The Last Empress

The Last Empress (황후의 품격)

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

ซีซั่น 1

ข้อมูลรุ่น

황후의 품격 An Empress Dignity~The Last Empress E11-E12❤
ความคิดเห็นโดย f971
F971

แท็ก

other
เผยแพร่เมื่อ: 2018-12-07
ดาวน์โหลด: 15
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

200 บรรทัดแรก

قسمت یازدهم-

بگو الان چی دیدم؟

-ملکه -همین حالا جوابمو بده

تموم این مدت داشتی فریبم میدادی؟

فاسد

چطور تونستی این کارُ بکنی؟ چطور؟

متاسفم

حواسم بود گیر نیفتم

هنوز نفهمیدی چه کار وحشتناکی کردی؟

ملکه، من عالیجناب رو دوست دارم

و عالیجناب هم من رو دوست دارند

پس چه ایرادی داره؟

امپراطور متعلق به ملکه است

تو نمیتونی ازش بدزدی

ملکه اول اونو دزدید

از ابتدا هم امپراطور و من با هم بودیم

قبل از ازدواج عالیجناب، ما عاشق همدیگه بودیم

اینا مزخرفه

فورا قصر رو ترک کن

زمانی قصر رو ترک میکنم که عالیجناب دستور بدن

اگه عالیجناب دورم بندازن

قصرُ ترک میکنم بدون اینکه پشت سرمم نگاه کنم

هرچند، هیچ کس به جز عالیجناب نمیتونه منو بیرون بندازه

من خوبم، بیا

چیکار میکنی؟

بزارم زمین، بزار منو زمین

بزارم زمین

دیگه برو...همین حالا

گفتم تیم پزشکی براتون یخ بیارن

من خوبم

اگه فورا یخ روش نزارید، بدتر میشه ملکه

گفتم برو بیرون

من باهات شوخی دارم؟

خانم مین

کجایی؟

تا کِی میخوای عذابم بدی؟

اگه مُردی، دیگه ولم کن

از خاطراتم بیا بیرون

عالیجناب

ولش کن، فورا ولش کن

-آروم باشید عالیجناب -گفتم ولم کن

ولم کن، تنهام بزار

-چیزی که امروز اتفاق افتاد... -نگران نباشید عالیجناب

به خانم مین گفتم همه چیزُ تمیز کنه

اما دستتون...

مچ پای ملکه هم آسیب دید

نمیخوام بشنوم

امشب همراهیم میکنی؟

عصبی شد؟ چرا؟

منم نمیدونم

همه چیزایی که گفتی دوست داره رو آماده کردم

فریزیا، آهنگی که دوست داره، پنکک سیب زمینی

واقعا بخاطر این چیزا عصبانی شد؟

راستش، تمام چیزهایی که امروز آماده کردین...

