முதல் 200 வரிகள்.
توی فرنکلین، لوئیزیانا
صبح بخیر "توتی". صبح بخیر بابا
آمادهای بابا؟ آره، حاضرم
تازه آفتاب زده
توی مرکز محصولات دریایی "سنت ماری"
و با نزدیک شدنِ سریع به پایانِ فصل شکار تمساح
بزرگِ خاندان، "دنیل ادگار"
داره واسه تیمهاش خط و نشون میکشه
تا مطمئن بشه همهی سهمیههاشون رو شکار میکنن
خب بچهها، امروز
باید حداقل حدود ۱۵ تا بگیریم
دنیل امروز صبح با قیافهی کاملاً جدی اومد سراغ ما
سراغِ جویی، کالی و من؛ و یه سهمیه تعیین کرد
باید ۳۰ تا تمساح بگیریم
تا تمساح توی قایق اونا و ۱۵ تا هم توی قایق ما ۱۵
کارِ راحتی نیست
همه جا رو آب گرفته
باید خودمون رو با این شرایط وفق بدیم
اما برای اینکه سهمیهی مجوزهایی که داریم رو پر کنیم
به ۱۵ تا تمساح نیاز داریم
تا یا ۲۵ تا باشه که چه بهتر ۲۰
ولی اگه بتونیم روی ۱۵ تا و بالاتر بمونیم
میتونیم از پسش بربیایم
باشه بابا
تا تمساح گرفتن واقعاً کارِ دشواریه ۱۵
مخصوصاً با این سطحِ آب که به طرز غیرعادیای بالاست
اما همه هم نگران نیستن
بابا، فقط ۱۵ تا؟ همین؟
اوه، یعنی تو از پسش برمیای، "توتی"؟
آره بابا، حتماً
دوستت دارم بابا. منم دوستت دارم
"کالی" خیلی هیجانزدهست
اون مصممه
که بیشتر از ۱۵ تا رو شکار کنیم
من فقط نگرانم کالی با این حرفاش نفوسِ بد بزنه
و زیادی حرف بزنه
خیلی خب بچهها. توتی، همگی مراقب باشید
یه گنده شو شکار کن، توتی
چشم بابا
ما همیشه همین کارو میکنیم
اون بیرون، توی رودخونهی «بِل»
«لِرون جونز» و «آنتونی ویلیامز» ملقب به «پورکچاپ»
این فصل دارن با سرعت خوبی مجوزهاشون رو پر میکنن
اما میانگین اندازهشون هنوز خیلی کوچیکه
و امیدوارن که بالا اومدن آب
هیولاهای بزرگتر رو بکشه بیرون
آره، خودشه
آره پسر، دمت گرم
نظرت چیه؟
به نظر من که عالیه، پسرخاله
شاخه لعنتی و همهچیز رو شکونده
حتماً یه چیزی همونجا هست
پسر، نگاه کن
پسرخاله
میدونی، معمولاً وقتی همچین اتفاقی میافته
این یعنی با یه تمساح غولپیکر طرفیم، پسرخاله
اسمشو چی میذاری، پسرخاله؟
پسر، شبیه کارای «فردی کروگر» میمونه
ایول پسرخاله، فردی کروگر، آره؟
پس فکر کنم بتونیم اسم اینجا رو بذاریم «کانال اِلم»، پسرخاله
به جای «خیابون اِلم»
از قیافهش که اینطور معلومه
میدونی، با اون شکلی که قلاب خم شده بود
و اون تیکهی گنده شاخه که تمساحه شکوندش
با اون قلاب میشد یه نهنگ قاتل رو هم گرفت
اون تمساح الکی نبود، واسه خودش کسی بود
حتماً خیلی گنده و قوی بوده
بزن قدش. خوشم اومد، آره
اونور، توی دریاچهی «داک»
بجمب «توتی». بیا کار اینا رو یکسره کنیم
در حالی که زمان داره از دست میره
«جویی اِدگار» و دخترش «کالی»
دارن با زمان مسابقه میدن تا مجوزهاشون رو پر کنن
و انتظارات «دنیل» رو برآورده کنن
امروز صبح توی «سنت مری»
بابا یه سهمیهای برامون تعیین کرده
میخواد که یه سری از مجوزها پر بشن
و داره به من و «کالی» فشار میاره
تا یه عالمه تمساح بگیریم
اما سیلابهای ناگهانی زیادی داشتیم
و معمولاً وقتی آب یکم بالاتر میاد
تمساحها پخش میشن و پیدا کردنشون سختتره
توتی. بله؟
هدفمون واسه امروز ۱۵ تاست
خیلی خب. و این قایق قرار نیست
برگرده به اسکله
تا وقتی که ۱۵ تا رو نگرفتیم. باشه؟
اگه همهشون رو با قلاب نگیریم
چوب و چرخ ماهیگیری پیش منه، قلاب بزرگه رو هم داریم
باید ردیفش کنیم. خب؟
بابام همیشه به حرف باباش گوش میده
همیشه همون کاری رو میکنه که بابابزرگم بگه
خب، بالاخره اون بزرگترشه
هر چی هم بشه، اون به باباش احترام میذاره
و هر چی بابابزرگ ازش بخواد، همون کار رو میکنه
تفنگت آماده باشه و چهارچشمی حواست رو جمع کن
حواسم هست
خب، توتی، قشنگ اینجا رو نگاه کن
بذار بابا ببینه
تفنگتو بردار
آخ! بذار من بزنم
تمساح خوبیه
عجب تمساح درشتیه
اون پای جلویی رو بگیر
خب، این پای جلویی رو بگیر
خب، یه نُه فوتیه
همین اولین قلاب باعث شده کالی حسابی اعتمادبهنفس پیدا کنه
خب، اون پای عقبی رو بگیر
اما بابای باتجربهاش خوب میدونه که
هنوز کلی کار باقی مونده
دمت گرم بابا، همینه
باید همینطوری انجامش داد. عجب تمساحیه
به نظرم بیشتر از ۱۵ تا گیرمون میآد
بهم گفت: «بابا، قراره بیشتر از ۱۵ تا بگیریم.»
