The Keepers

The Keepers

Farsi Persian வசனம் பதிவிறக்கம்

சீசன் 1

வெளியீட்டு விவரம்

The Keepers S01E01 720p
கருத்துரை வழங்கியவர் I Am Legend

குறிச்சொற்கள்

720p
720
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2019-01-23
பதிவிறக்கங்கள்: 46
காது கேளாதோருக்கானது: No

Farsi Persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 200 வரிகள்.

...من در طي ِ 30 سال گذشته بعنوان يک نويسنده مستقل

.براي امرار معاش به هر جايي که ميتونستم سفر کردم

...به همه جا سرک مي کشيدم تا بتونم

يه داستان خوب و ناشري که حاضر به چاپ اون داستان

باشه رو پيدا کنم.

:به محض اينکه داستانم تمام و کمال مي شد ، ميگفتم "خب خيلي ممنون"

مينداختمش تو يکي از اين جعبه هايي که اينجا مي بينيد

البته اتاق هاي ديگه اي هم طبقه پايين هستند

.و ميرفتم که روي داستان بعدي کار کنم

لعنتي ، کدوم گوري گذاشتمش؟

بعنوان مثال ، این داستان "چه کسی خواهر کَتی را کشت؟"

.یک مقاله عظیم 6000 کلمه ای درباره این ماجراست

...تا سال 1994 که اولین وقایع به وقوع پیوست

.من اسمی بنام خواهر "کتی سسنیک" به گوشم نخورده بود

و اینکه اونا به زنی اشاره کرده بودند که مدعی بود

.شاهد ِ جسد ِ بی جان "کتی" بوده است

.البته که من تا حد زیادی جذب داستان شدم

از طرفی ، یک روایت رسمی از اتفاقی که برای خواهر "کتی" رخ داده ...وجود داره

!و از طرفی دیگر ، روایتی غیررسمی و زیرزمینی

...و رسیدن به این راز

!فکر میکنم این بزرگترین مسئولیت ما روزنامه نگارهاست

"چه کسی خواهر "کَتی" را کشت؟"

"ترسیم ِ یکی از بی رحم ترین پرونده های آدمکشی "مریلند

"توسط "تام نوجنت

او در کنار شیب یک تپه در شارسپورگ پنسیلوانیا

آرامیده است

...یک شهر حاشیه ای قدیمی که

.مستقیما از رودخانه "اَلِگنیِ" پیتزبورگ عبور می کند

...بر روی سنگ قبر او تنها 4 کلمه حکاکی شده است

خواهر روحانی کتی سسنیک ، مدرسه ی خواهران نتردام 1942-1969

حالا شاید از خودتون سوال کنید چرا 47 سال پس از قتل؟

...پرونده همچنان حل نشده است

روزها رو یکی پس از دیگری میگذرونیم

و خشم عمومی بیشتر و بیشتر میشه

و آدم هایی که عمیقا که از این اتفاق آزرده خاطر شدن .همچنان باید مبارزه کنند

و جامعه همچنان این سوال رو میکنه که "چه اتفاقی افتاد؟"

اما برای رسیدن به جواب اینکه چه اتفاقی افتاد باید به این اتاق زیرشیروانی مراجعه کنیم

اما اون اشیاء انرژی رو تو خودشون نگه میدارن ...و تو رو بهم می تابونن

و تو را در جهت مسیر باد قرار میدن

:و از خودت می پرسی "چی بود..؟ گذشته چیه؟"

