Blank City

Blank City

Farsi Persian வசனம் பதிவிறக்கம்

வெளியீட்டு விவரம்

blank city limited 2010 dvdrip xvid-lpd
கருத்துரை வழங்கியவர் warez
Translated subtitle from English to Persian Blank City 2010 زیرنویس فارسی فیلم

குறிச்சொற்கள்

dvd
வெளியிடப்பட்ட தேதி: 2026-03-15
பதிவிறக்கங்கள்: 12
காது கேளாதோருக்கானது: No

Farsi Persian வசனங்களின் மாதிரிக்காட்சி

முதல் 200 வரிகள்.

اگه می‌تونستی انتخاب کنی کی باشی... کی می‌شدی؟

یاغی

کارگردان سینما

شورشی

ستاره راک

پاریس، کازابلانکا، دین مارتین، فرانک سیناترا

آموس پو، اریک میچل

اینو از من داشته باش، سلیطه کثیف

زندگی پشت دوربین. می‌کشمت

یه اتفاق مهم داشت می‌افتاد

یه جورایی مثل جاده‌های قدیمی. اینم یه سری از پیام‌ها

قبلاً اصلاً صدایی برای سینمای مستقل وجود نداشت

شهر مال خودمون بود، می‌تونستیم بدون مجوز فیلم بگیریم

الهام‌بخش آدم‌ها بود، از احساساتشون سرچشمه می‌گرفت

همه‌چی جور شد. اون لحظه‌ی انفجار بود

قرارِ آدم‌های هم‌فکر

چه بخوای کاری انجام بدی... چه با آدم‌هایی که ملاقات کردی

همه‌چی ممکن بود

فیلمت رو بساز. بدون پول بسازش

انگار داشتیم توی یه فیلم زندگی می‌کردیم

خیلی سینمایی بود

فیلم‌سازی یه اتفاق بود

نوجوون که بودم، رفتم سراغ عکاسی

آمریکا یعنی امید. جنگ ویتنام

مارتین لوتر کینگ و رابرت کندی ترور شدن

خجالت‌زده بودم

رفتم چکسلواکی برای دیدن خانواده‌ی پدریم

شنیده بودم توی سرزمین کوه‌های کارپات، دهقان‌هایی هستن... دراکولا

که می‌ترسیدن اگه ازشون عکس بگیری، روحشون دزدیده بشه

واسه همین یه لنز تله داشتم و سعی می‌کردم تا جایی که می‌شه روح شکار کنم

و همون شب روس‌ها حمله کردن به داخل

منم تو اون بیابون گم شده بودم و عکس می‌گرفتم

بعد از اون دیگه نتونستم عکس بگیرم

برگشتم آمریکا و رفتم پیش یکی از دوستام

اون دو تا دوربین سوپر هشت داشت. یکی‌ش گوشه‌ای افتاده بود

پرسیدم: «این چیه؟»

گفت: «این دوربین سوپر هشته. باهاش می‌تونی فیلم بسازی.»

و در یک نگاه عاشقش شدم

پانک راک الکی توی دهه‌ی ۷۰ ظهور نکرد

اون موقع یه شورشی علیه سطحی‌نگری فرهنگی بود

این حس رو داشتی که دایره کامل شده

حس می‌کردیم که یه چیز جدید توی مشتمون داریم

هر وقت می‌رفتم بیرون، یه دوربین ۱۶ میلی‌متری همراهم بود

صدا رو هم ضبط می‌کردیم و من کلی از گروه‌های موسیقی رو با دوستام فیلم‌برداری کردم

من و ایوان یه فیلم ساختیم به اسم «شام شب»

