முதல் 200 வரிகள்.
آنچه در او.سی گذشت
با جانی بودم. یه اتفاقایی براش افتاد
یه چیزی شبیه همون که سرِ من اومد
حتی اگه ماریسا متهم میشد
زندان نمیرفت
دانشگاه هم نمیرفت
ببین، میتونیم حرف بزنیم؟ آره، باشه
ولی قبل از اینکه چیزی بگی
ازت خوشم میاد. اه... پسر
ست، فکر کنم تابلوعه
که ما نیمه گمشده همیم
داشتی با اون چی میگفتی؟
فقط میخواستی کلاه سرم بذاری
تا یه خیریه الکی راه بندازم و بعد ولم کنی
که گندکاریهاتو جمع کنم و تو هم از شهر جیم شی
تو اینجا هیچ دوستی نداری
اشتباه میکنی
من کرستن رو دارم
و باهاش این کار رو نمیکنم
خب، منو تو دانشگاه تصور کن
اوم... یه غول تو یه جای کوچیک یا یه آدم معمولی تو یه جای بزرگ؟
نمیدونم، هیچوقت تصورت نمیکردم توی برکه زندگی کنی
منم همینطور. میدونی، پیدا کردن دانشگاه مناسب
باید عمیقتر از این حرفا باشه
خب، باید پرش کنی
مهلتش امروزه
مهلتِ چی امروزه؟
سلام. سلام
چه خبر؟ سلام
"انتخاب دانشگاه عالی"
اوه لعنت! کلاً یادم رفته بود
کسی فرمِ اضافی نداره؟
بیا، بفرما
یادتون نره، امروز با مشاور دانشگاه جلسه دارین
سامر: این خیلی استرسزاست
من صبحها حتی نمیتونم کفشامو انتخاب کنم
چه برسه به اینکه برای بقیه زندگیم برنامه بریزم
ست: اشکالی نداره، فقط چهار ساله
و طبق این بروشور
قراره اوجِ
یه زندگیِ نکبتبار باشه
خب، این بچهها که خیلی خوشحال به نظر میان
ببین کوپ، دو تا دختر دارن توی میکروسکوپ نگاه میکنن
و لبخند میزنن؛ این میتونه ما باشیم
ممم، آره، فکر نکنم
کوپ، خوبی؟
ست: معلومه که خوبه
قراره از نیوپورت بره
همهمون میریم. به این فکر کن
به زودی قراره زندگی کنیم
توی شهرهای واقعی، با آدمهای واقعیِ
بدونِ بوتاکس
و غیرِ پلاستیکی
کوهن، خفه شو. و آب و هوا
چطوره برای تنوع یه ذره "آب و هوا" داشته باشیم؟
منظورمو میفهمی؟ منظورم
هوای "ابری با احتمال بارش پراکنده" نیست
دارم در مورد "کولاک
و پنجرهها رو با چسب پهن ببند" حرف میزنم
این چیزیه که من میخوام. میدونید بچهها
داره دیر میشه. فکر کنم دیگه برم
خوبی؟ راستی گفتم
که میتونم لباس پشمی بپوشم؟
واقعاً میتونم
یه پلیور پشمیِ واقعی بپوشم؟
رایان/سامر: خفه شو
باشه
کوپ، چی شده؟
هیچی
یعنی، این قضیه دانشگاه
برای شماها عالیه
ولی من قرار نیست بخشی ازش باشم
چی داری میگی؟
ببین، من تحقیق کردم
با سوابقِ من، با گذشتهم
هیچ شانسی برای قبولی ندارم
من کلاً... دانشگاه نمیرم
همین
و یه رویکردِ متفاوتی هم هست
* کالیفرنیا، ما داریم میآیم
* درست همونجا که ازش شروع کردیم *
* کالیفرنیا
* کالیفرنیا
خب، امروز تو برنامه چیا داریم؟
اوه، خیلی شلوغه. نمیخوای بدونی
چرا، حتماً میخوام
خب، کنفرانس تلفنی با هیئت منطقهبندی
ناهار با چند تا سرمایهگذار
باید روی ارائه "رمزی" نظارت کنم
برای جلسه فردا
میخوای ادامه بدم؟
آره
باور کنی یا نه، هیجانانگیز به نظر میاد
چی؟ حتی بیشتر از استاد شدن تو هنر پختنِ سوفله؟
راستی، اونی که دیشب درست کردی، حرف نداشت
سندی، دارم دیوونه میشم
چی؟
همش الک کردن، ورز دادن، اندازهگیری
دیگه نمیتونم تحمل کنم
باید از این آشپزخونه بزنم بیرون
