முதல் 200 வரிகள்.
آنچه در "اولین ازدواج جرجی و مندی" گذشت
شبکه هفت بود، من رو میخوان
تا جمعه جای دختر هواشناس همیشگیشون باشم
هدرِ هواشناس؟
هدر باید بره
مراسم ختم مادربزرگش توی الپاسو
که خب، معلومه که ناراحتکنندهست
ولی قیافت که غمگین نیست
خب، هستم دیگه
از سر شب تا دم صبح شاهد
وزش تندبادهایی خواهیم بود که باعث میشه ابرها پراکنده بشن
ایول، کارش واقعاً درسته
هدر روز دوشنبه با بخش هواشناسی برمیگرده
مگر اینکه لازم باشه چند روز بیشتر کنار خانوادهاش بمونه
که کاملاً قابل درکه
با توجه به غمی که براشون پیش اومده
سلام
اوه، سلام
امروز سیسی رو نیاوردی؟
نه، ولی جالبه که وقتی فقط من رو میبینی، تو ذوقت میخوره
من همیشه از دیدنت خوشحال میشم
ولی وقتی نوهت رو میارم خوشحالتری
توی کلیسا که نمیتونم دروغ بگم، پس آره
یه سری کنسرو برای خیریه آوردم
واقعاً لطف کردی
خب، هنوز تاریخ انقضاهاشون رو ندیدی
مری، اون... رو سفارش دادی؟... اوه
سلام، مندی
نمیدونستم بین خودمان سلبریتی داریم
ای بابا، فقط اخبار محلیه
خب، نباید بزرگترین سلبریتیِ عالم رو فراموش کنیم
اونم اینجاست
آمین
خب، من دیگه برم
نمیدونم مری بهت گفته یا نه
که قراره جشنواره کلیسا رو داشته باشیم؟
خیلی رویداد مهمیه
حتی بعضیا ممکنه بگن ارزش خبری هم داره
اوه، خب من و جرجی سعی میکنیم یه سری بزنیم
اوه، فکر کنم منظورِ
کشیش جف اینه که
اگه بتونی این قضیه رو
به گوش رئیسهات برسونی، خیلی کمک میکنه
لطفاً توی اخبار پخشش کنید
که
تمام پولش خرج امور خیریه میشه
و تبلیغاتش خیلی به دردمون میخوره
خب، ما اینجور چیزها رو پوشش میدیم، پس آمارش رو میگیرم
و اگه این کار رو کردی
شاید بتونی لباسی بپوشی که نسبت به همیشه یکم پوشیدهتر باشه
گند نزن بهش
آخه بعضی وقتا یقهش خیلی بازه
اگه رئیسش مشکلی نداره، ما هم نباید داشته باشیم
پس رئیسِ ما چی؟
عیسی با گناهکارها میگشت، اون مشکلی نداره
این یه بازیِ دوسر بُرده
کلیسا برای کار خیریهاش تبلیغ میشه
و منم بیشتر جلوی دوربین میرم
پس قراره اخبارِ کلیسای باپتیست رو پوشش بدی
ولی کلیسای کاتولیک رو نه؟
ببین، اگه باعث بشه بیشتر بیام توی تلویزیون، اخبار فرقهها رو هم پوشش میدیم
خب، پس شروع خوبی داشتی
جشنواره کلیسا واقعاً خوش میگذره
کلی غرفه و بازی هست، کشیش جف هم میره توی مخزن آب
میدونی، من اولین بوسهم رو
توی غرفه بوسه جشنواره کلیسا تجربه کردم
برای اولین بوسهت پول دادی؟ چه غمانگیز
اون موقع مد بود، همه این کار رو میکردن، عجیب نبود
آره، طرف معلم مدرسه یکشنبهم بود
باشه، قبول دارم عجیب بود
شاید مغازه باید اسپانسر یه غرفه بشه
منظورم یه بازیه، نه یه چیز چندش مثل مال این
مال این که بازی نبود، رولتِ تبخال بود
دارم به یه چیزی مثل پرتاب توپ توی لاستیک فکر میکنم
و جایزهش هم تعویض روغن رایگان باشه
مطمئنی؟
اینجا تگزاسه، خیلیا بلدن توپ پرت کنن
من که بلد نیستم
نه پسرم، تو واقعاً بلد نیستی
من میتونم بهش یاد بدم
نه پسرم، تو واقعاً نمیتونی
خب، نظرت چیه؟
ایده عالیایه
واقعاً؟ آره
هم تبلیغه، هم وجههی خوبی بین مردم برامون میسازه
عجب. تو که معمولاً با من موافق نیستی
خب، آخه معمولاً ایدههای خوبی نمیدی
داری سر به سرم میذاری؟
نه، به نظرم این کار هوشمندانهایه
داری از روانشناسی معکوس استفاده میکنی؟
نه
تو داری روانشناسی معکوس پیاده میکنی؟
فکر نکنم
خب چی شد، غرفه رو میزنیم یا نه؟
دیگه مطمئن نیستم
خب، تا ۲۰ دقیقه دیگه پخش زندهمون شروع میشه
فقط راحت باش
