200 บรรทัดแรก
یه زمانی همهچی خیلی عادی بود
خیلی روزمره
خیلی کسلکننده
مارکوس، بهت که گفتم دم در منتظر بمون. یالا
ببخشید
داری میری خونۀ بابا
همیشه در حال حرکت بودیم، چون دنیا و زندگیهامون خیلی قابل پیشبینی بودن
الو؟
بله، دارم میام
...تکرار بحثهای قدیمی
بعدش بوسه و عشقبازی
احساس آشنای گیر افتادن تو یه چرخه و ناتوانی تو آزاد شدن از بندش
...گوش کن، جوناس ناسلامتی منم زندگیِ خودم رو دارم
ما به خودمون اجازۀ این باور رو میدیم که میتونستیم تغییری ایجاد کنیم
،که قرار بود وقتی بزرگ شدیم اهمیتِ بیشتری داشته باشیم
.قرار بود اوضاع رو عوض کنیم زندگیهامون رو مهم و معنیدار کنیم
این هدفِ ما بود
که تغییری ایجاد کنیم
.ببخشید. ندیدمتون ببخشید، اشتباه از من بود
وقتی بچهتون تو ماشینه بیشتر مراقب باشین - ...آره، معذرت میخوام -
!من بوق و غیره زدم - تو رو توی آینۀ جلوی ماشین ندیدم -
وقتی پسرت رو صندلی پشتی نشسته باید بیشتر فکرت رو جمع کنی
ولی بعدش بارون از راه رسید
و هیچ کاری از دستِ ما ساخته نبود
تا وقتی چیزی رو از دست ندین متوجه ارزشش نمیشین
ما نمیتونستیم کاری برای نجاتشون بکنیم ولی الان باید یه کاری بکنیم
باید راهی برای نجاتِ دنیا پیدا کنیم
حالا ما با کسایی که دنیا رو ویران کردن تو یه منطقۀ قرنطینه گیر افتادیم
.برادرم میتونه همهمون رو نجات بده من فقط باید جون سالم بدر ببرم
ما در حال فراریم و جایی برای فرار نداریم
!برو، پاتریک، برو - !دارم میرم لعنتی -
!آروم
دارن تعقیبمون میکنن؟
اونا درست پشتِ سرمون هستن - !سریعتر! اگه مارو بگیرن کارمون تمومه -
چی شد؟
!عینکم - !آروم -
یکی دیگه هست
!برو، برو، برو - !سریعتر از این نمیره، باشه؟ -
!گمشون کن! گمشون کن
!گمشون کن، لعنتی
!برو، پاتریک
!لعنتی
!بپیچ - !برو، پاتریک -
یه پل اونجاست
چی؟ - پل به سمتِ دانمارک -
از این به بعدش کاری نداره
!ترمز کن
!ایست
برید پسره رو بگیرید
پیاده شید
پسره رو بیارین بیرون، پیادهشون کنین
نگهشون دارین
سر جاتون وایسین
فردریک، اینجا بمون. دستوراتِ استنه - دو دقیقه -
دو دقیقه
!دستت بهش نمیرسه - تو متوجه نیستی -
.تو میخواستی به رازموس شلیک کنی !به مارتین شلیک کردی. خفه شو
،اگه این بیماری داخل منطقه مهار نشه همه رو میکشه
تو گفتی میتونی نجاتش بدی
12 تا سرباز اینجاست - اونا رو دیدی؟ -
!خفه شو! راست وایسا
!تو بارون رو درست کردی، روانی - ...سیمونه -
باید به حرفم گوش بدی
بیا. این رو بگیر
این مختصاته
کافیه! ما دستور داریم - اونا رو پیدا کن -
...برای آخرین بار - کی رو؟ -
.اونا میتونن ویروس رو بدون کشتنِ رازموس بکشن هیچکس دیگه نمیتونه
...اگه نتونن - !آخرین هشدار -
تو باید بکشیش...
سیمونه
تو همراه ما میای - !سیمونه -
!ویروسه! برید عقب
!برید عقب
!سوار ماشین شین
!یالا، سوار شین
!سیمونه، همین الان سوار شو
!یالا، شن
!آره
!برو
!ماشین رو بگیرین
چطور اینکارو کردی؟ کارِ ویروس بود؟ - نمیدونم -
وقتی ترمز کردم، بدوین به سمتِ جنگل - تو چی؟ -
من پیداتون میکنم. حاضرین؟ - گمونم -
...سه، دو، یک
!برید، برید، برید
!یالا
!بدوین! سریعتر
!سریعتر، لعنتی
!مارتین - !دارم میام -
چطور تونستی بذاری فرار کنن، کیرا؟ - فکر کنم اون نیروها رو آلوده کرد -
نصفِ نیروهامون رو از دست دادیم - چطور چنین چیزی ممکنه؟ -
این یه ربطی به پسره داره. ویروس به سیستم ایمنی بدنش نفوذ کرده
تو هم شنیدی؟ دیگه نمیتونیم ویروس رو کنترل کنیم
،اگه پسره رو پیدا نکنیم همهمون قراره بمیریم
،باید قبل از اینکه کنترلش رو یاد بگیره پیداش کنیم
« زیرنویس از سینا صداقت » .: SinCities :.
