Primary Colors

Primary Colors

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi/persian

ข้อมูลรุ่น

Primary Colors (1998)
ความคิดเห็นโดย kamyabfreeman

แท็ก

other
เผยแพร่เมื่อ: 2026-07-13
ดาวน์โหลด: 2
ผู้พิการทางการได้ยิน: No
FPS: 23.976

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi/persian

200 บรรทัดแรก

تا حالا یه میلیون بار دیدم این کارو می‌کنه،

ولی نمی‌تونم بگم چطوری این کارو می‌کنه، هنری.

منظورم دست راستشه.

ولی می‌تونم کلی درباره کارایی که با دست چپش می‌کنه برات بگم.

تو این کار یه نابغه‌ست.

ممکنه دست چپش رو بذاره رو آرنجت

یا رو بازوت، مثل کاری که الان داره می‌کنه.

یه حرکت خیلی پایه‌ایه. یعنی بهت توجه داره.

یعنی از دیدنت افتخار می‌کنه.

اگه دستش رو بالاتر ببره، اگه بذاره رو شونه‌ت، این‌طوری...

دیگه اون‌قدر صمیمی نیست.

یعنی می‌خواد باهات بخنده یا یه راز رو بهت بگه، یه راز کوچیک،

نه یه راز واقعی، اما خیلی چاپلوسانه‌ست.

اگه زیاد نشناستت و بخواد یه حس احساسی رو باهات شریک بشه،

با دو تا دستش دستت رو می‌چسبه.

خب، وقتی باهات دست داد خودت می‌بینی، هنری.

فرماندار.

فرماندار استنتون، ایشون هنری برتون هستن. فرماندار.

وقتی بچه بودم پدربزرگت رو دیدم.

تا واشینگتن هیچ‌هایک کردم تا سخنرانیش رو گوش بدم.

مرد بزرگی بود. ممنونم، قربان.

حالتون چطوره؟ از دیدنتون خوشحالم.

معلومه که خیلی خوشحاله داری به تیممون ملحق می‌شی. از قیافه‌ش می‌فهمم.

من نگفتم دارم به تیم ملحق می‌شم.

تو بهش گفتی من دارم میام تو تیم؟

نه، سخت نگیر.

اصلاً اینجا چی‌کار می‌کنه؟

یه فرماندار جنوبیه که هیچ‌کس اسمشم نشنیده.

از همین الان داری مثل یه مدیر کمپین انتخاباتی حرف می‌زنی.

هاوارد، من گفتم... شوخی می‌کنم، بابا، شوخی می‌کنم.

اگه بهت می‌گفتم جک استنتون اینجاست چون به سوادآموزی بزرگسالان اهمیت می‌ده،

بهم می‌گفتی دارم چرت‌وپرت می‌گم.

آره.

هاوارد فرگوسن، هنری برتون، ایشون ماریان والش هستن،

همون کتابدار بسیار ویژه‌ای که این کلاسا رو اداره می‌کنه.

ممنونم فرماندار والش... اوه، فرماندار استنتون. ببخشید.

یه کم استرس دارم. ببخشید.

اگه باهام قدم بزنید، می‌برمتون بالا تو کتابخونه.

دیوارها خیلی وضعشون خرابه،

اما، کتابخونه خیلی...

بهتره؟ بله، بله.

ما به کتابخونه‌مون خیلی افتخار می‌کنیم.

چند وقته این برنامه کتاب‌خوانی رو شروع کردید؟ حدود سه سال پیش.

ما هیچ پولی نداریم. پول خیلی کمی داریم.

تنها برنامه کتاب‌خوانی تو نیویورکه که شبیهش وجود نداره، تا جایی که من می‌دونم.

البته، شاید جاهای دیگه‌ای هم باشه، ولی من... خبر ندارم.

اوه!

حالتون خوبه؟ بله، خوبم. ممنون.

بله.

اسم من روبیه. خدمتکارم. دو ماهه میام این کلاس.

جک ماندلا واشینگتن. دست‌به‌آچارم. حالت چطوره، جک؟

تاوانا کارتر. پیشخدمتم. از دیدنت خوشحالم، تاوانا.

آنتونی رامیرز، نجار آزادکار.

از آشناییتون خوشبختم. ریموند دومینگز. راننده کامیونم.

فقط می‌خواستم بگم، "به تیم خوش اومدی." چی؟ من تو تیم نیستم.

فقط اومدم... ماریا لوپز، پیشخدمت.

تو هم داری شوخی می‌کنی، نه؟ آره.

چرا یه کم از خودت برای فرماندار نمی‌گی، دوین.

من یه... من یه آشپز غذاهای حاضری‌ام.

و تا قبل از اینکه بیام اینجا، نمی‌تونستم حتی یه کلمه هم بخونم.

دوین دیسلکسی (خوانش‌پریشی) داره.

و اونا همین‌طوری منو می‌فرستادن کلاس بالاتر...

