முதல் 200 வரிகள்.
چالشهایی وجود دارن که همیشگیان
چطور روی پاهامون میایستیم؟
و با ترسهامون روبرو میشیم، و چطور رهاشون میکنیم؟
ما به راهمون ادامه میدیم، چون مجبوریم
با سلاحهایی به شکنندگیِ شجاعت
به سادگیِ کار کردن
یا به ارزشمندیِ دلسوزی برای همنوعانمون
اینها همان رشتههایی هستن که ما رو به هم وصل میکنن
تار و پودِ اصلیِ روزگار
چیزهایی که فکر میکنیم یادمون میمونه
اما بعد ازشون میگذریم و فراموششون میکنیم
آه، طفلک بیچاره
مطمئنم فعلاً همین کافیه
برو آماده شو، من جای تو رو پر میکنم
مامان، چی میشه؟
وقتی زایشگاه رو ببندن؟
ای کاش جواب سادهای داشت، مِی
واقعیت اینه که هیچکس نمیدونه
یعنی مجبور میشیم از این خونه بریم؟
نه. اینجا خونهی ماست. و قرار نیست تغییری بکنه
چون مطبِ بابا سر جاش میمونه
بهت قول میدم عزیزم، همه چیز درست میشه
من و آنجلا قبلاً همه کارها رو با هم انجام میدادیم
حالا حتی سوار یه اتوبوس هم نمیشیم
اون هم مثل همیشه، امشب خونهست
تیموتی هم برگشته لندن و توی کالج "سنت کاتبرت" زندگی میکنه
خب، این خوبه، مگه نه؟
میدونم
شروع چیزهای تازه همیشه سخته
پرستار کِرِین توی زایشگاه معطل شده
از من خواست که دستورات صبحگاهی رو ابلاغ کنم
خواهر کاترین
مشکلی ندارید که امروز بعدازظهر نفرِ اولِ لیستِ کشیک باشید؟
البته
خودم نفر اولِ لیستِ کشیک بودم
اما حالا اون سرِ لندن یه جلسه دارم
صبح همگی بخیر
جورابشلواریِ روزالیند در رفته
داره یه جفتِ دیگه میپوشه
خب، امیدوارم یه صبحانهی مفصل خورده باشه
چون امروز باید تمامِ محلهی "پاپلار" رو با دوچرخه بگرده
۶ بعداً میبینمتون! ساعت
و دیر نکنید
بیا تو
اوه
وقتِ بیدار شدنه، آفتاب زده
برای تنبلخانِ محبوبِ من
برات چای گریپفروت آوردم با نون تست فرانسوی به عنوان دسر
باز هم خواب موندم؟
ساعتِ خوابت بیشباهت به شاهدخت مارگارت نیست
هرچند بهم گفتن توی سینیِ صبحانهی اون چیزی نیست
جز قهوهی تلخ و آبپرتقال
احتمالاً صبحها با حالِ بدِ بعد از مستی بیدار میشه
من که تا حالا خمار نبودم. (ناله میکند)
کمرت از خوابیدن روی کاناپه درد گرفته؟
داشتم فکر میکردم بفرستم دنبال یه ارتوپد
بعد یادم افتاد که خودم یکیشون هستم
راستش از وقتی اومدم اینجا، هر شب مثل خرس میخوابم
انگار دارم دوران نقاهتِ یه بیماری رو میگذرونم
به نظرِ من که خیلی خوب داری سرِ حال میآی
فقط انگار موهات یکم موخوره گرفتن
جسارت نباشه، میتونم برات یه وقتِ کوچولو بگیرم
توی اون آرایشگاهِ سرِ نبش؟
آرایشگاه؟
اوه، نه. اصلاً فکر نکنم بتونم برم آرایشگاه
نه با این وضعیتی که موهام دارن
تا چند لحظهی دیگه، دعوت میکنیم
از خانمها و آقایانِ مطبوعات که بیان داخل
