முதல் 200 வரிகள்.
خب دوستان، یادتونه دیگه. جین داشت با آدام قرار میگذاشت
که زندگیش... یکم با مال اون فرق داشت
اما همه چی عالی پیش میرفت
حتی با پسر جین، متئو، هم رفیق شده بود
پس دلشو نشکن و نَمیر، باشه؟
متأسفانه
دارم وحشت میکنم
از بحث وحشت که بگذریم، رافائل اونقدر درمونده بود
که هتلش رو از خواهرش لوییزا پس بگیره
که یه قرارداد مخفیانه با سرمایهگذار هتل بست
کاترین کورتز
و کاترین هم بدجوری تو نخش بود
و اونم، خب، داشت سعی میکرد متقاعدش کنه
که باهاش همعقیدهست
واسه همین رافائل یه حرکت بزرگ زد
اما روحشم خبر نداشت که لوییزا هم نقشههای خودش رو داره
اسم من کارله
رُز منو فرستاده تا کمکت کنم سریعتر پول رو به دست بیاری
به لطف این آدمِ نچسب
میدونم، دقیقاً مثل یه تلهنوولا، مگه نه؟
خب، اینو تصور کنین
پدر جین تازگیها دوباره با مادرش
به هم برگشتن
تنها مشکلی که هست اینه که دوستدختر سابقش، دارسی
تازه دخترشون رو به دنیا آورده
اوه، در ضمن اون عاشق رقیب اصلیش، استبان، هم شده
میدونم، دیوونهکنندهست، نه؟
خب، بریم ببینیم بعدش چی میشه
وقتی جین گلوریانا ویانوئوا ۲۸ سال و دو ماه
و ۱۲ روزش بود
برای اولین بار خواهر کوچولوش رو دید
اما پنج روز طول کشید
تا اولین جلسه عکاسیشون رو انجام بدن
چقدر نازه. خیلی خوشم اومد
جین، خواهرت زاویه نور خودش رو پیدا کرده
تو هم باید مال خودت رو پیدا کنی
عالیه
خب، نه، بذار لبخندت رو ببینم
بیشتر. بیشتر
با چشمات
همونطور که به تایرا بنکس یاد دادم، باید با چشمات لبخند بزنی
فهمیدم. عالیه. خب، تمومه؟
بله. بسیار خب
برای اون لباس، آره
اوم، خب، اِ
مگه کلاً چند تا قراره بگیریم؟
اوه، تا وقتی که خواهرت کشش داشته باشه ادامه میدیم
باشه
وقتِ تخممرغهاست
میشه مچاله بشی
و خودت رو یه ذره کوچیکتر کنی، جین؟
کنار اون خیلی گنده به نظر میای
اون فقط ۴۵ سانتیمتره
کوچیکتر
اگه خودت باور نکنی که خرسی، منم باور نمیکنم
که خرسی. زود باش
غریزه "مامانخرسه"ت رو فعال کن
خوبه! خیلی خب، همه بیرون
صحنه خصوصیه. چرا؟
اوه، وقتِ عکسِ لختتونه
باینهای کوچولوتون کنار هم
باشه، عکاسی تمومه
من جین رو به عنوان خرس باور نمیکنم
ولی بچههه داره میترکونه
ولی جایی پست نشه ها
اوه، البته که نه. یه ممنوعیتِ کاملِ
رسانهای و مجازی روی این بچه هست
تا وقتی که خودمون عکاسیمون رو انجام بدیم
واسه اعلام تولدش. باشه، ولی ما نمیتونیم
خبرش رو پخش کنیم تا وقتی که سر اسمش به توافق برسیم
و دوباره میگم، اسم "روژلیانا" اصلاً حرفشم نزن
پس پیشنهاد تو چیه؟ چون "دارسلا" هم کنسله
موافقم. جفتمون باید ازش خوشمون بیاد
واو
به نظر میاد اوضاع واقعاً بینشون
خیلی خوبه
راستش، یه فکری داشتم
منظورم بین هر سهتاشونه
و این یه اسمِ زیباعه
من واقعاً دوستش دارم
نذار این حقیقت که من پیشنهادش دادم
باعث بشه نپذیریش، روژلیو
فقط تمومش کن بره
یک، دو
آمادا
هوم. راستش خوشم اومد
مگه نه؟
پس برندهمون معلوم شد؟ صبر کن
منظورم اینه که مگه آدم لامبورگینی رو
بدونِ تست کردنش میخره؟
تو پولت به لامبورگینی نمیرسه
نکتهش اینه که اول باید باهاش
یه دوری بزنم و ببینم چه حسی داره
حس حماقت میکردم
ولی عکسا واقعاً بامزه شدن
داشتم فکر میکردم
میتونم یکیشون رو واسه آدام بفرستم
مثلاً بدون هیچ توضیحی
مثلاً من، "سلام،"
در حال بیرون اومدن از تخممرغ
واقعاً فکر میکنی نباید این کار رو بکنم؟
