முதல் 200 வரிகள்.
داري ميگي که همش نقره س؟ چند تُن داريم در کل؟
خب،اگه اينقدره از دارو هاي ديگه بهتره
!عجله کن
!بگيرش
!وايسا
!وايسا
...نه
اونم بگير
نه...چه خبره
شش سال بعد
اول ، اعضاي حياتي بدن
بعد اشباع اکسيژن
و ريتم نوار قلب رو چک کن
کمک کن هوشياري رو چک کنيم
اين بيمار چند سالشه؟
زياده.داره 30 سالش ميشه
چه ناعادلانه
شش ساله که توي کماست بدون هيچ حرکتي اينجا دراز کشيده
مثل اين داره 30 سالش ميشه يانگ سي اون
:: قسمت 1 ::
ميتوني سريع بگيريش،درسته؟
شب بايد خيلي بخوابم
اوه،چطور بايد همه ي اينو درک کنيم؟
کسي که 6 سال و نيم تو کما بوده و الان بيدار شده
چيزي که بيشتر تکان دهنده س اينه که
همه ي آزمايش هاش نشون ميدن که همه چيزش نرماله
واقعا باور کردنش خيلي سخته
افسر يانگ سي اون، شب 20 جولاي 2007
اونجا چه اتفاقي افتاد؟
چند بار بهت گفتم که يادم نيس؟
پس دوباره ازت ميپرسم
چرا رفتي اونجا؟
بهت گفتم نميدونم
که چرا اونجا پيدا شدم
پس راجع بهش فکر کن
دو تا پليس مخفي قاچاقي توي اينتل بودن
ولي پليسي که بهش شليک شد و مُرد پيدا شد
و افسر يانگ سي اون
بيست متر
دوتر از اون پيدا شد، که هوشيار نبود
فکر نميکني واضحه که چرا داريم اينا رو ازت ميپرسيم؟
تو اين شخص رو ميشناسي،درسته؟
نه
اون شخصيه که اون روز پيدا شد؟
خب، دوباره ميپرسم
شب بيستم جولاي سال 2007
چه اتفاقي افتاد؟
منم راجع بهش کنجکاوم، وقتي بهش فک ميکنم نااميد ميشم و حس ميکنم ديوونه ام
اون روز چه اتفاقي افتاد
چرا رفتم اونجا
چرا يادم نمياد اون روز چه اتفاقي افتاد
اگه هنوز فک ميکني اميدي هست که حافظه مو به دست بيارم
اين فکرو از سرت بنداز بيرون
ممنون ميشم
سه ماه بعد
جايزه ي دستاورد پارک هيونگ جين
...ردپاهاي جراحت تنها چيزين که به زخم ها مربوطن
خب،اين روزا حالت چطوره؟
واقعا هنوز نميدونم
يکم گيج کننده س
اعتماد به نفس ندارم
و درباره روبرو شدن با مردم
معلومه
تو تازه از يه کماي شش ساله بيدار شدي
اگه بعد از سه ماه خوب ميشدي
عجيب غريب بود
بله، ميدونم
از دست دادن حافظه ت از روز تصادف
به خاطر اون زخمه
زياد نگران نباش
بله
...راستي
مشکلي نيست،لطفا بگو
ميتونم ببينم
چي ميبيني؟
مردم رو
مردم؟
آره
اونا آدمن، ولي
مطمئنم که انسان نيستن
منظورت از اين حرف چيه؟
...خب،ميبيني
اونا حتما ظاهر مردنم رو دارن،ولي
هيچي نميگن
و توي چشم هاشون هم تمرکز ندارن
هيچ واکنشي هم تو صورتشون ندارن
...و همچنين
به نظرم فقط من ميتونم ببينمشون
الان اينجان؟
نه
فکر نکنم اينجا باشن
يه لحظه صبر کن
خانم يانگ سي اون
!درود
سرگروه،خوش آمديد
من چا گون وو هستم.کاراگاه مرکز گمشده ها
!سخت کار کردي
اممممم...راجع بهت شنيدم
که توي روزاي کاراآگاهيت کارتو خوب انجام دادي
اغراقه، سرگروه
از حالا به بعد لطفا بيشتر بهم ياد بده
...شما
نميخواي با هم يک مسير رو بريم؟
منظورت چيه...؟
