முதல் 200 வரிகள்.
فکر میکنی کجایی؟
نمیدونم
تو چی؟
فکر میکنی کجایی؟
فکر میکنی کجایی؟
میخوام تیکهتیکهت کنم، اینجوری فکر میکنم
هوی روانی
روانی
نه، نه، نه
فکر میکنی همینه؟
نه، فکر نمیکنم
چی رو فکر نمیکنی؟
فکر نمیکنم همهش همین باشه
پیِ بتنیِ ریخته شده
حدس میزنم توی یه زیرزمینیم
اصلاً میدونی چند وقت توی ون بودی؟
نوزده، بیست دقیقه
خب
یعنی چهارده، پونزده مایل؟
شغلت رانندگیه؟
شاید
خب، از کجا بدونم تو هم دستت با اینا تو یه کاسه نیست؟
میدونی، مثل همون موقعهایی که پلیسها رو میفرستن
پیشِ زندانیها، مثل توی فیلما
لعنتی
قضیه همینه
چی؟
همون فیلمه، دوتا یارو تو یه اتاق بسته شدن با یه ارهآهنبر
قضیه دقیقاً همینه
چطوری بسته شدن؟
اصلاً ندیدیش؟
نه
خب خوششانسی، چون یه فیلمِ مزخرفِ لعنتیه
با زنجیر، آره با زنجیر بسته شده بودن
بعد اون یکی یارو قضیه رو فهمید
و اونجا بود که دیگه خیلی حالبههمزن شد
به «گریس» گفتم که فیلمِ احمقانهایه
گریس کیه؟
زنِ سابقم
آآ... زنم
بهش گفتم هیچکس اون کار رو نمیکنه
چه کاری؟
اینکه پای خودش رو با ارهآهنبر ببره
از اون چهارده مایل مطمئنی؟
چون این هم ممکنه یه همچین کثافتکاریِ روانیوارِ لعنتیای باشه
داشتی زمان رو میشمردی یا کلاً
حسِ تخمینِ مسافتت خوبه؟
آدم خودش میفهمه دیگه
چرا؟
میدونم که اول من رو سوار کرد
از این بابت مطمئنم
اوم... و بعدش حدود نصفِ مسافتِ تو رو رانندگی کردیم
یعنی هفت مایل
بعدش یه مدت زمانِ قابل توجهی منتظر موندیم
آخرسر هم چیزی که باید تو میبودی رو انداخت پشتِ ون
و اومدیم اینجا
پس چهارده با هفت میشه بیست و یک
تو میخوای ریاضی حل کنی در حالی که اون ممکنه همین الان
با یه ارهآهنبرِ لعنتی بیاد تو؟
هوی
هوی رفیق
هی داداش
اون حرفی که قبلاً درباره کشتنت زدم رو جدی نگیر
اون از رو دیوونگی بود. من نبودم
پس با هم بیحسابیم، خب؟
آدم باید عذرخواهیِ یه نفر رو قبول کنه
چون اگه یکی معذرتخواهی کنه، یعنی آدمِ خوبیه دیگه، نه؟
چون منظوری نداشتم، مگه نه؟
این چه کثافتکاریایه؟
داری چه غلطی میکنی؟
خواهشم میکنم نه! نه! بیخیال
میخوای چه غلطی بکنی؟
این دیگه چیه؟
این چه... داداش
داری چیکار میکنی؟
داری چه غلطی میکنی مرد؟
هان؟
باشه. باشه
داری اینو میبینی؟
لطفاً بگو قصدت چیه
هی، چطور برای اون این کار رو میکنی؟
و چرا این قلاده گردنِ منه؟
چرا اون نداره؟ این چه معنیای میده؟
و چرا به دهنِ اون پارچه نبستن یا هیچی؟
ای روانیِ لعنتی! داری چیکار میکنی؟
داری یه جور نمایش راه میاندازی؟
با ما؟
باید بهمون بگی داری چیکار میکنی
وگرنه به خدا قسم تیکهتیکهت میکنم
صدام رو میشنوی؟
داریم میریم روی پخشِ زنده
در شش، پنج، چهار
سه، دو، یک—
همهشون با هم روشنن؟
یا نوبتیه؟
نوبتیه
با صدا و حرکت فعال میشن
ولی هیچوقت نمیفهمید تو هر لحظه کدومشون روشنه
پس فقط رو به دوربین اصلی صحبت کنید
اینجوری مردمی که دارن تماشا میکنن رو گیج نمیکنید
مفهومه؟
مردم؟ کدوم مردم؟
درباره خودت بهشون بگو