تا بخشِ الحاقی و باشکوهِ طبقهی همکف رو ببینن
که با بودجهی طرحِ نوسازیِ حمامها ساخته شده
اما اول، میخوام از خانم "رودا مالاکس" خواهش کنم
که امروز با دخترشون سوزان و پسرشون پدی اینجا هستن
چند کلمهای صحبت کنن در مورد اینکه
چطور خودش و خانوادهش بهرهمند شدن
از این طرحِ ابتکاریِ شورای شهر
این یه اتفاقِ واقعاً خوشیمن برای ما بود
همونطور که خیلیهاتون میدونید
سوزان تحتِ تأثیرِ داروی تالیدومید بود
و ما بیشتر از بقیه سختی میکشیدیم
با اون مستراحِ قدیمیِ توی حیاط و وانِ حلبی
سلام مامان. برای اونهایی که نمیدونن
این پسرِ دومم، پِری هست
توی هنرستان درس میخونه
مادربزرگِ من در واقع توی همین خونه به دنیا اومد
و اضافه شدنِ این حمام
ما رو صاف پرت کرد به وسطِ قرن بیستم
تو چی میگی، سوزان؟
عالیه
بفرمایید داخل، اهالیِ رسانه
مستقیم برید انتهای خونه
اوه، و ضمناً سرویسِ بهداشتیِ خانمِ مالاکس
به رنگِ جدیدیه به اسم "کرمِ پامپاس"
پس شاید بخواید زیر عکسهاتون به این نکته اشاره کنید
اوه
بیا عزیزم. بذار بلندت کنم
اوه
اوه
باورم نمیشه که حکمِ تعطیلیمون صادر شده
ولی هنوز یه گروه از
پزشکهای تازهکار برای بخشِ زنان و زایمانِ منطقه پیشِ ما میان
و چیزی که بیشتر نگرانکنندهست
اینه که پسرِ خودم هم یکی از اون پزشکهاست
اوه، وقتی وارد زندگیِ من شد خیلی بچه بود
تو حتی از الانِ اون هم جوونتر بودی
وقتی برای اولین بار مسیرمون به هم خورد
و حالا ما رو ببین
داریم به هر شکلی که شده بساطمون رو جمع میکنیم
فکر میکنی سالِ دیگه همین موقع کجا باشیم؟
شاید جایی بهتر از اینجا
شایدم بدتر
اما نه اینجا؟ شیلا
شورای شهر دیگه قرار نیست
به "خانهی نوناتوس" پولی بده
باید ببینیم خدا چی میخواد
و صومعه چه تصمیمی میگیره
آقایان، لطفاً عجله کنید
مادر داره فشارِ زایمان رو حس میکنه
و آقای "پَری" میخواد همهی پزشکهای جوان گان بپوشند
متأسفم دکتر ترنر، اما من التماس کردم
برای یه جلسهی فوقالعاده با هیئت سلامت
و دکتر "ثریپود" میگه باید صبر کنیم
تا جلسهی بعدی که برای جمعه تنظیم شده
ممکنه توی اون جلسه خبرِ تعطیلیهای بیشتری رو بدن
حدود شش تا زایشگاهِ دیگه هم هستن
که فقط منتظرن تبرِ تعطیلی بهشون بخوره
این به هیئتِ مدیره این حق رو نمیده که با شما
یا "خانهی نوناتوس" مثل یه قناریِ توی معدن رفتار کنه
در عین حال، میترسم
اینکه مطبِ عمومیِ ما باز میمونه
اوضاع رو پیچیده کرده باشه
من انتظار داشتم مردمِ محلی یکم اعتراض کنن
اما هیچکس حتی یه طومار هم امضا نکرده
سیستمی که داریم به سمتش میریم اونقدر بزرگه
که از درکِ مردم خارجه
و وقتی بفهمن چه اتفاقی داره میافته