و به من نگاه کن، نه به دوربین
لازم نیست اینا رو برای من توضیح بدی
منم توی بیزنسِ اخبارم
بیزنسِ اخبارِ خوب
بامزه بود
از اینا بازم دارم
بیصبرانه منتظرم
خب، امم... سوالی نداری؟
بله. اون بلوزت یه دکمه دیگه نداره
یا تا تهش همینه؟
داری دوباره گند میزنی
مثل قرص ماه شدی
میدونی، صورتت یکم برق میزنه
میخوای برات پودر بزنم؟
خودم لوازم آرایش دارم، ممنون
لعنتی
جشنواره کلیساست. لطفاً فقط بگید "ای بابا"
هی، اوضاع چطوره؟
عالیه، تا اینجا هیچ برندهای نداشتیم
ولی کلی کارت ویزیت پخش کردم
انگار همه بلد نیستن توپ پرت کنن
دستکاریش کردم
توپش زیادی سنگینه و لاستیکش هم زیادی کوچیک
چی؟ توی جشنواره کلیسا تقلب میکنی؟
تو چطوری پسرِ مادرت شدی؟
فکر کنم این خصوصیات یه نسل در میونه
در ضمن
چی میشه اگه موقعی که داری با کشیش جف مصاحبه میکنی
غرفه ما بیفته توی پسزمینه؟
یعنی مندی مکآلیستر
جلوی غرفه "لاستیکفروشی مکآلیستر" وایسه؟
آره
و شاید یه دکمهت رو هم باز کنی
باشه، تو و مادرت باید کمتر به یقهی من فکر کنید
مار پیتون خونگی بالاخره توی دستشوییِ
پارک محلی پیدا شد
پس یادتون باشه قبل از اینکه کارتون رو بکنید، یه نگاهی بندازید
و اگه دنبال یه کار سرگرمکننده
برای آخر هفته با خانواده هستید، مندی مکآلیسترِ خودمون
یه پیشنهادی داره. مندی؟
ممنونم کیمبرلی
خب، من اینجا در کنار کشیش جف دیفورد هستم
توی جشنواره اولین کلیسای باپتیست
جایی که پیراشکیها داغن، غرفهها شلوغ پلوغن
و تمام درآمدش هم صرف امور خیریه میشه
کشیش جف، جزئیات رو برامون بگید
خب، شیطان در جزئیات نهفتهست
ولی من آمارش رو بهتون میدم
یه شوخیِ کوچیکِ کلیسایی بود. اوهوم
بهم هشدار داده بودید
ما کل آخر هفته اینجا هستیم تا پول جمع کنیم
برای بانک غذا. قراره کلی
سرگرمیهای سالم و سنتی داشته باشیم
مسابقه دو با گونی، پرتاب تخممرغ
حتی ممکنه شانس این رو داشته باشید که بنده رو
بندازید توی مخزن آب
اوه، خب این خیلی وسوسهکنندهست
و هوا هم برای این کار عالیه
من تا خودِ دوشنبه هوای آفتابی رو پیشبینی کردم
فکر کنم باید از "ایشون" بابتش تشکر کنیم
یا از "خانم"
اوه، منظورم خدا بود
میدونم، منظور منم همون بود
ولی خدا مَرده
آره، شایدم زن باشه
"ای پدرِ ما که در آسمانی..."
به نظر میرسه مرد باشه
حرفتون متینه، هرچند "خالق تمام زندگی بودن"
بیشتر به زنها میخوره
خب، اون زن نیست
فقط میگم که ما نمیدونیم
شاید تو ندونی، ولی من میدانم
خب، روی یه چیز با هم توافق داریم
جشنواره شنبه و یکشنبه از ظهر تا ۹ شب بازه
پس حتماً تشریف بیارید
برای شبکه هفت، من مندی مکآلیستر هستم
اون مَرده
کات، تموم شد
خب، جالب بود
چی؟
ببین، میدونم مامانت ناراحته
ولی به جز اون و کشیش جف
قول میدم واسه هیچکس مهم نباشه
پس یعنی خدا زنه؟
دیدی؟
بیخیال، اونقدرها هم موضوع مهمی نیست
خیلی هم موضوع مهمیه
بابا، متوجهی که من چیز بدی نگفتم؟
با این حال نباید میگفتی
ای خدای من
شاید بهتر باشه یه مدت از کلمه "خدا" استفاده نکنی
آخه من که نگفتم
خدا وجود نداره، اتفاقاً به نظرم خدا "زنه"
خندهدار نیست. من باید توی این شهر زندگی کنم
فردا وقت آرایشگاه دارم
قراره سه ساعت چپچپ نگام کنن
و هی بگن "خدا به راه راست هدایتت کنه"
داری پیازداغش رو زیاد میکنی
سه تا چیز هست که توی تگزاس نباید دربارش حرف بزنی
مذهب، سیاست و پول
پس رابطه جنسی چی؟
شد چهار تا چیز
خب، شاید وقتش رسیده که دربارشون حرف بزنیم
No comments yet. Be the first to leave one.