دقیقاً به کی؟
اونا باید تا حدِ ممکن درباره شما بدونن
آخرِ سر فقط اینه که میتونه بهتون کمک کنه
اینطوری واقعیتر به نظر میرسید
من به هیچ احدالناسی هیچ گوهی نمیگم
جز اینکه منو از این خرابشده بیارید بیرون
میخوای بدونی چقدر واقعیام؟
برو گمشو عوضی
من اینقدر واقعیام
فکر میکنی گفتنِ این حرف اشتباه بود؟
فکر میکنی داره چیکار میکنه؟
فکر کنم بهزودی میفهمیم
نه، نه، نه
نه
خواهش میکنم، نه
چی میخوای بگم؟
اینکه کی هستی
چیکار میکنی
برای اینکه واقعی به نظر بیای
من بازنشستهام
من شغلِ تخصصی داشتم
خطاب به اونا، نه من
من بازنشستهام
من... من یه حرفهای داشتم
توی دستگاهِ قضا
حومهی شهر زندگی میکنم
وقتی منو گرفتن، توی ورودیِ پارکینگِ خونهم بودم
من دزدیده شدم
نمیدونم چی میتونم بگم یا نمیتونم بگم وقتی نمیدونم
هدف از بودنم اینجا چیه
میتونی درباره هر چی دلت میخواد صحبت کنی
منو با زور گرفتن
داشتم خریدهای خونه رو از پشتِ ماشین خالی میکردم
من و همسرم بیشتر از سی ساله که توی اون خونه زندگی میکنیم
پس اون یا یکی از همسایهها خریدها رو میبینن
توی ورودیِ پارکینگ
نمیدونم یادداشتی برای باجگیری گذاشتی یا نه
ولی مسلماً یه نفر به پلیس زنگ میزنه——
تمومش کن
این فقط وقتی جواب میده که تمامِ حقیقت رو بگی
مگه کدوم حرفم دروغ بود؟
تو
لعنت بهت
نه، نه، نه. خواهش میکنم، نه
منظورم اون نبود
اون من نبودم. من نبودم
آآ... من تعمیراتِ خونه انجام میدم
تخصصم سقفسازیه
رو به دوربین
اسمت رو بهشون بگو
اسمم «ران»ئه
دوتا بچه دارم
که امشب برای شام منتظرم هستن بیام خونه
و تمامِ کاری که داشتم میکردم این بود که داشتم از
اون فستفودیِ لعنتی رد میشدم، محضِ رضای خدا
این دروغه
چی؟ منظورت قضیه پارکینگه؟
باشه، داشتم میرفتم سمتِ فستفودی
و بعد کنارِ پارکینگ نگه داشتم
تا لاستیکام رو چک کنم، مثلِ همیشه
بعد پیاده شدم و یهو یه چیزی خورد تو سرم
بعدشم چشم باز کردم دیدم توی یه کیسهم و داریم دور میشیم
آخه این چه گوهیه؟
بگیرش بالا
بگیرش بالا
نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه
میدونم این چیه
این کثافتکاریهای زندانهای ترکیه است
و همونطور که گفتم من دوتا بچه کوچیک دارم
پس خواهش میکنم از این کثافتکاریهای زندانی راه ننداز
تو. تیترِ صفحه اول رو برام بخون
یه لکه نفتی توی سواحلِ فلوریدا پیدا شده
تو
چی؟
روزنامه
من اونو ندارم
قضیه نشتِ نفت رو
نمیتونم پیداش کنم
تو
مانکلور
این شرکتِ وال استریت متهم شده
به گزارشِ جعلی به سازمانِ بورس
من اونو ندارم
بده که من اونو ندارم؟
تو چی داری؟
آآ... اون دختره توی مسابقه استعدادیابی داره ازدواج میکنه
تو
قاتلِ اون دختره، «جیتر»، امروز صبح اعدام شد
من اینو دارم! اینو دارم
اون دختره رو دزدیده بود و کشته بود
من اینو دارم
تو
دَه هزار خودرو فراخوانده شدن
به خاطر نقص توی سیستمِ ترمز
من اونو ندارم. لعنتی
بسیار خب
خب که چی؟
No comments yet. Be the first to leave one.