123 บรรทัดแรก
صبر کن .
برگردیم ، برگردیم .
هوی .
صبر کنید .
بریم ، بریم .
زمان در جریانِ ...
ستاره ها در جریان هستن و زمان دوباره ...
مَردم در جریان هستن ...
اشک ها در جریان هستن اما به کجا ؟
انگشتان لرزان نمی تواند چیزی رو درک کند !
سرنوشت رو ملاقات میکنه ، کاملاً در هم تنیده میشه و دوباره متولد میشه .
حتی اگه اون صدا رو از دست بدم ،
و بدنم تکُه تکُه بشه ،
به گشتن دنبال راه خروجی ادامه میدم .
بخاطر عشقی که در شب شکوفه داد ،
نمی تونم بیخیال آزادی بشم .
مسیری غمناک ،
شکست های بی پایان ،
قلب ما رو گرفتار کرده .
به زودی آنها خواهند رقصید ، در آغوش مهتاب که یخ زده است.
مسیری غمناک ،
شکست های بی پایان ،
قلب ما رو گرفتار کرده .
در دوره ای که جایی برای رفتن وجود نداره ،
این تکرار مایه دل شکستی میباشد .
بزنید بریم بچه ها .
امشب میریم سراغشون و رفقامون رو نجات میدیم .
مانع ؟
کاربر گِکیفو !؟
تو ... اِنین !
اشهد خودتون رو بخونید ، بازنده ها .
این قدرت یک کاربر گِکیفو ـئه !
بنظر میرسه تنها یک کاربر گِکیفو میتونه مقابل یک کاربر گِکیفو به ایسته .
رئیس ...
پس بزارید ما به خط مقدم بریم ؟
صبر کن ، هنوز زمانش نرسیده .
رئیس ، قصد دارید برای برگشتن اون یارو صبر کنید ؟
من و فوئه ، باکِگامون !
همگی ، تعظیم کنید .
ایول ، تعطیلات تابستونی .
روزی که به سفر میرم بلاخره رسید .
صبر کن ... سانشیرو ؟
اون اسگل دوباره میخواد یه دسته گلی به آب بده ؟
میخوای بری سفر ؟
الان ؟ بلافاصله ؟ با این لباس ها ؟
آره درسته ، مشکلی داری ؟
باورم نمیشه ، دوباره بدون فکر داری عمل میکنی !
خفه شو ، هر کاری دلم بخواد میکنم .
داری میگی سریعاً بعد از کلاس میخوای بری سفر درسته ؟
نگران نباش ، قبلاً آماده شدم .
من در مورد لباس یا نقشه نگران نیستم .
دارم میگم در موردش با پدر و مادرت حرف زدی ؟
خوب یه جورایی گفتم ... !
اون پسره اسگل !
هوی هوی ، چی شده ؟
سانشیرو دوباره اونکارو کرده .
ایندفعه میخواد به سفر دور ژاپن بره .
بابا و مامان شرمنده .
اینکه پسر یک هتل دار زیاد به سفر نره خیلی زشته .
که اینطور ، انگار خیال خام بود که انتظار داشتیم در تعطیلات تابستونی کمک دستـمون باشه .
خوب مجازات سختی در انتظارش خواهد بود .
مطمئناً پدر و مادرم سفر مردانه منو درک میکنن .
اصلاً باحال نبود ... در حقیقت نمیخوای در کارهای مسافرخونه کمک کنی درسته ؟
پس تو هم جاه طلبی یک مَرد رو درک نمیکنی .
آره نمیفهمم .
هوی صبر کن سانشیرو !
الان دیگه کسی نمیتونه جلوی منو بگیره .
چی داری میگی ؟ صبر کن بینم .
واقعاً که ، آخرش منم سوار کشتی شدم .
بخاطر حماقت هات تو دردسر افتادم تا حالا چند بار شده ؟
جای خوبی بنظر میاد .
داری چیکار میکنی ؟
عالیه .
این میز از سر شما پیری ها زیاده .
هوی ، پیری ها باید تو کابین چای بخورن .
حالت خوبه ؟
هوی ، زودتر بیا بشین و حالشو ببر .
آبجو میخوام .
هوی خانمی .
اونا ...
صـ صبر کن سانشیرو !
و - وایسا سانشیرو !
شما چه مرگتـونه ؟
اگه به پیری ها احترام نزارید ،
توسط اجداد 100 ساله خودتون سرزنش میشید .
تمومش کن سانشیرو ...
جون ، درست نفهمیدم چی زر زدی بچه لعنتی .
نباید جلوی بزرگترها به ایستی .
وقتی شما رو می بینم حالم حسابی بد میشه .
هاها ، چی گفتی ؟
حالم بد میشه ... من ...
اینو بگیر !
بخاطر همین میگم که بچه ای .
هوی ، واقعاً جدّی هستی ؟
لعنت !
سانشیرو .
بگیر که اومد .
زود معذرت خواهی کنید .
لعنت ، هنوز نفهمیدید ؟
بعد از اینکه کتک خوردی هنوزم داری زر میزنی ؟
لعنت ... !
خدایی بچه ها ضعیفـن .
بهتره بخاطر خودتم شده بیخیال بشی .
عمراً ، اینقدر عصبانی شدم که شکمم داره درد میکنه اینکارو نمیکنم .
پس چاره ای نیست .
هوی چی شده ؟ اون همه انرژی کجا رفت ؟
سنگینه !
لطفاً تمومش کنید .
تمومش کنید .
سانشیرو !
بارون گرفت .
بریم داخل .
عوضی ها ، لعنت !
لطفاً ولم نکن .
یـ یکی .
چه آدم خوبی ، حتی بعد از اینکه اون همه حالشو گرفتن .
پس به طور طبیعی خون گرمه ، ها ؟
زود باشید ! زود باشید !
سانشیرو !
چی ؟ من ... افتادم تو دریا ؟
وای وای ، خیلی باحالی داداشی .
کـ کی هستی ؟
ولی خدایی آدم عجیبی هستی .
No comments yet. Be the first to leave one.