دیگه صدای نحیفشون به جایی نمیرسه
خب، صدای من اونقدرها هم نحیف نیست که شنیده نشه
خب مادر جان، بیا روی کاری که باید انجام بدی تمرکز کنیم
جیغِ کمتر یعنی فشارِ مؤثرتر
اگه این تماشاچیهای لعنتی نباشن، حالم بهتر میشه
بیا، بیا. فقط یادت باشه
که پیشرفتت خیلی رضایتبخشه
خب، به محض اینکه این انقباض تموم شد
و مادر یکم استراحت کرد
کدوم از آقایانِ حاضر تمایل داره
بیاد جلو و چیزی رو که میبینه توصیف کنه؟
آه، دکتر ترنرِ پسر
قانون اولِ مامایی
معمولاً روی زمین چیزهای خیس پیدا میشه
پوستِ سرِ جنین در دهانهی واژن دیده نمیشه
قربان، در طولِ وقفهی بین انقباضها
بخشِ ارائهشونده، فرقِ سره
در وضعیتِ سِفالیک
سر داره به میاندوراه فشار میآره
اما هنوز تاجِ سر بیرون نیومده
و؟
پسر یا دختر؟
مایه دلگرمیه که میبینم تخصصتون حد و مرز خودش رو میشناسه
خب، لیدی ایلوارد
"رئیسِ کلینیکِ لیدی امیلی برای زنان و نوزادان"
اسمِ دهنپرکنیه
بله، همینطوره
و من تمایل دارم بپذیرم، البته با چند تا شرط
میدونی که هر شرطی داشته باشی، قبول میکنم
تا سالِ نو نمیتونم شروع کنم
باید استعفام رو به "خانهی نوناتوس" بدم
در حال حاضر اوضاعِ چندان خوبی ندارن
اگه مجبور بودم یکم بیشتر این زنگ رو بزنم
آرنجم به پمادِ تسکیندهنده نیاز پیدا میکرد
و البته برای رفتن به دستشویی هم کمک میخواستم
این یعنی داروهای ادرارآور دارن اثر میکنن
اوه
و دارن کمک میکنن مایعاتِ اضافی از بدنتون خارج بشه
هه. من نیازی به درسِ زیستشناسی ندارم
فقط کمکِت رو میخوام
شاید راحتتر باشه اگه براتون یه لگنِ مخصوص بذاریم
من همیشه عزتنفسم رو به راحتی ترجیح دادم
من تمامِ دورانِ کاریم رو توی محلهی "ایست اِند" گذروندم
که یعنی تقریباً تمامِ عمرم رو
اگه آدم میکُشتی، حبسِ کمتری میکشیدی
من اینطوری بهش نگاه نمیکنم آقای "اسکاریسبریک"
این یه حکمِ مجازات نبود
این یه افتخار بود، و هنوز هم هست
و حالا زایشگاهِ ما داره بسته میشه
و زایمان توی خونه
ممکنه عملاً غیرقانونی بشه
دستِ گزارشِ "پیل" درد نکنه
من نمیخوام توی بیمارستان کار کنم
میخوام زنهایی که ازشون مراقبت میکنم رو بشناسم
میخوام احساسِ امنیت کنن
جوری که انگار زایمان یه بخشِ معجزهآسا اما طبیعی از زندگیه
به زودی دیگه نمیتونم این کار رو انجام بدم
و... به نظرِ من، این
فقدانِ بزرگیه
من فقط خوشحالم که میتونیم یه راهِ جایگزین ارائه بدیم
برای اونهایی که از پسِ مخارجش برمیان
با این وجود، ماجراجوییهای جدیدی در انتظارمونه
سرِ وقتش، یه پیشنهادِ دیگه هم برات دارم
اما نه امروز
همین الان هم به اندازهی کافی دلیل برای جشن گرفتن داریم
No comments yet. Be the first to leave one.