منم بهش گفتم اینطوری حرف نزن، نفوس بد نزن شگون نداره
فقط سرت رو بنداز پایین و سفت بچسب به کار
دعا کن که ایشالا همون ۱۵ تایی که میخوایم رو بگیریم
به نظرم تا اینجاش که خیلی خوب پیش رفتیم
اون سمتِ غربیِ دریاچه "وِرت"
"چیس لندری" تیرانداز، سه تا تگ (مجوز شکار) واسه خودش ردیف کرده
واسه یه تیکه زمینِ کوچیک که بیشترِ باتلاقنشینها
فقط میتونن خوابِ شکار کردن توش رو ببینن
واسه همین امروز صبح، همون اولِ وقت
داریم میایم اینجا، به جایی که بهش میگیم کانالِ "تی-بادی"
اون پشت کلاً ملکِ شخصیه
واسه همین یه دروازه گذاشتن سرش تا محیطش دنج و آروم بمونه
هر کسی نمیتونه همینجوری سرش رو بیندازه بره اونجا
باید حتماً کلید داشته باشی
صاحب ملک کلید دروازه رو داد به من
و گفت کلاً همین یه دونه کلید هست
واسه همین باید شیشدنگ حواسم باشه که گمش نکنم
اما این بهم میگه که تا حالا هیچکی پاش به اون پشت نرسیده
توی ایالت لوئیزیانا
معمولاً تردد توی مسیرهای آبی برای عموم آزاده
اما کانالهایی که توی زمینهای شخصی ساخته شدن
منطقهی ممنوعه به حساب میان
و اینطوری صاحبملکها میتونن ورود بقیه رو کنترل کنن
با تعداد محدودی تگ شکار
واسه همچین شکارگاه درجهیکی
«چیس» امیدوار بود میانگین اندازهش رو
روی نه و نیم فوت یا بیشتر نگه داره
نگاه کن، سه تاشون رو میتونی همینجا ببینی
چهار تا دارن از لب ساحل میزنن به آب
همونجا رو ببین
اوه، سمت چپ رو نگاه کن، وای
خیلی خب، بریم واسه شلیک
زدمش
عجب چیزیه
ایول، همینه
پر کردن اولین سهمیه از سه تا سهمیه شکارش
با یه تمساح ده فوتی، باعث شد «چیس» حسابی بیفته رو غلتک
تا به هدفش برسه
اونم درست چند لحظه بعد از رسیدن
که ثابت میکنه کانال «تیبادی» واقعاً چه جای خاصیه
آره، خودشه
از این سر کانال تا اون سرش
فقط تمساحه که دورت شنا میکنه
میبینی، یه دوجین یا شایدم بیشتر سر
دارن همزمان رو آب شنا میکنن
احتمالاً نیشم تا بناگوش بازه
کلمه هیجان واسهش کمه
تازه از ورودی «تیبادی» رد شدیم
و همین الان یکی تو قایقه
همینو میخواستم. یه تیر، یه نشون
اون طرف مرداب
در حالی که فصل شکار تمساح به روزای آخرش رسیده
«جیکوب لندری» و ملوانش «ویلی کوچولو»
به کمک بیشتری برای پر کردن سهمیهها نیاز دارن
واسه همین از این فرصت استفاده میکنن
تا دو تا شکارچی تازهنفس رو آموزش بدن
پسرهای جیکوب، «ریج» و «موس»
بیاین هر چی دارین رو چک کنیم
به مرغ نیاز دارین، به قلاب نیاز دارین
به گیره لباس هم نیاز دارین، اگه احیاناً گیرهتون شکست
چاقو داری؟
دو تا دارم. خوبه
خیلی خب، «ریج» قراره برونه
«موس»، تو باید به مرغها برسی
من باید با اونا سر و کله بزنم؟
هی، تو جلوی قایق وایمیسی
من این کار رو کردم، برادرت هم همینطور
حالا نوبت توئه
معمولاً پسرا آخرهفتهها با ما ماهیگیری میکنن
و کمکمون میکنن، اما امسال هردوشون اصرار داشتن
که قایق خودشون رو تو آب داشته باشن
اونا نمیخواستن، میدونی
باباشون یا بابابزرگشون بهشون بگه چیکار کنن
واسه همین فکر میکنم وقتشه
که بذاریم خودشون تنهایی برن بیرون
میدونی، ریج ۱۴ سالشه و موس ۱۰ سال
تو سنی هستن که دیگه باید بذاریم خودشون یاد بگیرن
برچسبها، گلولهها، گیرهها، قلابها، مرغ... همه چی ردیفه؟
خب ویلی، روبراهی؟
بزن بریم
میدونی، واقعاً خیالم راحته
که پسرا توی قایق جاشون امنه
معلومه که فعلاً نزدیک خودم نگهشون میدارم
سرِ چند تا قلابِ اول، که مطمئن بشم دارن
همون کاری رو میکنن که باید انجام بدن
اما واقعاً حس میکنم جاشون امنه
No comments yet. Be the first to leave one.