முதல் 200 வரிகள்.
هر هفت سال یکبار، سالِ ماهه
آدمهایی که زندگیشون به شدت تحت تأثیر احساساتشونه
توی این سالها، از افسردگیهای شدیدتری رنج میبرن
با شدت کمتر، این موضوع درباره سالهایی که ۱۳ ماهِ نو دارن هم صدق میکنه
وقتی یک سالِ ماه، ۱۳ ماهِ نو هم داشته باشه
ممکنه تراژدیهای شخصیِ گریزناپذیری رخ بده
در قرن بیستم، این طالعِ خطرناک شش بار اتفاق میافته
یکی از اونها سال ۱۹۷۸ هست
۱۹۵۷ قبل از اون هم سالهای ۱۹۰۸، ۱۹۲۹، ۱۹۴۳ و
سال ۱۹۹۲ هم سالی خواهد بود که زندگی خیلیها به خطر میافته
فولکر اشپنگلر در نقش الویرا وایسهاپت در
در سالی با ۱۳ ماه
منظورت از این کار چیه؟
کثافت، تو که آلت نداری
تو زنی، تو یه زنی
این که کسـه
اه، گفتم تکون نخور
تکون نخور
بیا اینجا کثافت
موهات رو هم قایم کرده بودی
این دیگه چیه؟
این که سوتینه
فرانک
فرانک
اینجا چه خبره؟
نگاه کن، این زنه، نه یه حقه
این مشتری نیست. خودش میگه زنه
تمومش کن
با همکاریِ
مردها دورم پرسه میزنن
مثل پروانه دور شمع
و وقتی که میسوزن
چه خوب که کسی از بازیم خبر نداره
اسم من رامپلستیلتسکین هست
بر کرانههای رود ولگا، سربازی ایستاده
در حال پاسبانی برای وطنش
ایستاده بر فراز باروها، با لذت به پایین نگاه میکنه
الویرا؟
نمیدونستم اینجایی
شش هفته گذشته
شش هفته! یعنی ۴۲ روز
یا ۱۰۰۸ ساعت. خودم شمردن بلدم
کل چیزی که به ذهنت میرسه همینه؟
نه، معلومه که نه
چقدر احمقم
واقعاً متأسفم
حتماً منظورت
تیپ و لباسم کـه
لابد داری با خودت فکر میکنی
که چرا من
باز مست کردی
مست؟
نه عزیزم. من مست نیستم
برعکس
فقط تنهام
آره، تنهام و من
داد نزن
وقتی مقصری، همیشه شروع میکنی به داد زدن
من مقصرم؟
تو، بین این همه آدم، داری من رو متهم میکنی؟
نه رفیق
من مقصر نیستم
تو من رو تو اوج بیچارگی رها کردی
هفتههاست اینجا نشستم، اونقدر که حس خفگی بهم دست داده
زل زدم به تلفن
تا جایی که چشمام دیگه نمیدید و مغزم از کار افتاده بود
نه، تنها اشتباهی که کردم
این بود که حسرت خوردم
حسرتِ اینکه کسی نوازشم کنه
و من رو ببوسه
نوازشت کنه؟ ببوست؟
مغزت رو رسماً گِل گرفتن
نوازشت کنه؟ خندهم ننداز
یه نگاه به خودت توی آینه بنداز
نکن کریستوف
خودت رو تو آینه ببین
کریستوف، خواهش میکنم، خواهش میکنم
میترسم
از چی میترسی؟
از تو. امروز خیلی
میدونی از چی میترسی؟
از اون قیافه کریهِ خودت
خودت رو تو آینه نگاه کن
میترسم
چشمات رو باز کن
کریستوف، تمنا میکنم
به خودت نگاه کن الویرا
نگاه کن وگرنه دندونات رو تو دهنت خرد میکنم
به خودت نگاه کن
حالا میفهمی چرا دیگه نمیام خونه؟
خودم رو میبینم که عاشقتم
واسه همینه که میخوری و روز به روز چاقتر میشی
تا جایی که صورتت حالم رو به هم میزنه
مثل یه بیماریِ واگیردار، مثل جذام
هیچوقت نخواستم بهت صدمه بزنم
اه! حتی خندهدار هم نیستی. فقط چندشآوری
تو یه تیکه گوشتِ چاق، حالبههمزن و اضافی هستی
و میدونی چرا؟
چون هیچ ارادهای از خودت نداری
نه ابتکاری، نه مغزی. هیچ تخیلی نداری
به هیچچیزی اهمیت نمیدی. - این درست نیست
من همیشه دنبال یه چیزی مثل روح میگشتم
موجودی مثل تو روح نداره
تو فقط یه شیئی، یه کالا
کاملاً بیاستفاده و اضافی
اگه از هستی ساقط بشی، هیچکس متوجه نمیشه
تلپ! و تمام
