முதல் 200 வரிகள்.
سلام آقا. سلام
همه ترکهای روی دیوار رو درست پر کن
چشم آقا
همه آجرهای قدیمی رو با جدید عوض کن
باشه آقا
آقای رائو. بله؟
بیا یه نگاه بنداز
این موضوع باید به مقامات بالاتر گزارش بشه
فقط ۳۰۰ روپیه... برای تجربه کامل تاجمحل
فقط ۳۰۰ روپیه... برای تجربه کامل تاجمحل
فقط ۳۰۰ روپیه... برای تجربه کامل تاجمحل
نمیخوام، ممنون. در ضمن عکس هم بگیرید
وگرنه اصلاً لطفی نداره
آقا، صبح بخیر. خانم، صبح بخیر
فقط ۳۰۰ روپیه... برای تجربه کامل تاجمحل
داستان کامل و تمام جزئیات تاجمحل
ببین ماهش چطوری با اون انگلیسی دستوپاشکستهاش
داره سعی میکنه خودش رو تو دل خارجیها جا کنه
یادت نره... اون دیروز مشتریت رو قاپید
منم مال اون رو میقاپم
سلام
چه زوج زیبایی
من داستان کامل تاجمحل رو، از شاهجهان تا ممتاز، براتون تعریف میکنم
و همینطور محل فیلمبرداری فیلمهای بالیوودی رو نشونتون میدم
فقط ۳۰۰ روپیه
تو همیشه مشتریهای من رو میقاپی
بیرون میبینمت. بهت نشون میدم
خیلی خب. خواهیم دید
اسپانیایی بلدی؟
تو و اون دانش اسپانیاییت
کارش خوبه. باید استخدامش کنیم
به حرفش گوش بدین آقا... درست میگه
اسپانیایی بلدی؟
یکم، یکم. همه چی بلدم
اسپانیایی، ایتالیایی، فرانسوی. همه چی
نگاه کنید
شاهکاری خیرهکننده از معماری مغول
که زیباییاش هر بینندهای را مسحور میکند
اینجا به عنوان نماد عشق شناخته میشود
اما داستان پشت آن اشک را به چشمانتان میآورد
اجازه دهید آن را برایتان بازگو کنم
امپراتور اسیرِ بازیِ سرنوشت شد
و با غمِ از دست دادن معشوقهاش روبرو گشت
ملکه راهیِ سرای باقی شد
و پادشاه هفتهها به سوگ نشست
نه لقمهای غذا و نه قطرهای آب
نام او بر لبانش طنینانداز بود
روزی امپراتور رؤیای او را به یاد آورد
تصویری از یک قصر و باغی مسحورکننده
فرمان امپراتور... چیزی نبود که بشود رد کرد
در اوج خشم... سرها را از تن جدا میکرد
عالیه، عالیه
عالیه، عالیه
معماران شیفتهی سواحل رود یمنا شدند
آنها سالها کارِ طاقتفرسا و ثروتی کلان را پیشرو میدیدند
بیست و دو سال طول کشید تا تمام شود
در حالی که بسیاری، تمام توان و مهارت خود را به پای آن ریختند
قصرِ رویاهای ملکه، همچون ماه میدرخشید
و نگاه هر رهگذری را به خود خیره میکرد
امپراتور با غروری در چهره، نگاهی به بالا انداخت
و با لبخند گفت
ملکهی من... نماد عشق مرا تماشا کن
چقدر لازم دارم؟
پنج. باز هم من بردم، بیتو
نگاه کن پدربزرگ. خاله همیشه تقلب میکنه و میبره
هر دفعه که میبازی همین رو میگی
اشکالی نداره. این دفعه تیمی خاله رو شکست میدیم
باشه. زود باش
بیتو، بازی رو دوباره بچین
من میرم یه نگاهی بندازم. باشه
چای میخوری؟ نه
چی شده؟
مدام بهش میگم
اما گوش نمیده
کار پیدا کردن الان اصلاً راحت نیست
شبکههای اجتماعی کاسبیِ ما رو کساد کردن
مگه چی شده؟ ما یه مشتری بزرگ داشتیم
حاضر بودن ۲۰۰۰ روپیه بهمون انعام بدن
اما اون نمیتونه از اصول و شرفش بگذره
خیلی خب، آروم باش
صدات رو خیلی بردی بالا
یه فکری براش میکنیم
چطوری قراره از پسش بربیایم؟
چهار روز دیگه باید اجاره رو بدیم
شهریه مدرسه. قسطهای وام
پول رو از کجا بیاریم؟
یه فکری میکنیم
حتماً گرسنهته
واسه همینه که انقدر عصبانی هستی
الان زودی شام رو حاضر میکنم
شکمت که سیر بشه حالت بهتر میشه
بابا؟ اینجایی؟
آره
اون
بابت دیروز متأسفم
باشه
پشت سرِ آدمهای درستکار میگن احمقه
پس نذار روت تأثیر بذاره
حق با مامان بود
تو خوب بلدی با کلمات بازی کنی