عزیزم
از آشپزی بدم نمیاد
از این سکوت بدم میاد
خب، باید به یه خونه ساکت عادت کنیم
میدونم
پسرا شروع کردن به پر کردنِ
فرمهای دانشگاهشون
خب، جنبه مثبتش رو ببین
ست همین نزدیکیها توی برکلی میمونه
اوه، من چندان مطمئن نیستم
یادت باشه، قبل از اینکه رایان بیاد
ست اصرار داشت که بره
به یه مدرسه شبانهروزی تو ساحل شرقی
میخواد از کالیفرنیا بره
مالِ سالها پیشه
بچه بود
سندی
ست هیچوقت نگفته که میخواد بره برکلی
ولی هیچوقت هم نگفته که نمیخواد
سعی کن زیاد از بیکاری کلافه نشی
سعیمو میکنم
باشه
دنیس: ماریسا
خودت رو آماده کن
تو، دوست من، در حضورِ یه سلبریتی هستی
واقعاً؟ هارپر، اینجا
فقط چند لحظه تا تبدیل شدن به یه افسانه موجسواری فاصله داره
بیخیال پسر، هنوز باید از پسِ
این آخر هفته بربیام. و با فرض اینکه
اونجا بترکونی
برای تیم سال ۲۰۰۶ِ "پاک وست" انتخاب میشی
اوه، خب، عالیه
تبریک میگم
کوپر! یکم ذوق نشون بده رفیق
امروز برای دنیس چیلدرس یه روزِ عالیه
برای تو روز عالیایه؟
آره! تو ممکنه ستاره بشی
ولی من میشم همراهِ ستاره
که در هر صورت، معامله خیلی بهتریه
داریم درباره هدیههای مجانی و پارتیهای اعیونی حرف میزنیم
و تلکه کردنِ تورِ جهانیت
اصلاً نمیدونستم
یکی باید تخته موجسواریت رو حمل کنه دیگه
خب، من اونجا خواهم بود
تا تو لحظه افتخارت تماشات کنم
خوبی؟
یه کم، اوم، به نظر میای
خوبم. قول میدم
ببینید، بعداً میبینمتون، باشه؟
یه مشکلی داره
دنیس: طفلکی احتمالاً جوگیرِ دیدنِ یه ستاره شده
بهش عادت کن
خب، به نمرات و آزمونها بعداً میرسیم
ولی فعلاً، فقط میخوام ببینم خودت چی میخوای
میدونی، خودت رو کجا تصور میکنی؟
اوم، یه جای سرد
یا خنک. به هوای خنک هم راضیام
من ۳۶۵ روز سال بستنی میخوام
و منظورم روزِ بعد از شنبه نیست
اوم
جایی نباشه که خیلی بزرگ باشه، ولی ورزش هم زیاد نداشته باشه
از این پسرای گنده هم نباشن که همش ورزش میکنن
حتماً میخوام عضو یه انجمنِ دخترونه بشم
اوه، ولی نمیخوام یونانی یاد بگیرم
نظرت روی کجاست؟
نمیدونم
من فقط توی کالیفرنیا
هاوایی و آریزونا زندگی کردم
اوم، بوستون، کنتیکت
ورمونت، مِین، رود آیلند یا نیوهمپشایر
اوه! توی "کابو" دانشگاه دارن؟
مطمئن نیستم
اوم، حدس میزنم
اینجوری به نظر بیاد که زیاد بهش
فکر نکردم، اما حقیقتِ ماجرا
اینه که فکر کردم. اوم
من اولین نفر توی خانوادهم هستم
که دیپلم میگیره، چه برسه به اینکه بخواد بره دانشگاه
واسه همین، میخوام بگم، کلِ این قضیه
خیلی سنگینه
خیلی عجیبه
که شارلوت یهو گذاشت و رفت
حتی یه زنگ هم نزد
خب، میدونی که پدرش زنگ زد
گفت یه مورد اضطراری پیش اومده
و همین کافی بود تا راه بیفته بره
جولی، اون سالهاست که با پدرش حرف نزده
خب، میدونی که خانواده چطوریه
یه روز با هم غریبهاید، روز بعدش با هم صمیمی میشید
ولی دیگه بسه، بیخیالِ شارلوت
خودت چطوری؟
اوه، آخه من
دارم توی خونه دیوونه میشم
حس میکنم
جولی، اصلاً داری گوش میدی؟
بله، البته
چیزی هست که بخوای بهم بگی؟
ببخشید
خانم کوپر
این آخرین باریه که بهتون هشدار میدم
No comments yet. Be the first to leave one.