200 บรรทัดแรก
در اوایل قرن 16ام، برای بیشتر اسپانیاییهایی که...
توسط گرسنگی رانده شدن و تبدیل به سرباز شدن، هند جدید کشف شد
به شهرت و ثروت رسیدن و آدمهای زیادی به اونجا سفر کردن
کسانی که چیزی برای از دست دادن نداشتن، به جز زندگیشون
اونها خیلی خشن، گستاخ و بیرحم بودن بیشتر با توجه به مکان تولدشون تقسیم میشدن
اونا بیتردید آدم میکشتن و بدون اعتراض میمُردن
واسه گشتن طلا، ولی وقتی که اونها راهپیمایی کردن
این مردها و زنها ناخواسته نور رو زیاد کردن
رو یه دنیای جدید و شگفت انگیز
هند غربی، 1538
اسمم مارتین داویلاست
امروز صدمین روزه که من تو سانلوکارم
که با گشتن به شهرت و ثروت برسم
من یه قسمت از بخش اکتشاف واسه شهر طلا هستم
چیزی که سرخپوست ها بهش میگن تزوتلان
کسایی که سقفشون از طلا ساخته شده
برای رسیدن بهش باید از یه سری زمین هایی که تاحالا ندیدیم عبور کنیم
که تاحالا راجبشون نشنیدیم
یا فکرش هم نکرده بودیم
که ربط به جنگمون داره
مشکلاتمون رو توصیف میکنه
مرگمون رو به یاد میاره
حرصمون رو ضبط میکنه
که از همه ی قصه پردازا دور بشیم
پادشاه به سپاهش اعتماد داره
چهارم آپریل
بعد از یه کشمکش بین سرخپوست ها که باعث شد هفت نفر از افرادمون رو از دست بدیم
ما به راه پیدا کردن شهر طلا توسط نقشه ادامه دادیم
که توسط اینیگو لاباستیدا 8 سال پیش ساخته شده بود
قبل از برگشتن به پورتو کریستو و مردن،
شغل من این بود که شاهد عینی باشم
که ربط به واقعیت پیدا شدن گنج داره
که امپراطور ما یک پنجم رو میگیره
فرماندار مندوزا، گونزالو د بازتان رو مسئول سفر قرار داد
ناواران ازش خوشش میومد
اون یه سرباز قدیمیه ولی بهترین سال هاش پشت سرشن
نمیشه اون رو حدس زد
بی نظیر و بیش از حد طرفدار استبداده
که شورش رو بیشتر کنه و علیه یه سری چیزا در بیاد
اون همسرش رو آورد دونا آنا بازتان
ازش خیلی جوونتر بود
اون خیلی خوشگله مهربونه و روح لطیفی داره
اون مرد ازش بدش میومد
واسه اینکه فکر میکنه دن گنزالو فقط به اون اهمیت میده
دومین مسئول ستوان گرویامندی
از سرسختهای سرخپوستهاست
با آب و هوا و مشکلات این زمینا خو گرفته
اون یه شخصیت ساختگی داره و به شکار برده های سرخپوست معروفه
مردم ازش میترسن و بهش احترام میزارن
تقریبا یک سوم از سفرهاش واسه جنگ امپراطوری تو ایتالیا بوده
من فرماندار باستاورس رو دوست دارم
یکم مثل پدر وارگاسه
عبوس، سخت گیر و متعصب
همیشه دنبال گناهکاراست
بقیه از اسپانیان
مردای خوشگل همیشه از همه جا میان
اونا یه گروهن و فاصلشون رو حفظ میکنن
اسپانیایی های معمولی
ولی وقتی که نوبت به جنگ با سرخپوست ها برسه
ناپدید میشن و قدم به قدم میجنگن
مردایی که هیچی واسه از دست دادن یا بدست آوردن ندارن
اگه از این کشمکش بیرون بیان
اونا افسرده نمیشن
بیهوده و الکی زمین های اسپانیا رو شخم میزنن
برای همینه طلا پیدا میکنن
تا نجیب زاده رو بزرگ کنن
اونا هر تکه از طلا رو بدست میارن
با خون و خشم و ترسشون
اون زن درستی واسه تو نیست
کارائیب
رومرو مدیانو
باربات و مارتین داویلا
یه سرپرست انتخاب کن
مادر به فنا
آراگونا و آندالوسیانس همیشه گارد میگیرن
تو متوجه دستورات شدی
باید از دستوران پیروی کنی
ساکت باشید
مدیانو پنجاه قدم عقب تر بمون
خب؟چه بلایی سر مدیانو اومد؟
سرخپوست ها بردنش
شاید آراگونا ریده به خودش و با اونا فرار کرده
دوباره بگو تا روحت رو بشکافم
توسط خودت؟
طلا
اولیت
عبور
قربان اگه مشکلی نیست اول من و فرمانده میریم
اهل کجایی؟
اکسترامادورا
سرزمین بدیه ولی آدماش خوبن
امروز ما سرباز مدیانو رو واسه جنگ با سرخپوست ها از دست دادیم
و سرباز ها، رکارت و مونتل،
توسط هیولا خورده شدن مردم اینجا بهش میگن کیمن
دیانو از گنج با خبره با توجه به خواستش
میره پیش پدرو جوان
کسی که موظفه و سمت خونوادش فرستاده شده
سربازها رکارت و مونتل هیچ میراثی از خودشون به جا نمیزارن
اونا تقسیم میشن وقتی ما طلا رو پیدا کنیم
بزن بریم
کشیش ها خیلی بدشانسن
مارتین تو اولین کارو میکنی
تو پورتو کریستو اونا میگن دون گنزالو از یه فاحشه خونه آوردش تو کوبا
اهمیتی نمیدم که فاحشه است یا نه
وقتی پولدار شم یه زن اونطوری میگیرم
باهاش چیکار میکنی؟
همه کاری از جلو و عقب
ترجیح میدم پول به جنده ها بدم
واسه یه مدت طولانی، حتی تو مدت کم هم اونا ارزونن
مارچنا
یه چیزی واسم بخون
مامان من از جایی که درخت صنوبر داره اومدم
دیدم دارن تکون میخورن
درختای صنوبر تو سویل جایی که
من دوستامو میبینم
مامان من از جایی که درخت صنوبر داره اومدم
دیدم دارن تکون میخورن
درختای صنوبر تو سویل جایی که
من دوستامو میبینم
چی؟
برو
درخت صنوبر جاییه که...