کلاس سوم، کلاس چهارم.

من فقط اون ته می‌نشستم و سرم تو لاک خودم بود.

و انگار هیچ‌کس متوجه نبود.

من همین‌جوری رفتم بالا و، دوره ابتدایی رو تموم کردم.

و منو فرستادن مدرسه بن فرانکلین.

اونجا برای درس‌های عمومیه.

می‌تونستن منو بفرستن باغ‌وحش برانکس.

منظورم اینه، هیچ‌کس نیومد بگه، "دوین، تو نمی‌تونی بخونی.

"می‌خوای با این وضعیتت چه غلطی بکنی؟" ببخشید.

به هر حال، روز فارغ‌التحصیلی رسید، و مامانم اومد.

از رختشوی‌خونه‌ای که توش کار می‌کرد یه روز مرخصی گرفت.

ما اونجا بودیم، و...

دکتر دالمبرتی داشت اسمای روی دیپلم‌ها رو می‌خوند،

و، و... و اینکه هر بچه‌ای چی‌کار کرده.

می‌دونید، مثلاً، "شارونا هریس، با رتبه ممتاز.

"تایرون کربی، دیپلم افتخار."

و بعد...

بعد رسید به اسم من،

و، یه جوری گفت که همه بشنون...

گفت، "دوین اسمیت...

"دریافت می‌کند گواهیِ...

"حضور در کلاس را."

می‌تونستید پچ‌پچ کردن مردم رو بشنوید.

منظورم اینه، یه عده داشتن می‌خندیدن.

باید می‌رفتم اون بالا و می‌گرفتمش.

باید اون بالا می‌ایستادم،

داشتم از خجالت می‌مردم،

سعی می‌کردم به هیچ‌کس نگاه نکنم.

سعی می‌کردم زیاد احمق به نظر نرسم، می‌دونید؟

و مامانم اون جلو نشسته بود.

کلاهش سرش بود. کیفش رو پاش بود.

و اشک از پشت عینک‌ش می‌ریخت پایین...

انگار که یکی... انگار که یکی مرده بود.

می‌خوام ازت تشکر کنم...

که اینو با ما در میون گذاشتی، دوین.

می‌خوام از همه‌تون به خاطر این شجاعت واقعیتون تشکر کنم.

عموی من چارلی...

یه... یه قهرمان جنگ بود، جنگ جهانی دوم.

فرستادنش ایوو جیما، همون جا که پرچم رو بردن بالا.

اون چهار تا سنگر مسلسل ژاپ... سربازای ژاپنی رو از بین برد...

که یه جوخه از رفیقاش رو زمین‌گیر کرده بودن.

اون یه دونه نارنجک داشت، تفنگش، سرنیزه‌ش و دستای خالیش.

و همه‌شونو از پا درآورد.

لعنتی.

بهش مدال افتخار دادن. شخصِ پرزیدنت ترومن بهش داد.

وقتی برگشت به زادگاهش گریس جانکشن، براش رژه راه انداختن.

ریش‌سفیدای شهر اومدن خونه پدر و مادرم و بهش گفتن،

"چارلی، حالا برای خودت چه نقشه‌ای تو سرت داری؟"

چارلی گفت که نمی‌دونه.

شهردار گفت، "شاید دلت بخواد یه بورسیه کامل برای دانشگاه دولتی بگیری."

رئیس بانک گفت شاید چارلی با اون همه سختی‌ای که کشیده...

دیگه دلش نخواد برگرده مدرسه.

شاید یه کار مدیریتی بخواد، یه آینده درخشان تو بانک.

صاحب کارخونه چوب‌بری گفت، "شاید نخوای خودت رو تو یه مدرسه یا بانک حبس کنی.

"بیا سرکارگر من شو." می‌دونید چی شد؟

خدا لعنتم کنه اگه چارلی دست رد به سینه همه‌شون نزد.

پس چی‌کار کرد؟

هیچی.

فقط رو کاناپه‌ش دراز کشید و سیگارای لاکی‌ش رو کشید.

نمی‌تونستی از رو اون کاناپه بلندش کنی.

به خاطر جنگ عقلش رو از دست داده بود؟

نه.

فقط به خاطر این بود که نمی‌تونست بخونه.

خجالت می‌کشید و نمی‌خواست به کسی بگه.

اون‌قدر شجاعت داشت که مدال افتخار کنگره رو ببره،

اما اون شجاعتی که تک‌تک شما اینجا دارید رو نداشت.

اون‌قدر شجاعت نداشت که اعتراف کنه به کمک نیاز داره و بره دنبالش.

من کاری که دارید می‌کنید رو درک می‌کنم، قدرش رو می‌دونم و به تعهدتون احترام می‌ذارم.

مردم می‌گن، "جک، چرا این‌همه وقت و انرژی رو صرف سوادآموزی بزرگسالان می‌کنی؟"

و من بهشون می‌گم...