راکسی میوزیک، نیویورک دالز، دیوید بوئی

با پتی اسمیت تموم شد، سیاه و سفید

تصمیم گرفتیم تمام گروه‌های دیگه‌ای که تا حالا فیلم گرفته بودیم

مثل تامبرلین، پتی اسمیت. کسی اون‌ها رو نمی‌شناخت، اما ما فکر کردیم

اگه یه ۶۰ دقیقه‌ی کامل پر کنیم، یه فیلم «بلند» داریم

پخششون راحت‌تره

ما همیشه بی‌پول بودیم

واسه همین خیلی خلاق بودیم

این همه راش داشتیم

و هیچ‌کدوم از گروه‌ها هنوز موسیقی‌شون رو منتشر نکرده بودن

پس مجبور شدیم از پشت صحنه‌ی رمونز و تاکینگ هدز فیلم بگیریم

بودجه‌مون برای تدوین «نسل خالی» ۱۰۰ دلار بود

برادرها داشتن مثل مستندسازها به موضوع نگاه می‌کردن

اون‌ها اتاق تدوین خودشون رو داشتن. ازشون پرسیدم می‌تونم با ۴۰ دلار اجاره‌ش کنم؟

و گفتن، باشه برای ۲۴ ساعت

پس من و ایوان یکم سرعت دادیم و فیلم رو تو یه روز کات زدیم و تموم شد

فیلم رو توی «سی‌بی‌جی‌بی» نشون دادیم و همه اومدن ببینن

موفقیت بزرگی بود

بحث سر این بود که همه‌چی رو بریزیم دور، تمام قوانین رو

ساختن فیلم روی نگاتیو ۱۶ میلی‌متری، با تمام خط و خش‌هاش

با یه مشت نوازنده که تا حالا کسی اسمشون رو هم نشنیده بود

با داد و بیداد خودش رو کشوند به صحنه‌ی نمایش نیویورک

تا اعلام کنیم که ما اونجاییم. ما رسیدیم

فکر کنم آموس پو بهمون نشون داد که می‌شه بدون پول هم فیلم ساخت

نه اینکه همیشه دلمون می‌خواست بدون بودجه کار کنیم

اما می‌خواستیم فیلم بسازیم

و اون زمان بود که فیلم‌های من بدون بودجه ساخته شدن

این دوره یه انفجار فرهنگی بود

این همه آدم داشتن فیلم می‌ساختن

واقعاً یه انفجار بود، نه فقط توی سینما، بلکه

موسیقی، تئاتر و پرفورمنس

«لوئر ایست ساید» شبیه یه استودیوی فیلم‌سازی بزرگ شده بود

کسی رئیس نبود، پول همه‌کاره نبود، بلکه

همه‌چی به استعداد و شخصیت آدم‌ها بستگی داشت

بحث سر نجات دادنِ تیم اول و فرهنگ سینما بود

همه داشتن تجربه می‌کردن

و با خودم فکر کردم: «می‌خوام جزئی از این باشم.»

اون «چیز» هر چی که بود

نمی‌دونم داستان واقعیه یا نه، اما

یه پسره بود به اسم فردی توی خیابون هیوستون که توی یه مهمونی یه دوربین سوپر هشت برده بود

صدادار بود، واسه همین خیلی‌ها می‌تونستن با قیمت ارزون دوربین گیر بیارن

اون یه جایی داشت که توش همه جور مال دزدی می‌فروخت

اون روز صف کشیده بودن که این دوربین‌ها رو بخرن

شش ماه بعدش، سر و کله‌ی آدم‌ها با فیلم‌های سوپر هشتشون پیدا شد

و همین کمک کرد تا کل اون جنبش راه بیفته

از شکمت می‌زدی، ولی گیتار یا دوربین سوپر هشت می‌خریدی

می‌رفتی داروخونه، یه فیلم می‌خریدی، همه رو جمع می‌کردی و شروع می‌کردی به فیلم گرفتن

ما قوانین خودمون رو نوشتیم

و تو اون زمان سعی کردیم چندتاشون رو هم بشکنیم

«تاکسی می‌خوای؟»

«کجا می‌خوای بری؟ -منهتن، لطفاً.»

«آدرس کجاست؟ -فقط ساده و قشنگ برون.»

