முதல் 200 வரிகள்.
" تقدیم به جانفدایان راه آزادی "
چطوری؟ خوبی؟
«دیلان»، این دوتا دختر با منن.
شب خوبی براتون آرزو میکنم. خوش بگذرونید.
چطوری؟
شب بخیر رئیس.
- همهچی ردیفه؟ - سوددهی تا الان مدام رو به بالا بوده.
اوضاع هم حسابی سکهست،
دخترای جدید هم زود خودشون رو وفق دادن.
- عالیه. - داریم بهترین روزهامون رو میگذرونیم.
- امشب پسر حرفگوشکنی باش. - حتماً!
بسیار خب.
- دمت گرم «مانکو»! - مرسی!
- خوبی؟ - آره، خوبم. عجب جوی داره اینجا!
حسابی اینجا رو ترکوندی. واقعاً کارت درسته.
من «مانکو کاپاک»ام.
اهل «آلبانی»ام،
ولی خیلی وقته که توی ایالات متحده زندگی میکنم.
بیست سال یا حتی بیشتر.
کارت اقامت، بیمه سلامت و خدمات درمانی دارم
و یه کارت پلاتینیوم، هیچ مشکلی ندارم.
ساعتهای کاریم طولانیه، چون یه کلوب شبانه رو اداره میکنم.
اولش که تحویلش گرفتم یه کلوب رقص برهنه بود،
ولی زمانه عوض میشه،
و اگه کسی موفقیت میخواد، اونم باید عوض بشه.
- سلام. - سلام.
«زین»، «سانی»، حالتون چطوره؟
- سلام. - سلام.
اوضاع چطوره؟ همهچی ردیفه؟
صورتحساب میز شماره هفت شد شانزده هزار تا.
با کارت رزرو کردیم،
ولی وقتی خواستیم موجودی رو افزایش بدیم، تراکنش رد شد.
بذار «اسپنس» ردیفش کنه.
فکرشم نمیکردم آخرش سر از کار تو کلابهای شبونه دربیارم.
آخه بچگیام زندگیم کلاً یه جور دیگه بود.
حالا من شدم اون آدمی که واسه مردم جا جور میکنه تا بیان جشن بگیرن،
غصههاشون رو یادشون بره و عاشق بشن.
شغل خوبیه،
ولی همونطور که گفتم، ساعت کاریش زیاده.
یه سری درگیریها با کارمندا و جنسا و پول هست،
ولی نه اونقدر زیاد.
سعی میکنم بخوابم و ورزش کنم.
شنا میکنم.
و هر وقت بتونم از آفتاب لذت میبرم.
باشه عزیزم.
عزیزم!
حالت خوبه؟
عزیزم؟
دیگه چی باید بهت بگم تا بذارید برگردم خونه؟
سکته قلبی کردی،
که ممکنه نشونهی یه چیز خیلی خطرناکتر باشه.
منظورم اینه که باید خودت رو خیلی خوششانس بدونی.
اینجا نوشته که مواد مخدر یا الکل رو زیاد مصرف نمیکنی.
- درسته؟ - آره.
- سیگاری هستی؟ - نه، نه.
من سیگار برگ کوبایی میکشم،
اما این به این معنی نیست که سیگاریام.
در واقع، دقیقاً همین معنی رو میده.
- واقعاً؟ - رژیم غذاییت چطوره؟
وقتی گشنم میشه غذا میخورم، تو چی؟
قبل از این حمله چیزی خورده بودی؟
نه، نه. چرا اینو ازم میپرسی؟
چون توی آزمایش خونت مقدار زیادی «سیلدنافیل» دیده میشه.
که همون «ویاگرا»ی معروفه.
آره. من «ویاگرا» میخورم.
خورده بودم...
دوتا قرص خورده بودم.
خب چرا دوتا خوردی؟
چرا؟
خسته بودم.
چیزی هست که الان برام بنویسی،
یه نسخهای یا یه همچین چیزی،
که بتونم بخورم تا مطمئن شم دیگه این اتفاق نمیافته؟
آره.
میتونم برات یه نسخه بنویسم.
ولی این مشکلو حل نمیکنه، آخرش دوباره سر از اینجا درمیاری.
واسه همین امیدوارم چیزی که الان میگم رو خوب بفهمی.
این سبک زندگیای که داری اصلاً دوام نمیآره.
و اگه یه سری تغییرات اساسی توی همهچی ندی...
واقعاً اینو گفت؟ که میمیری؟
بهم گفت که خیلی تحت فشارم، نمیدونم.
شاید وقتشه یه مرخصی بگیریم.
یکم شن و یه ذره آفتاب.
- شاید یه جای کوچیک بخریم. - بخریم؟
توی «تایلند».
یه جایی که توریستها نشناسنش.
این به نظر من بیشتر از یه مرخصی سادهست.
آره، همینطوره، نه؟
واقعاً میخوای این کارو بکنی؟
میخوای از «کالیفرنیا» بری؟
این دیگه چه سوالیه؟
شاید همین زودیا.
خجالت میکشی چون با یه پیرمرد میگردی.
اون موقع یه دوستپسر جوون و جذاب پیدا میکنم.