یکی باید پاش رو بذاره روت و مثل سوسک لهت کنه
کریستوف، تمومش کن! کمک! داری اذیتم میکنی
داد نزن! میخوای کل ساختمون صدات رو بشنون؟
این خونه منه، کریستوف
و هر کاری دلم بخواد توش میکنم
پس خونه توئه، آره؟ - آره، خونه منه
مال منه، مال منه، مال منه
باشه، هر چی تو بگی الویرا
بالاخره باید یه روزی این اتفاق میافتاد
خدا میدونه
هر چی زودتر بهتر
چی شده؟
یه چیزی بگو
هیچی. دارم وسایلم رو جمع میکنم
وسایلت رو جمع میکنی؟
ولی تو که تازه اومدی خونه
اگه اینجا خونه توئه، پس من نمیتونستم اومده باشم خونه
حتماً آدرس رو اشتباه اومدم
ببخشید
میدونی که منظورم اون نبود
میدونی واقعاً چه حسی دارم
اینم از مزدِ اونهمه تلاشی که این سالها کردم
اصلاً تو کَتَم نمیرفت که تو یه زنِ واقعی نیستی
گفتی که عاشقم بودی
و خیلی قبلتر از اینکه این رو بگی، واقعیت رو میدونستی
هیچکس نمیتونست بدونه چه بلایی سرت میاد
که اینجوری داغون میشی
که از یه مردِ معمولی هم کمتر میشی
گنده و شُلوول مثل یه فیلِ دریایی
که مغزت روز به روز خالیتر میشه
و تبدیل میشه به یه مشت هیچِ اسفنجی
اینجوری حرف نزن کریستوف
نه اینجوری
میترسم همهچیز رو خراب کنی
همهچیز رو
اوه نه الویرا
دست از خودفریبی بردار
دیگه چیزی واسه خراب شدن نمونده
خیلی وقته که تموم شده
وقتی بهت دست میزنم حالم از خودم به هم میخوره
حالت تهوع بهم دست میده
ترجیح میدم آخر هفته رو تو یه هتل خالی بگذرونم
تا اینکه بیام پیش تو
این حرفا رو از ته دلت نمیزنی
گمشو بیرون! بذار وسایلم رو جمع کنم
دست از سرم بردار! یه بار واسه همیشه
برو مسواک بزن، اصلاً به من چه. تو هم تو زندگیت تنها بودی
حالا جوری رفتار میکنی که انگار... خب؟
مگه من هیچوقت منکرش شدم؟
شدم؟
نه، برعکس
ولی من خودم رو ول نکردم
معلومه که نه. هیچوقت مجبور نبودی
من همیشه کنارت بودم
میخوای کل زندگیم رو به پات بیفتم و التماست کنم؟
هیچکس چنین چیزی ازت نخواست
نه، ولی جوری رفتار میکنی انگار باید یه بدهی سنگین رو صاف کنم
خدای من! تو چقدر بیانصافی
من هیچوقت چنین حرفی نزدم. حتی بهش فکر هم نکردم
تو فکر نمیکنی. مغزت رو رسماً گِل گرفتن
این رو قبلاً هم گفتی. - میدونم، چون حقیقته
گِل
پلکهات رو به هم میچسبونه
فاسده و بوی گند میده
وقتی دورت میپلکم، بوی تعفن میده
بوی فساد و مرگ
واسه همینه
که به الکل نیاز داری
مگه من با تو چیکار کردم که اینطوری عذابم میدی؟
من چیکار کردم؟
واسه اینه که من تنها کسی بودم که کمکت کردم
تا عزت نفست رو دوباره به دست بیاری؟
هر چی میخوای فکر کن
هر کاری میخوای بکن! اصلاً برام مهم نیست
دارم میرم. فهمیدی؟
و اینبار واسه همیشه
از سر راهم برو کنار! برام مهم نیست چه بلایی سرت میاد
کریستوف
دست از سرم بردار
کریستوف هر کاری دلت میخواد بکن، هر چیزی
ولی ترکم نکن
وایسا کریستوف
بیا با هم حرف بزنیم! فقط یه بار دیگه
جمعه میبینمت؟ باشه
چی میخوای؟
لطفاً نرو
از سر راهم برو کنار وگرنه زیرت میکنم
بزن به چاک
دو تا قهوه، دو تا برندی لطفاً
جریانِ اون چی بود؟
چون لباس مردونه پوشیده بودم و رفته بودم لبِ رودخونه
لبِ رودخونه ماین؟ خب بعدش...؟
میخواستم واسه خودم یه پسر بخرم. این خیلی وحشتناکه؟
No comments yet. Be the first to leave one.