خیلی خب، وایسین
اون یه ایستِ بازرسی نظامی قدیمیه
شاید بتونیم اونجا تجهیرات پیدا کنیم
خیلی خب
بیاین نگاه کنیم ببینیم چیز به درد بخوری جا گذاشتن؟ - بیا اینجا، شن -
عجله کنین، باید قبل از اینکه آپولون پیدامون کنه از اینجا بریم
سلام، حالت چطوره؟
هیچ حسی ندارم - ...رازموس، منم به اندازۀ تو عصبانیم، ولی -
باید یادمون باشه که بابا سعی کرد کمکمون کنه
،اون سعی کرد من رو بکشه! و قبلش !ما رو 6 سال تو یه پناهگاه نگه داشت
اصلاً چطور میتونی براش گریه کنی؟ - !من برای اون گریه نمیکنم -
!برای گریه میکنم
بابا بهمون گفت کجا میتونیم کمک پیدا کنیم و اگه کاری که میگه نکنیم، تو میمیری
،میتونی هرقدر دلت میخواد عصبانی باشی
ولی من نمیذارم بمیری! باشه؟
هیچکس به من نیاز نداره - من بهت نیاز دارم -
!تو قرار نیست بمیری
من به خوبی تو بلد نیستم
میتونم یه فیل بکشم؟
میخوای تو رو بکشم؟
خیلی خب
پس تو رو میکِشم
حاضری؟
.الان 100 میلیگرم تزریق میکنم و یه ساعت بعد 100 میل دیگه
ویروس باید در عرض 5 دقیقه فعال بشه
باید ظرف 10 دقیقه نتایجش رو ببینیم
نه، اینکارو تو بیمارستان انجام نمیدم
اونا اجازه نمیدن
این خیلی خطرناکه
آره، نتایج رو بهشون نشون میدیم
اگه جواب بده
پدرم 6 سال پیشمون نبود
!و حالا... حالا مُرده
...رازموس ازش متنفره، و
من اصلاً نمیدونم
با تمام بلاهایی که سرتون آورد
مگه باید چه واکنشی نشون بدی؟
آره
،مختصاتی که پدر سیمونه داد به راسکیله منتهی میشن جایی که شاید رازموس کمک پیدا کنه
ما خیلی از آپولون دور شدیم و به سوئد نزدیکیم
بیاین یه قایق پیدا کنیم و بریم اون سر بندر کوگه
بعدش 10 مایل فاصلۀ رو تا راسکیله پیاده میریم
احتمال موفقیتمون کمه و تنها ...چیزی که داریم مختصاته
اون طرفی
ولی این تنها امیدمونه...
میشه 5 دقیقه استراحت کنیم؟ باید بشاشم - آره. عجله کن -
!بیاین اینجا! ببینین! عجله کنین
چی شده؟ - عجله کنین -
...چی
یعنی چی؟ - وحشتناکه -
اون دیگه چه کوفتیه؟ - ازش فاصله میگیریم، هان؟ -
آره. بیاین از راهی که اومدیم برگردیم
باشه
رازموس؟ داری چیکار میکنی؟
بیا بریم - آره -
فکر کنم این طرفه - خوبه -
لیا، شن. بیاین - ما بهتون میرسیم -
میخوای بری داخل؟
باید عجله کنیم
اون طرفه - ...نمونه میگیریم و میفهمیم چطور -
قبلاً این رو دیدیم
فکر کنم اونا باشن
دقیقاً
...اگه ازش نمونه بگیری - !هی -
ما دنبالِ کسی میگردیم که بتونه کمکمون کنه
ما نیستیم. نزدیکتر نیاین
شما نیستین؟
عقب وایسین. اگه به این دست بزنین، میمیرین
گوش کنین. شما نمیتونین اینجا باشین
این ناحیه آلودهست - آلودهست؟ -
آره
شما کی هستین؟ - نیازی نیست بدونین -
ما منطقه رو پاکسازی میکنیم و بعدش میریم - باشه -
ما این مختصات رو داریم. اینجا باید یکی باشه که کمکمون کنه
ما که نیستیم. من نمیدونم اونجا کجاست
ما نیستیم. از اینجا برید
ببخشید
شن، ولش کن
ببخشید
چیزی رو که لازم داریم به دست آوردیم - باشه، نمونهها رو بده به من -
ترتیبش رو بده
خب، خیلی ممنون - عالیه -
،نمیتونیم همینجوری بریم اونا میتونن به رازموس کمک کنن
رازموس؟
رازموس، چی شده؟
اون چش شده؟
رازموس؟ - !رازموس -
!آتیش رو خاموش کنین !آتیش رو خاموش کنین
!خاموشش کنین - !نمیتونیم -
!هرکاری میگه بکنین
!آتیش رو خاموش کنین - !از اینجا دورش کنین -
باشه، خب کمکمون کنین
.ولی این با عقل جور در نمیاد چطور ممکنه اون آلوده باشه ولی هنوز زنده باشه؟
خب، اینطوریه و کمک لازم داره
چرا این لباس رو پوشیده؟ - چون از آپولون فرار کردیم -
،پدرم بهمون گفت که اینجا کسایی رو پیدا کنیم و اون اشخاص باید شما باشین
پدرت کیه؟ - فردریک اندرسون -
فردریک اندرسون، متخصص بیوشیمی؟ - آره -
این مزخرفه
بچههای فردریک قبل از اینکه بتونیم پسرش رو با ویروس اصلی معاینه کنیم مُردن
پسرش من بودم
پس، اون بیمار شمارۀ صفره
باید اونا رو ببریم پایگاه
No comments yet. Be the first to leave one.