بهشون می‌گم، "چون...

"این کار بهم فرصت می‌ده تا شجاعت رو ببینم."

می‌خوام ازتون تشکر کنم.

می‌خوام ازتون تشکر کنم که امروز بهم اجازه دادید به اینجا بیام.

ممنونم، فرماندار.

بیا ببریمش بیرون.

از این کار خوشش میاد.

فرماندار استنتون.

می‌خوام شخصاً ازتون بابت اومدنتون تشکر کنم.

واقعاً مایه افتخاره.

چون من... اوه! ببخشید.

می‌تونم کمکتون کنم؟ باید بدید اون کفش‌ها رو یه نگاهی بندازن.

اگه کاری از دستم...

می‌خوای بری برای اون کار کنی، مگه نه؟ نه، نمی‌خوام.

قراره تو سوئیتش تو هتل شری-ندرلند...

ببینمش تا بتونیم حرف بزنیم.

درباره چی؟ احتمالاً درباره کار کردن برای اون.

چطور می‌تونی آدام لارکین رو ول کنی و بری تو رختخوابِ یه سفیدپوستِ دهاتی...

من قرار نیست برم تو رختخوابِ...

...که هیچ غلطی برای سیاه‌پوست‌های ایالتش نکرده؟

می‌تونم همین رو درباره آدام لارکین هم بگم. ولی اون بالاخره این کارو می‌کنه.

باید منتظر فرصت مناسب بمونه. اون یه نماینده سیاه‌پوسته.

من از لارکین خوشم نمیاد. از کار کردن براش هم خوشم نمیومد.

نمی‌دونم استنتون چی می‌خواد، اما...

خب، من می‌دونم.

استنتون می‌خواد از نوه یه رهبر حقوق مدنی استفاده کنه،

یه مرد سیاه‌پوست تو سیاست، که براش رأی جمع کنه.

این خیلی خنده‌داره. اونوقت به من می‌گی حس شوخ‌طبعی ندارم.

یه سیاه‌پوست رو بیار تو تیم، تا رأی‌ها سرازیر بشن.

واسه همینه که این‌همه مرد سیاه‌پوست دارن کشور رو اداره می‌کنن.

اگه این‌قدر از سیاست دلخوری، بیا تو نشریه "بلک ادووکیت" کار کن.

ما اونجا هیچ‌وقت ناامید نمی‌شیم.

می‌شه اون کراوات رو از رو تاج تخت بدی به من؟

خودت کراوات لعنتیت رو بردار.

کراوات نمی‌خواد. کت و شلوار هم نمی‌پوشم.

فقط تیپ خفن با کت چرم. باشه.

دو ساعت دیگه برمی‌گردم، بعدش می‌تونیم درباره "بلک ادووکیت" حرف بزنیم.

باشه؟ بی‌خیال، عصبانی نباش. بیا...

باشه، عصبانی باش، اما فقط برای دو ساعت، و بیدار بمون تا بیام.

اوه، خدای من. پسرِ من.

هنری برتون، واقعاً باعث افتخاره.

من آرلن اسپورکنم، مشاور رسانه‌ای فرماندار.

سلام، هنری.

سلام.

قهوه بدون چربی؟ نه، ممنون.

من خیلی خوشحالم که تو تیممون هستی. نه.

یکی از اون ساندویچا برام بیار.

فقط در صورتی که لپمو بکشی و بهم بگی "عسلم". الان میارم.

ما قراره تو این انتخابات برنده بشیم. این‌طور نیست، آرلن؟ قطعاً.

سؤال بزرگ اینه‌که اوزیو چی می‌شه.

فکر می‌کنی "خایه" اینو داره که نامزد بشه؟ خایه.

و من اوزیو رو اون‌قدر خوب نمی‌شناسم که بتونم درباره خایه‌هاش نظر بدم.

بزرگن ولی شیشه‌ای‌ان. سلام به روی ماهت، هنری.

فرماندار استنتون، از دیدن...

خانم والش رو یادتونه؟ من... اوه، ببخشید.

حالت خوبه، عزیزم؟

ممنون.

ممنون. بابت این،

فرصتی که برای بحث درباره‌ی، درباره‌ی برنامه پیش اومد.

برنامه فوق‌العاده‌ایه. این‌طور فکر نمی‌کنی؟

بله، برنامه عالی‌ایه. ماریان: ببخشید. اگه بتونم فقط...

خیلی ممنونم. چیزایی که صحبت کردیم رو با هیئت مدیره در میون بذارید.

اوه، بله، حتماً. من دیگه خودم رفع زحمت می‌کنم.

ممنون. خدانگهدار. خدانگهدار.

خانم والش تو هیئت مدیره منطقه‌ایِ اتحادیه معلمان هستن.

هم معلم و هم کتابدار.

خانمِ رئیسه.

سلام، عزیزم.

More Farsi/persian subtitles for Primary Colors

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left