اومدم نیویورک، بدون اینکه بخوام کل عمرم رو اینجا بمونم

اما مثل خیلی از آدم‌های آزاده‌ی دیگه، اینجا رو مثل خونه‌ی خودم دونستم

آدم‌های عادی فرار کرده بودن، واسه همین تنها کسایی که توی نیویورک بودن

دیوونه‌ها و عجیب‌الخلقه‌ها بودن

بین خیابون ۱۴، هیوستون، باورِی و خیابون B

کل دنیا برای ما همون‌جا بود

تمام این مناطق رو داشتی، از جمله محله چینی‌ها و ایتالیای کوچک، و

ممکن بود همون‌جا ول بگردی و همه‌ی اون آدم‌ها رو ببینی

می‌تونستی از کتاب‌ها و فیلم‌ها

اون‌ها همون‌جا بودن و شرایطشون هم به سختی تو بود

اون تازه از پیش ویلیام باروز اومده بود، با اون عصاش که در واقع یه شمشیر بود

یه تپانچه‌ی درینجر هم زیر کمربندش داشت

اون اتاق زیرشیرونی که توش زندگی می‌کردم، همون‌جایی بود که فیلم «مگس» یوکو اونو رو ساختن

آدم‌هایی مثل باروز و «نسل بیت»، راه رو برامون رایگان باز کردن

اون نیویورکِ افسانه‌ایِ باب دیلن بود، و

شعرهای آلن گینزبرگ

«دوان‌دوان توی خیابون‌ها، با نگاهی خشمگین و ضربه‌هایی عصبانی.»

چون شهر خیلی داغون بود... باید ارزون زندگی می‌کردیم

نیویورک تقریباً ورشکسته بود

مثل غرب وحشی بود

رئیس‌جمهور فورد کمک مالی به نیویورک رو رد کرده بود

در نتیجه شهر از نظر اقتصادی داغون بود

توی «لوئر ایست ساید» مناطقی بود که توش ساختمون‌ها

سوخته و متروکه بودن و آدم‌ها می‌رفتن اونجا زندگی می‌کردن

«دیروز گذشت. حالا زندگی توی لوئر ایست ساید.»

«توی دو خوابه. جزئیات بعداً اعلام می‌شه.»

می‌تونستی هر جا که خواستی بری و تصمیم بگیری همون‌جا زندگی کنی

دنبال صاحبخونه می‌گشتی و معلوم می‌شد توی خیابون مغازه داره

به بهش چند صد دلار می‌دادی و یه آپارتمان بزرگ می‌گرفتی

مثل شاه‌ها زندگی می‌کردیم

توی قصرهای مخروبه‌مون

رفتم توی یه آپارتمان کوچیک بالای یه کلاب شبانه

هیچ‌کس اونجا نبود جز هزاران تا موش

انگار اون موش‌ها داشتن توی شهرِ متروکه جولان می‌دادن

آپارتمان واقعاً پر از حشره و جونور بود

من اجاره رو می‌دادم، ولی مستأجرهای اصلی اون‌ها بودن

یکی از فیلم‌های اخیرم درباره‌ی سوسک‌ها بود

می‌تونستی کله‌های ناامیدشون رو ببینی

همه‌مون ماهی ۵۰ دلار برای یه آپارتمان کوچیک می‌دادیم

بالا و کنار همدیگه

به بهش می‌گفتیم «هالیوود کوچک»

آدم‌هایی مثل آموس پو، تینا لوتسکی و جان لوری اونجا بودن

با هم روی فیلم‌ها و موسیقی‌های دیگه کار می‌کردیم

کاملاً حواسمون بود که این همون منطقه‌ایه که

قدیما توش فیلم‌های سیاه و سفیدِ قدیمی رو می‌ساختن

وقتی که توی یه بعدازظهر فیلم می‌ساختن

حس می‌کردیم که گذشته‌ای داریم

ساختن فیلم‌های سریع و تاثیرگذار

آدم‌ها تجهیزاتشون رو با هم تقسیم می‌کردن و مایه می‌ذاشتن

و با هم روی فیلم‌ها کار می‌کردیم

ما توی این تیکه‌ی سوخته‌ی نیویورک با هم متحد بودیم

هیچ محدودیتی حس نمی‌کردیم

می‌رفتیم به «سی‌بی‌جی‌بی» و «مکس کانزاس سیتی»

