முதல் 200 வரிகள்.
زيرنويس از مهدي shine021
«عشق حالتی از
روانپریشیِ موقته.»
زیگموند «فروید».
اوه، لعنتی.
فروید.
هی.
خنگ خدا، حواست به آمپر هست؟ یالا، بهش بگو.
- آره، آره، میدونم. - هان؟
هی، رفیق.
رفیق، باید حواست به لولها (سطح صدا) باشه.
- چی؟ - لولها! باید حواست به لولها باشه!
- آروم باش مرد. - نه، آروم نمیشم.
باید انجامش بدی.
- نه، انجام نمیدم. - یعنی چی که نه؟
نه رفیق. داری چیکار میکنی؟
گوش کن، از پشت دستگاه بیا کنار.
آره، گوش کن رفیق.
فقط کمکم کن. من واقعاً به این کار نیاز دارم،
پس لطفاً یکم صدا رو کم کن؟ - خیلی خب.
ممنونم.
- اوه. ببخشید. - هی!
اوه، بهش توجه نکن. اون دوست داره ایستاده جیش کنه.
آره، انتخاب خودشه دیگه.
منظورم اینه که منم گاهی دوست دارم نشسته جیش کنم.
صف دستشویی زنونه که افتضاحه،
و مارتینِ منحرف هم اون تو چشمی گذاشته.
فکر کنم دچار ترس از صحنه شدم.
فریدا کالو لیاقتش بیشتر از این حرفاست.
مگه نه؟
تو اینجا کار میکنی؟
نه، نه اینجا.
امم، من مهندس صدام، پس فکر کنم جزو کارکنانم.
امم، میخوای... امم، راستش فکر کنم خودم انجامش بدم.
چی، در بازکن داری؟
نه، ولی نمیخوام به خودت آسیب بزنی، و شاید
یه چیزی تو جیبم داشته باشم که بتونه این کار رو بکنه.
بده امتحان کنم.
بفرما.
ممنون.
- بفرما، اینم از این. - ممنونم.
اوه، نیِ قشنگیه.
آره، فلزیه.
لاکپشتها دارن نیهای پلاستیکی رو میکنن تو دماغشون.
- حسابی کوکی شدن. - آره. میخوایش؟
سه پونده، ولی میتونی داشته باشیش.
الان بنوش، نی برای همیشه.
چی، مثل بادکنکهای حیوونی؟
نه، نه، فقط گره زدنِ سرِ بادکنک.
خیلیا باهاش مشکل دارن.
آره، نه، انگشتای من همیشه گیر میکنه.
و قرار بود که من توی کار با انگشتهام خیلی ماهر باشم.
منظورم بیادبی نبود.
فقط داشتم میگفتم چون قبلاً توی یه گروه گیتار میزدم، واسه همین...
وای! تو عضو یه گروهی؟
دیگه نه.
خب، آدم برای زندگی به پول نیاز داره، واسه همین الان اینجا کار میکنم.
ولی ببین، بهترین چیزش اینه که...
هر شب چهار تا نوشابه مجانی داری.
- واو. - آره.
حالا نری همهجا پز اینا رو بدی.
خودت توی گروهی، یا دوستپسرت توی گروهه؟
آره، اتفاقاً هست.
- آه. - شوخی کردم. دوستپسر ندارم.
دوستدختر چطور؟
دوستدختر ندارم.
نه، راستش، زن دارم.
خیلی خب. پس خداحافظ.
اینجایی! زود باش! باید بریم!
صبر کن، صبر کن. یه لحظه وایسا. کجا دارید میرید؟
تولد رفیقمونه، توی یه بار توی خیابون کانال.
- بیا. - نمیتونم. دارم کار میکنم.
صبر کن، صبر کن، صبر کن. اسمت چی بود؟
- «امیلی»! - امیلی، من اووِن هستم.
- زود باش! - زود باش!
اوه، ببخشید رفیق.
ووهو! اینو میشنوی؟!
بترکونیم، منچستر!
صبر کن، امیلی!
امیلی!
فقط میخواستم شمارت رو بگیرم. البته اگه خودت بخوای.
یعنی، مجبور نیستی، ولی فقط...
خیلی دوست دارم شمارت رو داشته باشم.
- آره. - اوه، آره؟
- آره. - باشه.
زود باش!
میخوای حفظش کنی؟
گوشی دارم.
زود باش! ساعتهاست که دیر کردیم!
- خیلی خب. خداحافظ. - ممنون. خداحافظ.
تحمل کن، رابرت، رفیق.
- اوه! - اوه! -
- صبح بخیر. - سلام.
فرودو، نمیخوای قبل از اینکه همینطوری سرت رو بندازی پایین و بیای تو، در بزنی؟
چی؟ توی آشپزخونه و فضای نشیمن؟
نه، فکر نکنم.
حالت خوبه؟
امم، آره.
هی، امم، اووِن، ببین، اوه...
- خب، هی، ببین. - چی؟
خب، یه دختر جوانِ دلنشین،
یه زوج حرفهای از مارزدن،
میخوان امشب بیان خونه رو ببینن.
مت، مت، مت، مت!
- نمیخوام اینو بشنوم! - چی؟ هی! هی!
اوون، لطفاً، میتونی خونه بمونی؟ من باید تا دیر وقت کار کنم.
