முதல் 200 வரிகள்.
آنچه گذشت
بخواب رو زمین
آماندا بدجوری تیر خورده
اوضاع چقدر وخیمه؟
هوی، هوی، آروم باش
میدونی که فصل بعدیِ زندگی خجالت نداره، آماندا
هر کسی که اون چیزهایی که ما کشیدیم رو تجربه کرده باشه
یه هیولا درون خودش داره
ترس. خشم
نباید بذاری پیروز بشه، ویل
احتمالا پمپ بنزینه
نه، همین ماه پیش چکش کردم. بنزین اینجاها آشغاله
مگه بنزین ما چشه؟
هر وقت با تو میام شام بخورم، بنزین خالص پیدا نمیشه
مجبور شدم بنزین اتانولدار بزنم، حالا هم کاربراتورم ریخته به هم
چند ساعت طول میکشه تا یدککشم برسه
یا شایدم همون پمپ بنزینه و تو متوجه نشدی
من این ماشینو از صفر تا صد خودم جمع کردم. فکر کنم بدونم چطور پمپ بنزین رو چک کنم
اوه، صبر کن ببینم، از صفر تا صد خودت جمعش کردی؟
میخوای یه سی چهل بار دیگه هم بگی؟
چرا این شکلی لباس پوشیدی؟
یکشنبهها مربی تیم بیسبال کلوین هستم
مربی تیم نونهالانی؟ آره
قدیما مربی تیم سافتبال دخترمم بودم
تا حالا ورزش کردی؟
نه. این ماشین ایربگ داره؟
چون خوشم نمیاد این همه راه رو بدون ایربگ رانندگی کنی
هیچچی جای پورشه رو نمیگیره
هیچکسم جای ویل ترنت رو نمیگیره
چرا یه وانت نمیگیری؟
اوه، چه ایده نابغانه ای
آره، که من اونی باشم که مردمو له و لورده میکنه
حالا یه چیزی بگو، تو اصلا عابر پیادهها رو قبل از اینکه درو کنی میبینی؟
نه، حتی حسشون هم نمیکنم. فقط مستقیم از روشون رد میشم
روسارد
شوخی نکن. باشه کنی
توی سینمای درایو-این یه جنازه پیدا کردن
انگار قرار شاممون باید منتظر بمونه. میخوای بیای؟
باشه
وقتی پیداش کردن جنازه همین شکلی بود؟
بله قربان. کارکنان سینما وقتی امروز اومدن سر کار پیداش کردن
گفتن بهش دست نزدن
عجیبه. انگار توی تابوته
دو تا جای سوراخ کوچیک روی گردنشه
عمراً. به نظرت رنگپریده نیست؟
خون جایی جمع نشده
نه بابا
احتمالش هست بدنش رو تخلیه خون کرده باشن. تخلیه خون چیه؟
یعنی خونشو کشیدن. خب چرا از اول همین رو نگفتی؟
ژست ترسناک. جای گاز روی گردن. بدون خون
تخلیه خون. بچهها شما هم به همون چیزی فکر میکنید که من فکر میکنم؟
نه، فکر نمیکنیم
نگو، کنی
خونآشام. خیلی خب، سگم رو پس بده. زود باش
وقتی بغلش میکنم جثه کوچیکش بهم آرامش میده
میدونم. این رنگ به نظر تازه میاد
باید دید بهتری داشته باشیم
بیا از اون بالا ببینیم. کنی، میتونی کلیدها رو بگیری؟
مشکل دزدی داشتیم، برای همین مجبور شدیم قفلها رو عوض کنیم
حالا فقط من و آپاراتچیمون کلید داریم
معمولاً الان دیگه باید اینجا میبود
باورم نمیشه این اتفاق برای اِیوری افتاده. شماها فکر میکنید به قتل رسیده؟
خودت دیدی چطوری پیداش کردیم. اونطوری که خودش نمرده
از تو نپرسیدم لندون
باشه... ممنون
مردم دقیقاً اینجا دنبال چی برای دزدیدن هستن؟
هیچوقت معلوم نمیکنه. آم، منظورم اینه که حلقههای فیلم توی این قابها خیلی باارزشن
چراغی هست که بتونید اون بیرون روشن کنید؟
آره، حتماً
پنتاگرام
هوم
واو. عجب
ای داد بیداد
شاید حق با کنی باشه
میشه شما دو نفر یه لحظه ما رو تنها بذارید؟ حتماً
ستارههای پنجپر به خیلی چیزها مربوط میشن
جادوگری، شیطانپرستی، طالعبینی
میدونی به چی مربوط نمیشن؟
خونآشامها. خب پس، یه خونآشام شیطانپرست
اوه، همچین چیزی نداریم. لطفاً یه مورد رو انتخاب کن
این یه قاتل روانپریشه. قرار نیست همه چی با هم جور دربیاد
موقعیت پورشه تغییر کرد. داره به سمت شرق میره
چی؟ یدککش که هنوز نرسیده. یکی داره ماشینم رو میدزده
نه، نه، به رفیقم مایک زنگ زدم؛ داره میبرتش تعمیرگاه خودش
چیکار کردی؟ با کفی میبرتش؟
ویل، اون ماشین خارجیِ قرطیت جاش امنه
چرا تو باید همیشه اینجوری باشی؟
یاریرسان؟ بخشنده؟
پات رو از گلیمت درازتر کردی. تو کلاً "زیادهروی" میکنی
شما دو نفر درباره اِیوری چی میتونید بهم بگید؟
کارمند خوبی بود، همیشه سر وقت میومد
با همه مهربون بود
دشمن؟
اِیوری؟ نه
علاقه خاصی به خونآشامها داشت؟
چی؟