تمام کارهایی بود که ملکه ی سابق برای عالیجناب انجام میدادن

بهتون گفتم چون شنیدم عالیجناب اونا رو دوست دارن

اطلاعات اشتباه بهتون دادم، ملکه

که اینطور

حتما پیش خودش فکر کرده دارم ازش تقلید میکنم

شنیدم اون دو نفر خیلی به هم نزدیک بودند

حتما اونُ براش یادآوری میکرده

نباید اینکارُ میکردم

میدونم اینُ بخاطر شما کردم، ملکه

ولی اشتباه از من بود منو اخراج کنید، ملکه

نه

میدونم چه احساسی داری خانم مین اما متاسف نباش

سوء تفاهم ها رفع میشن

میدونم خطرناکه

اما احساس میکنم اگر کاری نکنم، خطرناکتره

فکرشم نکن بخوای جلومو بگیری

به بهترین نحو، از شما محافظت میکنم

چون وو بین

در اتاق ملکه هیاهو به پا شده

فکر میکنم اون دو نفر با هم دعوا کردن

دعوا؟

در چه مورد؟

-ملکه -چی شده؟

ما نمیتونیم مکان امپراطور رو ردیابی کنیم

چی؟ از کِی؟

از زمانی که قصر رو ترک کردم نمیتونم رد ایشونو پیدا کنیم

دوربین مداربسته بزرگراه تصویر ایشون رو در حین موتورسواری گرفته

موتورسیکلت؟ مگه زده به سرت؟

فرمانده گارد چطور میتونه این حرفُ بزنه؟

فورا مکان امپراطور رو پیدا کن

چه اتفاقی افتاده؟

قصر در وحشته، چون عالیجناب گم شدند

ملکه حتی اینم نمیدونن؟

وایستا، شنیدم رفته بود اتاق ملکه

شما دو تا دعوا کردین؟

نه، دعوا نکردیم سوء تفاهم شده

عالیجناب با یه موتور رفتن

و ملکه ی مادر تمام شب رو نگران بودند

چرا این قضیه ناراحتشون میکنه؟

عالیجناب گواهینامه ندارن؟

ایشون در گذشته تصادف وحشتناکی داشتند

موتورسواری برای ایشون شدیدا توسط خانواده منع شده

عالیجناب، چه اتفاقی افتاده؟ چطور تونستی سوار موتور شی؟

دستت چی شده؟ چطور به دستت صدمه زدی؟

چیزی نیست

حفاظت از امپراطور وظیفه ی توئه

چطور یک محافظ معمولی میتونه امنیت عالیجناب رو به خطر بندازه؟

من پیشنهاد دادم بریم بیرون اون هیچ اشتباهی نکرده

نه، اون در محافظت از شما کوتاهی کرده حتی اگر خودتون تصمیم اشتباهی گرفته باشید

به همین خاطر این محافظ مقصره

بدون مجازات نمیتونیم رهاش کنیم

فرمانده گارد، تو زندان قصر زندانیش کن

چشم، ملکه ی مادر

حتی خبر نداشتی عالیجناب قصر رو ترک کردن؟

متاسفم، ملکه

در مورد اتفاق امشب چیزی به ملکه ی مادر نگید

-اطاعت -اطاعت

عالیجناب

خوبی؟

متاسفم که بخاطر من گرفتار شدی

ملکه ی مادر حق دارند

من اینجام تا از شما محافظت کنم نباید میزاشتم این اتفاق بیفته

هرچند، پشیمون نیستم

به هم ریخته بودم اما به لطف تو، الان بهترم

بازش کن

شنیدم باید بعد سه روز آزاد شم

نمیتونم خلاف دستور ملکه عمل کنم، عالیجناب

این دستور امپراطوره و تو هم محافظ منی

اگه اینجا بمونی، من دیگه خوابم نمیبره

این هم یه جور ضرره برای من، بیا بیرون

متشکرم، عالیجناب

هر از گاهی همراهم بیا

چون وو بین

اون محافظُ آزاد کرد؟

بله، امپراطور شخصا به زندان رفتند و آزادش کردند

اون در اعتماد به آدمها احتیاط میکرد

اون محافظ رو کنار خودش نگه میداره؟

اسمش چون وو بین بود؟

بله، ملکه

احساس بدی در این مورد دارم

چشم از اون محافظ برندار

چشم

رابطه ات با مین یورا چیه؟

مگه دستیار شخصی عالیجناب نبود که تو کارا کمکش میکرد؟

براش حکم زنُ داشت؟

درسته

رئیس مین...نه مین یورا

عشق منه

نمیتونه عشقت باشه

عالیجناب، تو الان ازدواج کردی...

من ملکه رو دوست ندارم، مادربزرگ

پس به چه دلیلی

با ملکه ازدواج کردی؟

این راهی بود تا از یورا محافظت کنم

ملکه همچنان میتونه در جایگاهش بمونه

چطور انقدر بی مسئولیتی؟

پس ملکه که فقط چشم امیدش به شماست و با شما ازدواج کرده

چون فقط دوستت داره چی؟

چطور میتونی انقدر ظالمانه بهش خیانت کنی؟

مادربزرگ، شما نمیخواین من خوشحال باشم؟

پس لطفا رهام کنین

مین یورا

تنها کسیه که باعث میشه بتونم تو این قصر نفس بکشم

لطفا رابطه ما دو نفر رو بپذیرید

مادربزرگ، من نمیخوام خلاف خواسته ی شما عمل کنم

من برای اینکه بهشون نزدیکتر شم یه کار احمقانه انجام دادم

چیزهایی که عالیجناب دوست داشتن

گل فریزیا و پنکک سیب زمینی براشون آماده کردم

من ایشون رو یاد ملکه سوهیون انداختم

از کجا میدونستی اون...؟

نکنه خانم مین این چیزا رو بهت گفته؟

بله

هرچند، به قصد کمک این چیزها رو گفت

لطفا رئیس مین رو بخاطرش توبیخ نکنید

حتما خیلی به هم ریختی

چطور اینقدر بی دقت بودی؟

نمیدونی به هیچ کسی تو این قصر نمیتونی اعتماد کنی؟

در مورد نثص جرثقیل تو عروسیت چی فکر میکنی؟

اون یه تصادف نبوده

پس چی بود؟

اون روز، یک نفر از عمد

سیستم هیدرولیک رو دستکاری کرده بوده

دارید میگید میخواستن به من صدمه بزنن؟

چی همچین کاری کرده؟ چرا؟

این بخاطر ماهیت مقامتونه

حتی تو خواب میتونه بهت حمله بشه

شما باید به تنهایی در برابر حسادت و کینه ورزی

خیلی ها مقاومت کنید

اگر میخواین موقعیتتونو حفظ کنید

بصیرتتونو افزایش بدید تا آدمهای اطرافتون رو بشناسید

اول از همه، به کسی که از همه بهتون نزدیکتره شک کنید

کسی که بی هیچ دلیلی با شما مهربونه

ممکنه همون دشمنتون باشه

این رُمان وین سنت لیه

طبق منابعم در امریکا

رمان اون به کره ای ترجمه شده

اون بخاطر هویت مرموزش شناخته شده اس

و تنها از طریق ایمیل با کمپانیش در تماسه

هیچ کس نمیدونه اون چه شکلیه

همینه

به همین خاطر من پیشنهاد یه مراسم امضای طرفدارا رو میدم

این بهترین ایده اس

خانم اوه پس میسپارمش به عهده خودت

-بله؟ -نمیتونی؟

مگه این کارا برای خانم اوه مون مثل آب خوردن نیس؟

اون روز

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left