اوه، نمیتونم فری، چون امروز باید برم عبادت.
پس نمیتونم. متاسفم.
نمیتونم. خیلی گرفتارم.
- انگار یکی خیلی سرحاله. - چرا؟ چی شده؟
توی دستشویی مردونه یه سوراخ دید زنی پیدا کردی؟
میدونی، یه یارویی از یکی استفاده کرد، و وقتی اومد بیرون،
کسی که اون طرف بود، باباش بود.
رفیق، این یه افسانه شهریه. اصلاً همچین چیزی اتفاق نیفتاده.
هنوزم داری انکارش میکنی؟
منظورت چیه انکارش کنم؟ ما که بابامون یکیه.
این اصلاً منطقی نیست.
اسمش چیه؟
- امیلی. - میدونستم.
و با این امیلی حرف زدی؟
آره، معلومه که باهاش حرف زدم.
بدشانسی آوردی، رفیق.
منظورت چیه بدشانسی؟
- راستش اونم جواب داد. - آره؟
آره، وسط انجمن دانشجوها با هم رقصیدیم،
و انگار... به هم نگاه کردیم و یهو... بوم.
حس کردم زمان واقعاً ایستاد.
اوه خدای من.
- اوه نه، نه. - اوه نه، نه. چرا میگی نه؟
- خب... بود... - نه، لطفاً. دوباره نه.
نه، نه، نه، نه، نه. این فرق داره، فرق داره.
- این دفعه فرق داره. - اوه، چی؟
میخوای در موردش یه آهنگ بنویسی؟
خب کی دوباره میبینیش؟
نمیدونم. هنوز بهش پیام ندادم.
- چرا؟ - نمیدونم.
فردا صبحه. - چرا الان انجامش نمیدی؟
نه، تو جراتشو نداری، مگه نه؟
- جراتشو دارم. - خب پس همین الان انجامش بده.
- انجام میدم. - خب پس یالا.
- انجام میدم. - مت، ساعت چنده؟
ساع... اوه، نمیدونم عزیزم.
فکر کنم یه جورایی، ام...
فکر کنم یه جورایی ایستاده.
- خدا حفظش کنه. - منظورت چیه خدا حفظش کنه؟
خیلی بامزهای.
فقط... فقط عادی رفتار کن.
من بلدم چطور پیام بفرستم.
من آدم خیلی راحتی هستم، میدونی.
چیزای خوبی دارم اینجا، مثلاً،
'دارم از زنم طلاق میگی...' بیخیال، مهم نیست.
- ام... - چیه؟
نمیدونم چرا ارسال نمیشه.
انگار باید... دوباره امتحان کنم.
میدونی وایفای کار میکنه یا نه؟ یا...
مت، گوشی رو بده به من. مت، گوشی رو پس بده.
- مت. مت. - مت، گوشی رو بده به من.
مت، شوخی ندارم. گوشی رو بده به من.
- عزیزم، اون شمارهاش نیست. - دست از سرم بردار!
یعنی چی که شمارهاش نیست؟
خودم دیدم که واردش کرد. قسم میخورم شمارهاش همینه.
- یه رقمش کمه. - یعنی چی که
- یه رقمش کمه؟ - وای خدای من.
مت!
خب، حالا من باید چیکار کنم؟
لطفاً خندیدن رو تموم کن! اصلاً خندهدار نیست!
- پیداش میکنم. - اوه، چرا، خیلی هم خندهداره.
- واقعاً؟ صد در صد؟ هه! - پیداش میکنم!
- نام خانوادگی؟ - نمیدونم.
- سن؟ - نمیدونم.
- رشته تحصیلی؟ - نپرسیدم.
پس در مورد چی حرف زدید؟
راستش، اونطوری که باید، با هم حرف نزدیم.
فقط داشتیم میرقصیدیم و به هم نگاه میکردیم.
خیلی عالی بود.
- مت، بس کن! - تمومش کن.
بیخیال پسر. اون دانشجوی همون دانشگاهیه که تو توش کار میکنی.
دوباره میبینیش.
آره، خب، نکته خوبی بود.
صبح بخیر.
میخواستم بدونم میتونید کمکم کنید؟
دنبال یکی از دانشجوهای اینجا میگردم.
- کدوم دانشجو؟ - ام... امیلی؟
امیلی چی؟
امیلی، لطفاً؟
اوه، راستش، من... من نام خانوادگیاش رو نمیدونم.
خب، پس نمیتونم کمکتون کنم.
شما مثلاً دفترچه تلفنی،
یا لیستی از اسم دانشجوها ندارید؟
- نه. - فقط اینکه، واقعاً به کمکتون نیاز دارم، چون...
آره، یه چیزی ازش پیش منه.
قضیه اینه. من... این رو دارم.
این مال اونه. خب، در واقع مال پدرش بوده،
و یه آتیشسوزی شد،
و واقعاً، یه جورایی...
آره، این... این دروغه.
- میخواید حقیقت رو بشنوید؟ - نه، نمیخوام.
دیشب دیدمش و خیلی با هم جور شدیم.
قد موهاش تا اینجا بود، و آبجو میخورد... بطری...
و خیلی بامزه و باهوشه.
No comments yet. Be the first to leave one.