و بعد یهو چراغ‌های نیویورک خاموش شد

و نیویورک در تاریکی فرو رفت

می‌دیدم که آدم‌ها دارن از پنجره‌ی مغازه‌ها همه‌چی رو می‌ریزن بیرون

یه حرکت آزادی‌خواهانه‌ی بزرگ بود

یادمه وقتی که قطعی برق سال ۱۹۷۷ رو دیدم

انگار کل ساختار شهر داشت منفجر می‌شد

من رو ترسوند، اما هیجان‌انگیز هم بود

خیابون کلینتون دو تا بلوک پایین‌تر از اینجاست

دیگه از اون پایین‌تر نمی‌رم

چرا؟

اونجا واقعاً خطرناکه

من حواسم به خودم هست

آدم‌ها خودشون قانون رو اجرا می‌کردن

هر کاری می‌خواستن می‌کردن

کلی مواد، جرم و جنایت و خشونت

هیچ‌کدوممون پول نداشتیم، واسه همین همه‌چی می‌دزدیدیم

خطر به جای ترس، به آدم‌ها انرژی می‌داد

شب‌ها می‌تونستی راحت باشی. هر روز آنارشی برقرار بود

دقیقاً توی اوج فساد نیویورک بود

ما از دلِ مخروبه‌ها بیرون اومدیم

انگار یکی روی «لوئر ایست ساید» بمب انداخته بود

مکالمات اون زمان رو یادمه، وقتی آدم‌ها ازم می‌پرسیدن:

«تو رو خدا چطوری می‌تونی توی این خراب شده زندگی کنی؟»

و من با خودم می‌گفتم: «خب، اصلاً نیاید اینجا.»

توی خیابون ریوینگتون، بنیاد فیلمسازان جوان بود

اونجا می‌شد دوربین ارزون اجاره کرد

آدم‌ها توی صفِ مواد ایستاده بودن و سر من داد می‌زدن چون فکر می‌کردن

منم خمارم. مجبور بودم از بین معتادها رد بشم

تا تجهیزات رو بردارم

رفیق یه سالن نمایش داشت که بسته به پولت می‌تونستی اجاره‌ش کنی

می‌گفت: «۵۰ دلار می‌خوام.» من می‌گفتم: «فقط ۱۰ دلار دارم.» می‌گفت: «خب، با ۷ دلار اجاره‌ش کن.»

اون این گروه فیلمسازان نوپا رو دید

و بهشون فضا داد تا رشد کنن

هر سال روز شکرگزاری همه رو دعوت می‌کرد

و من زغال‌اخته‌های جک اسمیت رو سرو می‌کردم

دوران اوج فیلم‌سازی زیرزمینی توی نیویورک بود

یوناس مکاس، شرلی کلارک، رابرت فرانک و قطعاً جک اسمیت

اون توی محله معروف بود

یادمه به موش‌ها اشاره کرد و گفت: «روح صاحب‌خونه‌های مرده‌ست.»

اواسط دهه‌ی ۷۰، وارهول، جک اسمیت، هری اسمیت و یوناس مکاس رو داشتی

همگی توی نیویورک زندگی می‌کردن. همه‌چی همون‌جا مهیا بود

هر چی می‌دونم رو از ساختن، خوندن و دیدن فیلم یاد گرفتم

سینمای فرانسه مثل گدار و برسون

فیلم‌های ایتالیایی مثل آنتونیونی

و... چون با یه گروه کوچیک از آدم‌ها کار می‌کردیم

یه جورایی مثل خانواده

اون فیلم‌های داستانی سیاه و سفید خودش رو می‌ساخت

عشق وارهول به مفهومِ کارش

فسبیندر برای جمع کردن بازیگرها دور هم

پازولینیِ بی‌گناه

More Farsi Persian subtitles for Blank City

கருத்துகள்

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left