد گارلند رو ببینیم
وقت قبلی داریم
بله، میبینم
اوم، ولی متأسفانه
آقای گارلند دیگه در دسترس نیستن
حتماً اشتباهی شده
همین دیروز با من هماهنگ کرده بود
بله، مـ... منم این رو میبینم
اما متأسفانه ایشون دیگه در دسترس نیستن
گوش کن، ما راه طولانیای رو اومدیم
و تا فرد رو نبینیم جایی نمیریم
ایـ... این امکانپذیر نیست. - این شوخیه؟
من همینطوری میرم تو و یه سلامی به فرد میدم
و اگه خودش نخواد امروز ما رو ببینه
میتونه خودش بهم بگه
بابا، صبر کن! - (مسئول پذیرش): اوم
بله، به نگهبانی نیاز دارم
بابا
معذرت میخوام، شما فرد نیستید
امیدوارم که نباشم
اون این دور و برهاست؟
دیگه نه
خب، خبر داری کجا میتونیم پیداش کنیم؟
توی صف بیکارها دنبالش بگردید
بـ... ببخشید، شما کی هستید؟
آیریس مککلین هستم. مدیرعامل جدید شرکت صنایع غذایی گارلند
و شماها کی باشید؟
ایشون لو هستن
بخش تجاری گوشت گاو هارتلند رو مدیریت میکنن
من جکم، اینم تیمه. ما صاحب کار هستیم
ما یه قرارداد انحصاری با صنایع غذایی گارلند داشتیم
و شما بدون هیچ دلیل موجهی ما رو کنار گذاشتید
آهان
میدونید، اگه فقط چند دقیقه به ما وقت بدید
مطمئنم میتونیم متقاعدتون کنیم که گوشت هارتلند
محصول درجهیکیه که جاش توی فروشگاه شماست
خب، نگهبانها هم که رسیدن
مهمونهای ناخوندهم داشتند برمیگشتند به مزرعهشون
مگه نه، جک؟
بله، خانم. - (لو): اهم
ببخشید بابت مزاحمت. - موردی نداره
خب، مـ... من سر در نمیارم
فرد همیشه میگفت صنایع غذایی گارلند
یه شرکت خانوادگیه
ظاهراً دیگه نیست. هیئت مدیره امروز صبح اخراجش کردن
کل اخبار اقتصادی رو پر کرده
حالا میخوایم چیکار کنیم؟ - هیچی
تموم شد. برمیگردیم خونه
نمیخوام مثل نوار خراب هی تکرار کنم
ولی واقعاً بابت اون روز متأسفم
آره، همون دفعه اول شنیدم
پس عذرخواهی پذیرفته نیست؟
واقعاً فکر میکنی همهی رابطهها محکوم به شکستن؟
نه، به این سادگیها نیست
فقط فکر نمیکنم که ما باید حتماً
تمام عمرمون رو فقط با یه نفر باشیم
ازدواج و بچه، کلاً برای تو منتفیه؟
چرا؟ داری پیشنهاد ازدواج میدی؟
چون فکر کنم حداقل اولش باید من رو یه شام مهمون کنی
جواب سوالم رو ندادی
یعنی خودم رو دوباره در حال ازدواج میبینم؟
نه. این کار مال من نیست
چون کسی دلت رو شکسته؟
تنها چیزی که برای خوشبختی نیاز دارم چند هکتار زمینه
و یه گله گاو
و مولی
آره، مولی هم همینطور
لابد به نظرت خیلی تنهایی میاد
اتفاقاً خوب به نظر میرسه
بیدردسر
من آدم پیچیدهای نیستم
هر چی بیشتر میشناسمت
بیشتر میفهمم که اصلاً اینطور نیست
اونم از اسبت
آروم باش، پادر
وو... وو
آروم
آروم پادر. چیزی نیست
آروم. میدونم. میدونم
میدونم. حالت خوبه. طوری نیست
نمیخوام با این وضعیت سوار تریلرش کنم
من میبرمش به مزرعه
بیا دیگه. آروم. بیا. چیزی نیست
بفرما تو
سلام. سلام
ببخشید که همینطوری سرزده اومدم
اما دنبال تیم میگردم
گوشیش رو هم جواب نمیده
اوه، رفته برای یه جلسهی کاری توی کلگری
لابد سرش شلوغه
اوه، که اینطور
میخوای بشینی تا تیم بیاد؟
میخواستم چای درست کنم
نه، ممنون. بهتره برم
باشه
میدونی، تو واقعاً نسخهی بهتری از اون نسیبت شده
وقتی با تیم آشنا شدم، پتانسیل زیادی داشت ولی خیلی هم گرفتار مشکلات درونیش بود
No comments yet. Be the first to leave one.