200 บรรทัดแรก
فیلمی از: گیوم دُ فونتنای
[ در سال 1985 سازمان حفاظت اطلاعات و امنیت برون مرزی یک واحد مخفی به نام " سلول الفا " ایجاد کرد. ]
[ این واحد از ماموران نخبهای تشکیل شده است که وظیفه دارند افرادی که دشمن فرانسه محسوب میشوند را حذف کنند. ]
FRANCOFILMS@
ترجمه و زیرنویس: علی کلان
یک. یک، دو.
یک.
یک.
یک، دو، سه.
کیف، قرمز،
چپ.
سبز،
راست.
یک. یک، دو، سه.
یک، دو.
یک.
یک.
یک.
یک، دو، سه.
یک، دو.
یک.
یک.
کیف،
دست راست.
راهراه.
قرمز.
آبی.
چپ.
- هویت رو تأیید کن. - هرزه!
هویت تأیید شد.
به نقطه خروج برید.
منطقه رو پاکسازی کنید.
قرارمون هیچوقت این نبود.
دستور صریح برای پاکسازی منطقه داریم.
دستور پاکسازی منطقه. تمام.
تأیید کن الکس.
عملیات تأیید میشه. منطقه رو پاکسازی کنید.
سم؟
سم!
جوانا!
الیاس! بیا!
برو!
تا فردا.
برای امروز خیلی ممنونم.
میخوای در موردش باهام حرف بزنی؟
چیزی نیست.
خوبم.
حرف میزنی!
راه بیفت!
نسیم.
بهم بگو تا ولت کنم برگردی.
- من چیزی نگفتم. - هان؟
- چیزی نگفتم. - چیزی نگفتی؟
- در ازای چی گذاشتی رفتی؟ هان؟ - قسم میخورم.
- با کی حرف زدی؟ - رامی!
با توام!
در ازای چی گذاشتی رفتی؟
بابا خیلی دوستت داشت، نسیم.
ولی خیانت به خانواده...
به کی؟
به کی؟
ما رو به کی لو دادی؟
به کی؟
به کی؟
ما رو به کی لو دادی؟
الیاس.
کدوم الیاس؟
- کدوم الیاس؟ - الیاس سیراسین.
الیاس سیراسین که یه پلیس پاپتیه.
تو چی فکر میکنی، داداش؟
بریم یه صبحونه بزنیم؟
اگه تو بخوای.
من برم لباس بپوشم.
یالا، بهم بگو. زود باش.
بگو.
چیه؟
نمیخوای بهم بگی؟
ازم دلخوری؟
نمیتونم ازت دلخور باشم.
فقط نگرانم، همین.
میدونی که من اینجام.
آره، میدونم.
- باکش پره؟ - آره.
ما رو هیچوقت ندیدی.
- فهمیدی؟ - آره.
بزن به چاک.
دوستت دارم.
به اورژانس زنگ بزنید!
لطفا.
پیداشون میکنیم.
بهت قول میدم.
برمیگردم.
ببخشید، معذرت میخوام..
تصاویر دوربینهای مغازههای اطراف رو داریم.
الیاس داره روی منصور خوری، پدر اونایی که تیراندازی کردن، کار میکنه.
ردشون رو تو رستوران «رنگهای شرق» زدیم.
لعنتی.
- چی؟ - قاضیه.
مدارک لازم برای صدور حکم بازداشتشون رو نداره.
رضا...
اگه بفهمن زندهاس، برمیگردن.
کاری ازم برنمیاد، روالش همینه.
آدرس آپارتمانم تو صویره رو برات میفرستم.
میتونیم الیاس رو اونجا قایم کنیم.
به نورا زنگ بزن.
اون حواسش بهش هست.
اومدم برادران خوری رو ببینم.
با این تیپ و قیافهت... گمشو!
زانو بزن.
زانو بزن!
پاشو!
دستها روی سر!
یالا.
دستها روی سر!
جنس، جمعه میرسه.
بهمون میگن کانتینر رو از کجا تحویل بگیریم.
عزیزترینم...
کمال و رِمی...
دیشب کشته شدند.
کار کیه؟
یه زن فرانسوی...