خیلهخب.
اگه بخوام این کار رو بکنم،
اگه ما بخوایم این کار رو بکنیم...
باید خیلی با احتیاط قدم بردارم.
اینو ببین.
هوی، وایسا مرتیکهی عوضی!
گذاشت بیای تو، حالا هم گمشو برو بیرون!
گمشو بیرون کثافت!
- چی؟ - وایسا.
- تو خودت راهش دادی! - وای خدای من، اون که...
ببخشید!
صبح بخیر رئیس. با «جو کارور» حرف زدم.
همه چی برای ملاقات امروزت باهاش ردیفه.
خوبه، خوبه.
میوه داریم؟
میوه؟
هلو، گلابی، آناناس، گواوا، انبه...
میوه. میوه داریم؟
از اونجایی که بیشترِ غذاهات رو توی کلاب میخوری،
ما فقط صبحونه داریم.
میوه همون صبحونهست.
نگران نباش.
وقتی رفتم بیرون یه چیزی میخرم.
دارم سعی میکنم مراقب سلامتیم باشم، فهمیدی؟
به سلامتیت.
خب، پس این واقعیت داره؟
واقعاً داری به فروختنش فکر میکنی؟
آره.
نمیخوام سر این موضوع هیاهو راه بندازم.
- آره. - خب؟
«کارور» از تماسم غافلگیر شد.
منظورت از غافلگیر شد چیه؟
فقط انتظارشو نداشت، چون قبلاً پیشنهادشو رد کرده بودی.
اون موقع، زمانش مناسب نبود.
اما حالا...
زمانش بهتره.
میتونم بپرسم چرا؟
«اسپنس».
تو رفیق وفاداری بودی.
همینطوری ادامه بده و منم حسابی هواتو دارم.
این قولییه که بهت میدم.
قبوله؟
چه روز خوبیه واسه اصلاح مو!
همه تو این شهر میخوان تو لابی «پولو» قرار بذارن.
ولی این یارو میخواد کنار مجسمهی یه خرس مرده تو باغوحش قرار بذاره.
فکر نکنم مرده باشه.
ببخشید رفیق.
دقیقاً اونجا نوشته: «در آرامش و قدرت بیاسای، مارشال».
فکر کنم فقط یه افسانه واسه بچههاست.
خیلی محبوب بود.
این خرسها قدیما مثل پادشاهها بر «کالیفرنیا» حکومت میکردن.
بعدش تب طلا اومد و آدما سرازیر شدن.
و حالا باید بیای باغوحش تا این پادشاه رو ببینی.
چطوری «جو»؟ اوضاع چطور بود؟
عالیام رفیق.
هوا همیشه عالی و آفتابیه.
دخترای خوشگل هم که همهجا هستن.
باید سالها پیش میاومدم اینجا.
من و تو جفتمون مهاجریم.
تو اهل «نیوجرسی» هستی،
منم اهل «آلبانی».
فرقی نداره.
وقتی دنیا رو کج کنی و تکونش بدی،
تمام قطعات شل و ولش تو «کالیفرنیا» جا خوش میکنن.
«آلبانی» تحت سلطه کمونیستها بود.
واسه من، اینجا سرزمین رویاهاست.
فقط یه چیزی رو برام روشن کن، اجازه هست؟
نمیخواستی کلاب رو بهم بفروشی، ولی حالا میخوای.
چی عوض شده؟
هیچی عوض نشده.
شاید بخوام بفروشم، شایدم نه.
اگه قراره این کارو بکنیم،
باید دست از این اراجیف برداری، باشه؟
میخوام رقمهای واقعی ببینم، نه داستانهای تخیلی.
رفیق، اگه قیمتی که میخوام رو بدی،
همه چیز رو بهت نشون میدم.
باید با چند نفر صحبت کنم،
بعدش با یه پیشنهاد برمیگردم پیشت.
این کاملاً برام مناسبه.
عزیزم.
سلام.
اینو ببین، نظرت چیه؟
درباره یه جای کوچیک حرف زده بودیم، و اینکه از همه چیز دور باشیم، یادت هست؟
فقط دارم گزینهها رو بررسی میکنم.
فکر کنم جلسه خوب پیش رفت، نه؟
فکر میکنم جلسه خیلی خوب پیش رفت، از این بابت مطمئنم.
امشب خیلی خوشگل شدی.
ممنون.
رسیدم.
باشه.
کی میخوای به «رودریگز» بگی که دیگه نمیتونی براش پولشویی کنی؟
هر وقت حرفی برای گفتن داشته باشم، به «رودریگز» میگم.
این کار زمان میبره، باشه؟
عزیزم، اول از همه فقط باید کلاب رو بفروشم.
بفرمایید تو.
«ایرینا»!
چیزی برام آوردی؟
خیلیخب.
مرسی. خوبی؟
آره.
بیرون بودی و داشتی با دوستات خوش میگذروندی،
و مهمونی هم میری؟
قراره این پول رو بشمری یا...
حتماً میشمریمش، البته که میشمریم.
فقط برام سوال شد، چون دختر جوون و زیبایی هستی.
باید یه دوستپسر داشته باشی.
No comments yet. Be the first to leave one.