முதல் 200 வரிகள்.
جنگ توی بهار سعی کرد ما رو بکشه
و تابستون
هر روز سعی میکرد ما رو بکشه
هیچ توضیحی هم نمیداد
بهمون نمیگفت چرا ما رو آورده اونجا
یا چی میخواد
فقط جون میگرفت
بعضیهامون رو قبل از اینکه بفهمیم مردیم، کشت
خیلی زود تشخیص اینکه کی زندهست سخت شد
و اینکه کی فقط یه روحه
اون لابهلاها، «مورف» رو گم کردیم
درست نمیدونم کی
حتی قبل از اینکه از دستش بدیم، دیگه خودش نبود
کاش حقیقت با چیزی که یادمه فرق داشت
کاش میتونستم یه نظمی پیدا کنم که با عقل جور دربیاد
حملِ مخفی سلاح، پسر
حملِ مخفی
برای بردن این جنگ جربزه لازمه
قطعاً
ازت خوشش اومده، «مورف»
نه بابا
ازش خوشت میاد؟ نه
برو باهاش برقص
نمیتونم
بیخیال
رقصم خوب نیست
فقط برقص
سلام
سلام! کجا میری؟
سلام، ببخشید
بالاخره میاد سمتت، خجالتیه
آره
داری آبروم رو میبری
داری آبروی خودت رو میبری، داداش
بیا دیگه
یالا
آره، همینه
تکون بخور لعنتی
همین حالا حرکت کن! بدو
دارن میزنن! حرکت کن
تکون بخور لعنتی، برو
اوه، گندش بزنن
خیلی خب، بزن بریم
بچهها، بچهها
خیلی نزدیک بود، نه؟
یه پرندهی زرد رو لبهی پنجره
یه پرندهی زرد رو لبهی پنجره
یه منقار ریز و قشنگ و یه دُم کوچولو و قشنگ
یه منقار ریز و قشنگ
و یه دُم کوچولو و قشنگ
تختهاتون رو چک کنید
دمت گرم، مورگان
هی رفیق
اهل ویرجینیایی؟
اهل ریچموند هستم
خب، یعنی حومهی ریچموند
اسمم مورفیه
آره، میدونم
اوه، آره
یکی بهم گفت اهل ویرجینیایی
واقعاً؟
پس چرا پرسیدی؟
سربازها
پاشید بیاید اینجا
حالا، شما پسرا واقعاً باید خودتون رو جمع و جور کنید
شنیدید چی گفتم؟
هیچکدومتون نمیفهمید
حالا، مورفی، یه چشمه بهمون نشون بده
شلیک به مین، با سرعتِ تمام
نوبت توئه، سرباز
مورفی
قدت چنده؟
سانت ۱۷۰
سانتِ چی؟ ۱۷۰
فقط ۱۷۰ سانت. ۱۷۰ سانت، جناب گروهبان
سانت، جناب گروهبان، قربان ۱۷۰
سرعتت خوبه؟
بله، جناب گروهبان
خیلی خب، مَردِ کوچیک
وقتی زمانش برسه، به کسی احتیاج دارم که برام بدوئه
اونوقت میام سراغ تو
تا اون موقع، میخوام مثل سایه دنبال بارتل باشی
و میخوام همونجا بمونی
فهمیدی؟
بله قربان
وسایلت رو بردار، یه تخت نزدیک بارتل بگیر
فهمیدی، بارتل؟ چی رو، قربان؟
یه دوستدختر جدید پیدا کردی که تنهات نذاره
بعدش سرِ زرد و قشنگش رو لِه کردم
این مادرته؟ هوم؟
اوه، آره
یهو پریدی وسطش، نه؟
وسطِ چی؟
این کار
اوه، آره
خب، فقط یه چیزیه که دارم
به تجربههام اضافه میکنم، میدونی؟
پدرم قبل از اینکه بره دانشگاه، توی نیروی تفنگدار دریایی بود
نمیدونم مثلاً اون میخواست منم ملحق بشم
یا هر چیز دیگهای، اما... اومهوم
فکر کنم فقط میخواستم یه کار مفید انجام بدم
قبل از اینکه برم دنبال هر کار دیگهای که قراره تو زندگی بکنم
فکر کنم بعد از اینجا برم دانشگاه ویرجینیا و تاریخ بخونم
تاریخِ چی؟
نمیدونم. فقط از تاریخ خوشم میاد
تو چی؟
اوم، نزدیک بود برم دانشگاه
اما بعدش
نرفتم