ميتونم بگم
...يه دوستي مثل تو
تو متعلق به اينجور جايي نيستي
...بيا فقط چند ما اينجا استراحت کنيم
با من
!بيا با هم به تيم نيروهاي ويژه پيشرفت کنيم
!اووووه...سرگروه! ازتون ممنونم
...از حالا به بعد تمام سعيمو با شما ميکنم و
هي...دارين برنامه طنز نگا ميکنين؟
! کار کنين
اه،اون بچه ها دارن تنبل ميشن
...قربان
براي گمشده ها اومديد؟
نه
نه؟
الان داري چيکار ميکني؟
بايد تا الان خبر ها رو شنيده باشي
خبرا؟
اوه...تويي؟
تو بايد هموني باشي که زباله ها رو جلوي ايستگاه پليس پرت کرد؟
! زنيکه ديوونه
هي ... بجمب و اين تازه کار پرتش کن بيرون
خراب شده نفرين شده
چقدر بايد افتضاح باشه که آدم احمق و ديوونه اي مثل اون زباله ها رو اينجا پرت کنه؟
هي...چي باعث شد انقدر دير بياريش بيرون؟
اممم...قربان؟
ميتونيد يه نگاهي به اين بندازيد؟
چي؟چي...چي؟
نگاه به چي؟چي؟
پليس
بازرس: يانگ سي اون
برو کنار
رختکن کجاست؟
آخرين اتاق سمت چپ
سي دقيقه ي ديگه برميگردم انبار رو براي بازرسي بگير
فهميدي؟
جوابت
بله
اينجا انبار مرکزي گمشده هاست که همه ي اقلام رو توش نگه داري ميکنيم
بريم
که اونجاست A از بخش
همه ي را ها به اينجا ختم ميشن.خوب نگاه بنداز
سونبه،چه خبره؟
چرا بهم اجازه ندادي پيشاپيش بدونم؟
چي؟
!اين همون دختر ديوونه س
هموني که بعد از 6 سال مرگ چند روز پيش بيدار شد؟
گئون وو، آروم باش
!سونبه
کارآگاه چا
بله؟
!بله، دارم ميام! ميام
اين اونجاييه که
همه ي چيزاي گمشده از سراسر کشور
سر در ميارن
بله، ميتونيد بگيد که
چه مدت نگهشون داشتيد؟
...مطابق با بيمه نامه
يک سال و 6 ماه و 14 روز، به طور دقيقتر 561 روز و نيم
روز ارزيابي نهايي جنس ميشه
اگه نهاييه،بعدش چه اتفاقي ميفته
!حتما به مزايده گذاشته ميشه! مزايده
ايش...واقعا هيچي نميدوني..ولي دو درجه از من بالاتري،اه
دان اوه ريوم
چي؟
بيا صحبت کنيم
دان اوه ريوم
کاراگاه چا، از من خوشت نمياد، نه؟
من خوشم بياد يا نياد
اصلا مهم نيست
اينکه ازم خوشت نمياد کاملا طبيعيه
توقع داشتي يه بازرس مرد قوي که ميتونست مربيت باشه
به جاي
اون هرزه ي ديوونه، يانگ سي اون بياد
اينطور فکر نميکني؟
...ميتونم
صادقانه صحبت کنم؟
حتما
صادقانه بگم
واقعا اين وضعيت رو دوست ندارم
اگر چه 3 سال ازت بزرگترم
يک سال و 8 ماه جلوتر از تو گرفتم
فقط به خاطر اينکه تو از آکادمي پليس فارغ التحصيل شدي
تو افسري هستي که دو درجه بالاتري
فکر ميکني من از اين حقيقت خوشم مياد که يه سرگروه زن بياد مديرم بشه؟
ميفهمم
ولي ميدوني، يه گفته اي هست
اگه دنباله روي کني، اونوقت سرنوشتت راهنماييت ميکنه
و اگه نکني
سرنوشتت مجبورت ميکنه
به دقت درباره ش فکر کن، درباره ي اينکه بايد سرنوشتت رو اداره کني
باشه؟ درباره ش فکر کن
درباره ي چي حرف ميزنه؟
...ببخشيد
...اينجا
کسي داخله؟
No comments yet. Be the first to leave one.