فکر کنم خودت بهم گفتی نذارم
تا یه هفته باهاش ارتباط بگیری
آره، ولی چهار روز کافی نیست؟
خودت گفتی بگم نه
و واقعاً فکر میکنم یه هفته فاصله گرفتن خوبه
شما دوتا خیلی تند پیش رفتین
باید یه نفس تازه کنی
و فکر کنی که دارین به کجا میرین
میدونم
منظورم اینه که درک میکنم چرا ترسید
فکر کردن به اینکه یه بچه دوروبرت باشه
با واقعاً داشتن یه بچه دوروبرت فرق داره
مامان، من فقط خیلی ازش خوشم میاد
اوضاع با آدام چطوره؟
تازگیها زیاد نشنیدم در موردش حرف بزنی
عالیه. فقط سرش شلوغه
میشه لطفاً به متئو بگی بستنیش حاضره؟
ممنون
تازه داشت ازش خوشش میاومد
اگه همه چی بین ما درست بشه
نمیخوام به عقب برگردم
من دو اسکوپ میخوام
قانون رو که میدونی. فقط یکی
دوستِ بابا میذاره دوتا بخورم
کدوم دوستش؟
فکر کنم "کثورد"؟
"کثورد"؟
کاترین؟
متئو کِی کاترین رو دید؟
یا همون "کثورد"
هفته پیش. فکر کردم قراره
رابطهت رو باهاش تموم کنی. من هیچوقت همچین چیزی نگفتم
تو اینطور فرض کردی
خب من قطعاً فرض نمیکردم
که قراره متئو رو ببینه
خب، اونم تازه با آدام آشنا شده بود، پس
اون اتفاقی بود
و تو اصرار داشتی باهاش بشینی حرف بزنی
تا مطمئن بشی که آدمِ تاثیرگذاریه
اوه، میخوای با کاترین بشینی حرف بزنی؟
ببین، یه چیزِ گذری بود، خب؟
و میفهمم که از اتفاق افتادنش ناراحتی
همینجوری اتفاق نیفتاد. تو تصمیم گرفتی این کار رو بکنی
و بعدشم تصمیم گرفتی به من نگی
چون میدونستم اینجوری واکنش نشون میدی
و راستش، فکر کردم اینطوری راحتتره
که عذرخواهی کنم تا اینکه اجازه بگیرم
الان داری همین کار رو میکنی؟
داری عذرخواهی میکنی؟
بله جین، دارم همین کار رو میکنم. متأسفم که
اول باهات حرف نزدم. اوه، بلند شو
لازم نیست زانو بزنی
داشتم حرکت "لانژ" میرفتم
ببین
یه ملاقاتِ کوتاه بود، خب؟
اینطوری نیست که اون یهو
بشه بخش بزرگی از زندگیش
خب، اگه قرار شد تغییری کنه، بهم میگی؟
آره
پس لطفاً بهم خبر بدین
چون خیلی دوست داریم کیلا رو تو کلاس رقصِ این ترم داشته باشیم
اما ظرفیتِ این دوره تقریباً تکمیله. ممنون
خب، این خبرِ خیلی خوبیه
ظرفیت دوره تقریباً تکمیله
فکر کردم گفتی ثبتنامها کم شده
آره شده. اونو فقط واسه فشار آوردن به اونا گفتم
دارم دانشآموزهام رو به "استیج سنسیشنز" میبازم
بهزودی در نزدیکترین مرکز خرید به شما
متأسفم که استرس داری
آمادا هم همینطور
آمادا کیه؟
اسمیه که داریم روش امتحان میکنیم
دوست داری قبل اینکه دارسی بیاد دنبالش، بغلش کنی؟
شنیدم بغل کردن یه نوزاد برای چند دقیقه
در واقع باعث میشه آرومتر بشی
آره، حدس میزنم
این رو از زبون یه والد خانهدار نشنیده باشه
باشه واسه بعد
باید یه میلیون تا زنگ بزنم
به چی زل زدی؟
اوه، آره. مشتریم خیلی جیگره
فکر کنم مشتریت جفری مالینزه
بذار رسیدش رو ببینم
اوه خدای من
خودِ جفری مالینزه
اون یه کارگزار ادبی بزرگ توی نیویورکه
اوه، چقدر جذاب و پولدار
کارگزار کتابه، نه فیلم
یه بار این اشتباه رو کردم
تو نمیفهمی. این قسمته
داشتم با ویراستارم حرف میزدم
که قبل از چاپ کتابم با یه کارگزار ملاقات کنم
و اینم یکی از بزرگترینهای کل کشوره، و
چرا پترا داره با
جفری مالینز خوشوبش میکنه؟
پترا، هی
تو جفری مالینز رو میشناسی؟
اون تو پالمبیچ خونه داره
با هم تو کلی مراسم خیریه شرکت کردیم
No comments yet. Be the first to leave one.