فقط وقتم رو به بطالت گذروندم و
و واقعاً کار خاصی نکردم
پس چرا اومدی ارتش؟
یه کاری بود که باید میکردم. نمیدونم حس
کار خوبی بود یا نه، اما
حس میکردم بالاخره یه حرکتیه
خیلی دیره که، نمیدونم، حرفم رو پس بگیرم؟
برگردم خونه؟ مامان
مامان، دیگه تموم شده
تموم شده. باشه؟
باشه. بیا فقط یه گپ خوب بزنیم
دوباره بگو کدوم پایگاهه؟ میتونم بیام ببینمت؟ نمیدونم
نمیدونم اجازه میدن توی پایگاه ملاقاتی داشته باشیم یا نه
برای همین باید آمارش رو دربیارم
خب، خیلی دوست دارم بیام. آره
اوه، دوستات هم سراغت رو میگرفتن
مخصوصاً اون... اوم
اسمش چی بود؟ همونی که هیچوقت ازش خوشم نمیاومد؟
هی رفیق، ببین
منم، نترس
بیا اینو ببین
باید برم، مامان
برات نامه مینویسم، باشه؟
باشه، ما هم
هی گروهبان، تیغِ اضافه داری؟
مگه خودت نداری؟
قبلاً هیچوقت لازمم نشده بود
پس چطور الان لازم داری؟
فکر کنم میخوام سرم رو بتراشم
قبل از اینکه یکی از تیغهای منو هدر بدی، برو ماشین اصلاح بگیر
منم همین رو بهش گفتم
جدی تا حالا اصلاح نکرده بودی؟
نه قربان
چند سالته؟
همین هفتهی پیش ۱۸ سالم شد
و تو؟
لعنت
ببینید، شماها آدمهای منید، خب؟
قرار نیست اینو به کسی بگم
ولی منطقهی عملیاتیمون همین امروز صبح از بالا ابلاغ شد
داریم اعزام میشیم
خیلی خب، شماها به زودی یه چیزایی میبینید که باورتون نمیشه
قراره یه افتضاحِ به تمام معنا باشه
چی؟
یه فاجعهی واقعی
پس از همین حالا، باید قول بدید هر چی میگم گوش کنید
آره حتماً، گروهبان
نه، بیخیال این حرفها
این چرت و پرتها رو تحویل من نده
این بار دیگه «حتماً» و اینها نداریم
قول بده هر بار، بدون استثنا، هر چی میگم رو انجام بدی
بله قربان، هر چی شما بگید انجام میدیم. قول میدم
خیلی خب. ببینید، یه عده هستن که میرن جنگ
و هیچوقت ماشه رو نمیکشن
اما شما اونجوری نیستید
اونها حسابی از ما تلفات میگیرن
ما هم حسابی از اونها میکشیم
راهش همینه، همینجوری پیش میره
حالا گوش کنید، با من بمونید، هر چی میگم انجام بدید
هواتون رو دارم
حله؟
بله قربان
من همیشه هوای آدمهام رو دارم
هی، بارتل؟
به نظرت چرا گروهبان اینطوری باهامون رفتار میکنه؟
چطوری؟
میدونی، انگار
انگار خاصیم
خاص نیستیم، فقط
میدونه که میتونه رومون حساب کنه
اون از کجا همچین چیزی رو میدونه؟
ببین رفیق، حالمون خوب میمونه
باشه؟
فقط باید هوای همدیگه رو داشته باشیم، همین
آره، من هوات رو دارم
باشه، خوبه
حالا بگیر بخواب لعنتی وگرنه جوری میزنمت
که نتونی بلند شی
لعنتی بارتل، خوبی؟
آره، خوبم
خواب بودی؟ نه
مفهوم بود. دارم میام بالا
دستهی سوم، پاشید
یالا بچهها، پاشید که داریم میزنیم به خط
یالا، حرکت کنید
حرکت
سریع باید اون پنجرهی طبقهی دوم رو زیر نظر بگیرید، همین حالا
حرکت
طبقهی دوم! طبقهی دوم
یالا پسر، دارن بهمون شلیک میکنن! بخواب رو زمین
همه سالمن؟
No comments yet. Be the first to leave one.