زن یه پلیس از صویره.
اون تو حموم جَمِل دستگیر شده.
«فرانسوی» رو برام بگیر.
آقای خوری، داشتم بهتون زنگ میزدم.
کی پسرهای منو کشته؟
هنوز نمیدونیم. اطلاعاتی نداریم.
به پاریس زنگ بزن.
- رسیدگی میکنم. - میخوام. همهچیز رو در موردش بدونم.
خیلی خب، من...
عدم توازنهای ژئوپلیتیکی
بر استراتژیهای ما در مواجهه با ظهور مجدد گروههای تروریستی تأثیر میگذارد
در آفریقا، آسیای جنوب شرقی،
و در شبهجزیره عربستان.
بهرهبرداری از آسیبپذیریهای سیاسی این مناطق
توسط دشمنان ما، در حالی که کشورهای ما در بحران هستند،
زمینه مساعدی را برای مخالفان ما فراهم میکند.
- به عنوان مدیر تحقیقات و عملیات DGSE، «سازمان حفاظت اطلاعات و امنیت برون مرزی» :DGSE
آیا حرفه شما با آرمانها و ارزشهای جوامع ما سازگار است؟
جنگ علیه تروریسم تنها یک مسئله پاسخ نظامی نیست،
بلکه چالشی است که نیازمند بازنگری در رویکردها و شیوههای ماست.
و این امر باید از طریق
یک اقدام اجتماعی، آموزشی، فرهنگی، سیاسی و دیپلماتیک نیز صورت بگیرد.
این جنگ علیه تروریسم
آیا ایجاب میکند که شما اصولی را که از آنها دفاع میکنید، کنار بگذارید؟
ما باید خودمون رو برای موقعیتهایی
که به طور فزایندهای پیچیده و غیرقابل پیشبینی هستند، آماده کنیم.
ما باید موفق بشیم کاری کنیم که آنچه ممکن است اتفاق بیفتد،
اتفاق نیفتد.
خودِ خودش بود.
نمیفهمم.
یعنی ممکنه برای منافع دیگهای کار کنه؟
نه، بعید میدونم.
از بعد از استعفاش بعد از ماجرای رقه، زندگیش رو عوض کرده.
سرویسهای اطلاعاتی مراکش میتونن رد ما رو بزنن؟
رسماً، «بَذ» دیگه وجود نداره.
هیچی در موردش پیدا نمیکنن.
نه، مشکل منصور خوریه.
میخواد انتقام پسراش رو بگیره.
برو پیش «فرانسوی» و تسلیت ما رو به منصور برسون.
کمکش کن و هر چی میخواد بهش بده.
هر چی میخواد؟
هر چی میخواد.
اطلاعاتش باید جلوی یه حمله تروریستی دیگه رو بگیره.
نورا حواسش به الیاس هست.
برام توضیح میدی؟
اگه میخوای کمکت کنم، باهام حرف بزن.
سه روز دیگه، به «عین السبع» منتقل میشی.
بله؟
میخوای چی کار کنی؟
با توجه به شرایط، بهترین کار ممکن رو.
شما نمیتونید...
تو آموزشش دادی، برات مهمه، ولی این چیزا جزو قوانینه.
- ببخشید. - بله؟
پرواز شما تأیید شده.
قولی بهت نمیدم، ولی هر کاری از دستم بربیاد انجام میدم.
خوبی؟
خب؟
چهارشنبه ساعت دو بعد از ظهر به «عین السبع» منتقل میشه.
میخوان ازش درس عبرت بسازن.
خوبه.
با منصور حرف زدی؟
نه از وقتی با هم حرف زدیم.
- الان خطرناکه. - آره.
باید یه راهی برای آروم کردنش پیدا کنیم.
و محموله؟
دارم مسیر کشتی باری رو دنبال میکنم. طبق برنامه میرسه.
منطقه تخلیه بار رو به زودی بهشون اعلام میکنم.
چه گندی زده شد.
- نمیشه بدون هزینه کاری کرد... - بس کن بابا با این ضربالمثلهات!
رسیدند.
آقای خوری...
No comments yet. Be the first to leave one.