خب، اگه میخواید درباره مسائل خونآشامی حرف بزنید، بهتره با ویکتور صحبت کنید
اون آپاراتچی مائه
چرا باید با اون حرف بزنیم؟
خودتون میبینید
خب، یعنی میگی به خونآشامگرایی علاقه داری؟
فراتر از علاقهست. تمام زندگی منه
نمیفهمم. کی ممکنه اِیوری رو کشته باشه؟
منظورم اینه که اون تنها کسی بود که باهام مهربون بود
ویکتور، ما
ویکتوره، با "ک". ویکتـر
ویکتور. ویکتـار
ویکتور. ویکتور
باشه. هر چی
ویک، چرا امروز نیومدی سر کار؟
داشتم با دوچرخه میرفتم اونجا
که یه احمقی توی وانت بهم میلکشیک پرت کرد
مجبور شدم برگردم خونه و لباس عوض کنم
اینها رو پوشیدی؟
زیاد برات پیش میاد؟
آره، اما
مردم با این چیزها مشکل دارن
تو خونآشامی؟
بله. چند وقته؟
از ۱۲ سالگی
ولی تو که ۱۲ سالت نمیخوره
تو از اون خونآشامهایی هستی که پیر میشن؟
من اِیوری رو نکشتم. یکی داره برام پاپوش میدوزه
خون میخوری؟ کالب
چیه؟ به پرونده ربط داره. جنازهای داریم که خونش کشیده شده
منم خونم رو از همونجایی میگیرم که تو میگیری
یه برگر آبدار، یه استیک
از خونهت بگو. خیلی... قشنگه
پرنوره. آم، چطوری از پس هزینهش برمیای؟
خونه مال عمهی مادربزرگم بود. بهم ارث رسیده
بعضی از این وسایل مال اون بود. بقیه رو از فیسبوک مارکتپلیس خریدم
پدر و مادرت درباره این وضع چی فکر میکنن؟
اونا مردهن
مرگ و میر توی خانوادهت زیاده. به مرگ طبیعی بوده یا کار گرگینههاست؟
کالب! ببخشید، من باید استراحت کنم
من اون یارو رو بازداشت میکنم
چی؟ به چه جرمی؟
به این جرم که یه خونآشام، قتلی رو به سبک خونآشامها انجام داده
ببین، فکر نمیکنم اون عرضه کشتن کسی رو داشته باشه. خب؟
در ضمن، قضیه اون ستاره پنجپر چی میشه؟
این یارو خونآشامها رو میشناسه. هر کی این کار رو کرده میخواسته بندازه گردنش، اونم به ناشیانهترین شکل ممکن
خدای من. آخه عجایبالخلقهای هم هست که تو باهاش همدردی نکنی؟
میدونی چیه؟ این پرونده دیگه دست منه
مگه تو خواب ببینی. جیبیآی هم درست مثل خونآشامها باید دعوت بشه تا بتونه وارد بشه
وقتی منو آوردی صحنه جرم، در واقع دعوتم کردی
مسئولیت با منه. الانم داریم میریم
ویکتور
بله؟ از شهر خارج نشو
باشه
اوضاع چطور پیش میره، خانم واگنر؟
آم
زیاد جالب نیست، تامارا
مشکلی نیست. رنگ دیگهای براتون بیارم؟ خردلی چطوره؟
بحث رنگ نیست. کلاً خوشم نیومد
باشه. اگه چیز دیگهای خواستید صدام کنید
خیلی وقت بود اینجا ندیده بودمتون. امیدوارم حالتون خوب بوده باشه
بله. ممنون
همین الان کیف پولت رو بده به من
و بخواب روی زمین
هیچکس تکون نخوره! همین الان کیفهاتون رو خالی کنید
چرا بهش شلیک کردی آخه؟
اسلحه داشت، احمق
هوی! اون گوشی رو بذار کنار. برو عقب. بچسب به دیوار
کیفهاتون رو خالی کنید! زود باشید
جواهرات، همونجا. جواهرات رو بده به من
هوی. اینجا حرف نزن
ای بابا
هوی سلیطه. گفتم تکون نخور
میخوای حرکتی بزنی؟
چه خبره؟
مامان؟
جیبیآی! دستها باز، پاها ضربدری
به ۹۱۱ زنگ بزنید
باشه
هوی، حالش چطوره؟
تا وقتی از اتاق پرو نیاد بیرون، نمیتونم معاینهش کنم
باشه، ما باهاش حرف میزنیم
بیا اینجا. آره
حالتون خوبه خانم؟
آماندا؟
فقط یه دقیقه وقت میخوام
اوه، هی، واگنر اونجاست؟ چند تا سوال ازش دارم
جسی از دایره سرقت. دقیقاً همونی که میخواستم باهاش حرف بزنم. بچه داری، درسته؟
میخواستم درباره مهدکودک ازت بپرسم. خب، باشه
خب، آره، دو تا بچه داری؟ پسرن؟ آره، دو تا
خانم
نمیتونم بذارم منو این شکلی ببینن
باشه. خب، الان فقط من و توییم، پس
میتونی در رو باز کنی. هواتو دارم
باید بدونی که همه اون بیرون فکر میکنن تو یه قهرمانی
من قهرمان نیستم. خشکم زد
نزدیک بود بمیرم. دوباره
نه. نه، تو جلوی یه حادثه خشونتآمیز رو گرفتی. نه
تو جون یه دختر رو نجات دادی. بله، دادی
و الان توی شوکی
و این یه واکنش کاملاً طبیعی به همچین چیزیه. بهم اعتماد کن
فقط یه ذره اکسیژن و آب لازم داری
من کمکت میکنم، باشه؟ بیا
حواسم بهت هست
ویل، ما اینجا چیکار میکنیم؟ این پرونده لازم نیست مال ما باشه