چی بود؟

هی ، میشه بشینیم؟ - آره ، هر جور تو که بخوای -

الان میام پیشت

برای شروع میتونم چیزی واست بیارم؟

...آم

چه نوعی "شاردونی" دارید؟ - یلو تِیل -

.خیلی خوبه که .خودمم تو خونه فقط همین رو میخورم

.سلام .یه سوال کوچیک ازتون داشتم

ما دو سالی میشه که از خدمات فوق العاده شما .استفاده می کنیم

ما داریم درباره یک پرونده ِ قتل ِ قدیمی ِ حل نشده .تحقیق می کنیم

معلم دبیرستانم خواهر "کترین سسنیک" ، سال 1969

سلام - سلام -

بیا اینجا

بیا. من "جما" هستم - منم "تام" هستم -

می دونی "کئوگ" کجاست؟

نه. چطور؟ - درست کنار دبیرستان کاردینال گیبنز -

ک-ئ-و-گ

"الان اسمش شده "سیتن کئوگ

.یک خواهر روحانی در سال 1696 در "کئوگ" به قتل رسید

1969؟

.جسدش تقریبا 2 ماه بعد پیدا شد

.به قتل رسیده بود

این آدرس ایمیل خودمه

...چون فیس بوک نداری

اما ایمیل داری دیگه؟ - آره ، دارم -

باشه. نمیخوام مخت رو بزنم ، باشه؟

نه ، ردیفه - جدی میگم -

بار و بندیل زیاد داری؟ - نه -

...من از اون جمع و جورام

...شخصیت من به شکلیه که برای گرفتن جواب از بقیه

.خیلی پیگیر میشم

میرم بیرون تا با مردم حرف بزنم ...در خونه ها رو میزنم

زنگ میزنم ، سوال میکنم .ازشون میپرسم میتونن کمکی کنن یا نه

یه بار قبلا پرسیدم

.گاهی اوقات اگر دوبار بپرسم به جوابم میرسم

گاهی اوقات باید بیشتر بگردیم

.اما این..این یه حکم ِ جلب ِ قدیمیه

باشه ، بذارید یه نگاه بکنم

شاید یکسال پیش بود که یه نگاه به اینا کردیم

...و گفتن یک جعبه مدارکی بوده که گمشده

.و باید سه تا پوشه پرونده موجود باشه

.بنابراین یه جورایی امیدوار بودیم که شاید این موارد پیدا شده باشه

...اگر مدارک وجود نداشته باشه ما یه درخواست میدیم

تا دوباره واستون پرونده رو مرتب بکنند - بازم میتونم برگردم. ممنونم -

.عالیه .امیدوارم این اتفاق رخ بده

!جما هاسکینس...کله شق

!اون خیلی سِمِجه

!اَبی شاب...اون آدم معقول تریه

.زنان ِ جسور و محکمی هستند

:از جفتشون پرسیدم

دوست ندارید روزنامه نگار تحقیقی بشید؟"

"بیاید یکم خوش بگذرونیم "در جواب بهم گفتن : "ما به روش خودمون اینکارو انجام میدیم

:روز اولی که اومد ، بهم گفت "ما میخوایم کتاب داغ ِ ننگ رو بخونیم"

.باورم نمی شد

من فقط 13 سالم بود و این خواهر روحانی میخواست کتابِ داغ ننگ رو واسمون بخونه؟

.هیچوقت معلمی به این شکل تو زندگیم نداشتم

.خواهر "کَتی" میتونست مثل یه خواهر بزرگتر به ما نگاه کنه

.اون سمبلی از دلسوزی و مهربانی رو به نمایش میذاشت

وقتی کنارش بودی احساسِ منحصر بفردی بهت دست میداد

.و تشویقت می کرد که بعنوان یک "شخص" به شکوفایی برسی

...وقتی شروع به خوندن "رومئو و ژولیت" کردیم

..."با خودم گفتم :"اوه این

...می دونی ، "عمرا نتونم چند ساعت بشینم

.رومئو و ژولیت بخونم

...اما کار به جایی رسید که من

.مشتاق رفتن به کلاس انگلیسی شدم

کی همچین فکری می کرد؟

...به گمونم چون به لحاظ سنی به ما نزدیک بود

.هر چیزی که میگفت برای ما رومانتیک تلقی میشد

می دونید ، ادبیات انگلیسی ، اینکه چطور میتونید از طریق اشعار .خودتون رو ابراز کنید

،وقتی شما نوجوان باشید ...بخصوص اگر دختر باشید

.این موضوع خیلی روی شما تاثیر میذاره

و اون قادر بود در مدت زمانی کم روی خیلی از آدمها .تاثیر بذاره

.اون در سال دوازدهم ما به قتل رسید

.و روی آدمهای زیادی از جامعه تاثیر گذاشت .تنها فقط ما نیستیم

...با آدمایی که 40 ، 50 سال پیش میشناختیشون مواجه میشی

که میگن : "دوست دارم یه داستان واست بگم"

.پس میشه گفت تقریبا به یک افسانه محلی تبدیل شده

من و "اَبی" همدیگر رو پیدا کردیم

چون از زمانی که فارغ التحصیل شدیم دیگه .ارتباطی با هم نداشتیم

.فکر کنم "جما" یه جورایی "نانسی درو" بوده

.اون خوب میتونه مردم رو به حرف بیاره

اَبی تحقیق فوق العاده ای انجام میده .طوری که تا حالا نظیرش رو ندیدم

من دوس دارم پشت تلفن با مردم حرف بزنم ...تصویر سازی کنم

.و منم از حرف زدن با مردم بدم میاد !پس فکر کنم این شکلی جواب بده

از اونچه که در حال رخ دادنه...