تو کی ای؟
من جرمیلو رو غسل تمعید دادم
از پورتو کریستو اومدم که با دن گنزالو حرف بزنم
آزادش کن اون مال منه
چه خبر شده؟
هیچی خوب نیست
با دوستت حرف بزن ببین میتونه چیزی پیدا کنه یا نه
اون هر شب با دونا انا میخوابه
ایتورب
یه چیز عجیبی داره اتفاق میفته
آره اینطور به نظر میاد
دونا آنا ممکنه یه چیزی به لا پاردا بگه
اگه بگه امشب میفهمیم
بزن بریم
گفتم بزن بریم
ما میخوایم با دن گنزالو حرف بزنیم
کی اسم منو گفت؟
مارتین داویلا پادشاه
ای کاش میتونستم با نصف اونا حرف بزنم وقت گپ زدن نیست
خب زمان پیدا کن
فکر کنم جنگل استخوناتو نرم کرده
با توجه به دانش من این زمینای جدید
توسط راهبه ها تسخیر نشده با تمام احترام
من هیچ راهبه ای دورم نمیبینم
بجز سرباز
ایتورب، ناواران منو دوست داره تو چی فکر میکنی؟
ما با سربازاییم یا راهبه ها؟
من نیمه ناوارانم و با تمام احترام
دوست ندارم با راهبه ها مقایسه بشم
خیلی خب
چیو میخوای بدونی؟
اخبار جرمیلو از پورتو کریستو رسیده
چند روز بعد از اینکه از پورتو کریستو اومدیم بیرون
یه نماینده از طرف ویسروی اومد که جایگزین کورنور مندوزا بشه
فرماندار جدید فرستاده شد
که ما رو پیدا کنه
دستورش این بود که منو بازداشت کنه
منو گرفت و برگردوند سمت پورتو کریستو
به چه دلیل؟
ویکروی راجب شهر طلا شنیده و میخواد همش رو واسه خودش بگیره
اون گورنور مندوزا رو زندانی کرد
به خیانت متهمش کرد
به این معنیه که
اگه مدرانو ما رو بگیره ما باید طلا ها رو باهاش به اشتراک بزاریم
درسته
ولی بهترین سناریوئه
و بدترینش؟
بعد از اینکه ما رو گرفتن
دن گنزالو من و فرماندار به عنوان لیدر هستیم
اونا همتون رو میکشن
پس نباید طلا رو باهات به اشتراک بزارن
من اون موقعیت ها رو دوست ندارم
منم ندارم
باید یه تصمیمی بگیریم
اونا کسایین که تصمیم گرفتن با دن گنزالو ادامه بدن
اونا کسایین که تصمیم گرفتن با دن گنزالو ادامه بدن
اونایی که ترجیح میدن منتظر سفر دن مدرانو بمونن
همونجایی که هستی بمون
که از سوئ تفاهم دوری کنی
اونایی که از خط رد میشن باید بدونن که
ما رو مجبور میکنه علیه اون کسایی باشیم که دنبالمونن
و ما رو مستقیم تو شورش علیه ویکروی قرار مبده
شورش علیه ویکروی
ولی خدا نه
یا کلیساش
برای ما که به اشتراک میزاریم
که کمک کنه خشم رو انتقال بده که تو دستای شیطانه
گنزالو ما وسط جنگیم
اگه تو کنترل نکنی اونا ما رو میکشن
اگه پژوهشگر از خط عبور نکنه ما گم میشیم
اون ما رو تو جنگ علیه پادشاهمون قرار میده
که من همه ی اون کارارو تو دنیا واسه طلا نمیکنم
من پیشنهاد میکنم که
وفاداریمون به پادشاه ثابت بشه
کسی علیه پیشنهاد سربازه؟
خب من باید
به تصمیمات سرباز اعتماد کنم که امپراطور یه نسخه ازش داره
امروز ششمین روزیه که ما خبر رو گرفتیم
No comments yet. Be the first to leave one.