تو و مامانت مدام به من برچسبهای اشتباه میزنید
برو خونه و استراحت کن
فردا باید برای ثبتنام کاندیداتوری بریم
همه چی آمادهست. خبرنگارها، طبل و دهل
طبل نه. طبل نمیخوام
باشه، خیلی خب. برو
زود بیا خونه
ببین. اومد. بهت گفتم نیازی به طبل نیست
شماها گوش نمیدید. سلام داداش
بیا. بهت گفتم به موقع میان. دیگه کافیه
تمومش کنید. بسه
گفتم که نمیخوام فیلم بازی کنید
اومدیم اینجا که کاندیداتوریمون رو برای انتخابات ریاستجمهوری ثبت کنیم
کار بزرگیه
فقط بذار رئیسِ
انجمن راهنماها بشی، اون وقت ببین چی میشه
نگران نباش عمو. برای برنده شدنت از هیچ تلاشی دریغ نمیکنیم
عثمانبای بیچونوچرا برنده میشه
عثمانبای برنده میشه
لعنت به عثمانبایِ شما
وقتی نتایج اعلام شد میبینیم
باریکلا. عالیه
دیگه تمومه. بگم طبلها رو بزنن؟
بزن بریم
شروع کنید به زدن. منتظر چی هستید. بیا داداش
بیا. بیا داداش
بیا، بیا
چه چیزی باعث چنین خشمی شده که به شورش رو آوردی؟
این شورش نیست، عثمانبای
این یک ضرورته
وضعیت راهنماها بر تو پوشیده نیست
اونا نه شغلی دارن و نه امنیتی
دایره باستانشناسی میلیونها خرجِ حفاظت از بناها میکنه
اما هرگز به فکر راهنماها نبودن
سیاستمدار شدی؟
این رو هم مدیون تو هستم
این مسئولیت تو بود اما هیچ کاری نکردی
همونطور که میدونی عثمانبای، سه چیز مدام در حال تغییره
شرایط زندگی، تاریخِ تقویم... و سیاست
مسئولیتها یه بحثه، اما از سلامتیت غافل نشو
آدمها اغلب زیر بارِ مسئولیتها با دنیا خداحافظی میکنن
داری کی رو تهدید میکنی؟
عثمانبای، تهدید دیگه فایدهای نداره
دورهت دیگه به سر رسیده
و قضیه اینطوریه، عثمانبای
بهتره به فکر سلامتی خودت باشی تا اون
وگرنه ممکنه از زیاد نشستن روی صندلی، بواسیر بگیری
شروع کنید به زدن
خدانگهدار
بیاین
برادر ویشنو... پیروز خواهد شد
برادر ویشنو... پیروز خواهد شد
برادر ویشنو... پیروز خواهد شد
تاییدیه رو گرفتی؟
بابا. ۳۰۰۰ روپیه
تا؟ ۳۰۰۰
راستش، آزمونهای آزمایشی کنکورم از فردا شروع میشه
برای همین باید یه سری منابع آموزشی بخرم
فعلاً همینقدر دارم
بقیهاش رو فردا بهت میدم
باشه؟ خوبه
بیا... تو کمتر درس میخونی و بیشتر امتحان میدی
کاسهای زیر نیمکاسهست؟
چرا باید کاسهای زیر نیمکاسه باشه؟
مگه نمیخوای درس بخونم؟
خودت درس نخوندی، حداقل بذار من بخونم
زبانش هم که درازه
هشت منهای سه
پنج. پنج
زنداداش، نظرت با یه میانوعده تند و تیز چیه؟
بله
برای من آلو تیکی، خاله
برای منم گلگپا. حتماً
پاپدی چات برای من
چیزی میخوای؟
پس اینجوریه که
شش ماه بعد از مرگ ممتاز، پیکرش آورده شد
از برهانپور به آگرا
و قبل از اینکه این مقبره ساخته بشه، توی همین باغ دفن شد
کات
خیلی خوب بود، آقا ویشنو
هر وقت داستانی تعریف میکنید، خیلی گیرا به نظر میرسه
اون برای این مصاحبه از آمریکا اومده
واقعاً؟ بله
یه چیزِ آخر، آقا ویشنو
همه درباره جنجالهای تاجمحل میدونن
فقط میخواستم ازتون بپرسم
آیا واقعاً شاهجهان تاجمحل رو ساخته؟
منظورم اینه که بعضی از مورخها ادعا میکنن
که این بنا توسط شاهجهان ساخته نشده
این فقط شایعه و دروغه
آقا ویشنو، فقط یه نگاه به این عکس بندازید
اون یه راهنماست... اهلِ آگرا
ماهندرا داس
سال ۱۹۷۰، اون پیتر ویلیامز باستانشناس آمریکایی
و وی.اِن واتس رو به اتاقهای زیرزمینیِ تاجمحل برد
و اونا گفتن که اینجا یه کاخِ هندویه
یقهاش رو گرفت
خانم، من یک راهنمای تاییدشده هستم
نمیتونم اطلاعات غلط بدم. متأسفم
No comments yet. Be the first to leave one.