ماموریت ما اینه که متوجه بشیم چه کسی .به خواهر "کتی" آسیب رسونده

.ملت دائما بهمون میگن حواسمون جمع باشه

نگرانی ما این بود که نکنه "کتی" درگیر یک قضیه ...نامتعارفی شده باشه

.چیز ِ بدی که در نهایت گریبانش رو گرفت

.به ما گفتن که داستان درباره ی کشتنِ "خواهر روحانی" نیست

بلکه داستان درباره سرپوش گذاشتن بر روی . داستان ِ خواهر روحانیست

...من نگرانم نکنه چیزی که ما دنبالش هستیم

.بزرگتر از چیزی باشه که ما ازش آگاهی داریم

...قدمت این پرونده 45 ساله

...و بنظرم احتمالا اطلاعات ما درباره این پرونده

.بیشتر از هر کارآگاه یا پلیسی هست که تا بحال رو این پرونده کار کرده

.ما در دهه 60 زندگیمون هستیم

واسه اینکه بفهمیم چه بلایی سر "کتی" اومده .زمان خیلی زیادی نداریم

...بنظرم شکست خوردن ، عار نیست

!اما اینکه تلاش هم نکنیم ، کار غلطیه

.خواهر "کتی" ، معلم انگلیسی سال یازدهم من در سال 1969 بود

...هفتم نوامبر

.روز جمعه بود

.بعد از کلاس داشتیم بحث می کردیم

.درباره اینکه با زندگیم چیکار میکنم و این صحبتا

.اون پشت میزش ایستاده بود و منم کنار میزش ایستاده بودم

.و...فقط صحبت می کردیم

...حتی یادم نمیاد درباره چی صحبت می کردیم

...تا اینکه گفت اون شب باید بره خرید تا یک هدیه بخره

.برای یه نفر تو خانواده

...اون شخص هر کی که بود .به نظر میرسید که "کتی" خیلی ازش راضیه

.خیلی ذوق اینو داشت که با هم ازدواج می کنند

.و بعدش من رفتم سر کلاس بعدیم

.کَتی طبق معمول و بعد از تدریس ، مدرسه رو ترک کرد

.در ساعتی از روز به آپارتمانش برگشت

.به گمونم میتونیم بگیم نزدیکای ساعت 3 اینطورا

...خواهر "کاترین" و خواهر "راسل"

!هم اتاقی بودند

...اونا با هم در مدرسه "کئوگ" درس خوندن

و دو نفری بودن که بر خلاف عرف عمل کردن و .در مدرسه ی عمومی مشغول به تدریس شدند

..."اونا یه آپارتمان سمت ِ جاده ی "تورث بند

.در قسمت جنوب غربی ِ شهر اجاره کردند

...من با خواهر "راسل" در خانه اش

.واقع در "کارول کانتی" مصاحبه کردم

یک خانم ِ خیلی نازنین .اما از طرفی خیلی تمایلی به صحبت نداشت

...خواهر "راسل"

.اون معلم ِ "جبر" من بود

.اون همچین مربی ِ"گروه رقص" هم بود

.اون دوست ِ "کتی" بود .همه این موضوع رو می دونستن

.خیلی با هم می خندیدند

نه تنها تو راهرو مدرسه اونا رو با هم می دیدی

.بلکه جاهای دیگه هم با هم بودن

اما "راسل" بیشتر منطقی تر بود و "کتی" بیشتر احساسی تر

،تا اونجایی که ما می دونیم کَتی ، پارکینگ آپارتمان رو ترک کرد

در حول و حوش ساعت 7

"هم اتاقیش ، خواهر "راسل .گفته که این کار همیشگی ِ "کتی" بوده

اون می رفته که یه مقدار نون بخره

اون میخواسته یه هدیه نامزدی واسه خواهرش بخره

اون از آپارتمانش به مرکز خرید "ادمنسون ویلیج" میره

در اون ساعت خطری اونو تهدید نمی کرده

اون قسمت از شهر محلی شلوغ و کلاس بالا تلقی می شده

...خواهر "کتی" به بانک محلی مراجعه کرده

.چک حقوقیش رو نقد کرده و کمی نان واسه شام خریده

.روایت ها اینجا مختلفه

...چندین شاهد به روزنامه و پلیس گفتن که

...هیچ شکی نیست که خواهر روحانی به محوطه پارکینگ برمیگرده

.اما هیچکسی ثابت نکرده که اون اصلا به آپارتمانش برگشته

.در عوض ، اون غیبش زد

.ما دقیقا نمی دونیم که خواهر "کاترین"...به کجا برده شد

اصلا اون داشته از "ادمنسون ویلیج" بر می گشته؟

...اون به محله ای که زندگی می کرده برگشته

و اون موقع بوده که این شخص اونو گرفته؟

.اصلا ممکنه درست جلوی در خونه ش گرفته باشنش

.ما فقط اینو می دونیم که "کتی" هیچوقت از اون سفر بازنگشت

.ما یه شاهد داریم

...یک مهماندار هواپیما که خریدشو کرده

.و برای جاسازی خریدش ، بین مغازه و ماشین در حال رفت و آمد بوده

بار سومی که مهماندار برمیگرده ، حدودای ساعت 8:30

اون یادش میاد که "کتی" تو ماشینش در پارکینگ نشسته بوده

The Keepers subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for The Keepers

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left