200 บรรทัดแรก
« منزل خونآشامها »
خلقِ حیاتِ جدید از اعضای انسانِ مُرده
گُل سرسبدِ تمام فعالیتهای علمی
من اولینبار زمانی که فراخونده شدم تا توی «جنگ داخلی آمریکا»ی شما بجنگم، سعی کردم انسانی بسازم که جای من رو بگیره
« لَزلو »
مسئله اینجاست که، آخرسر خودم رفتم جنگ. عشقِ دنیا رو هم کردم
غذای خوب، رفاقتِ خوب
طی سالها چندین بار پروژه رو از سر گرفتم
،زمانی که شروع کردم به یادگیریِ جودو
،زمانی که گروه موسیقیم یک درامر لازم داشت و در طول تبِ کولکردنِ دهۀ ۱۹۸۰
اما هیچوقت تکمیلش نکردم
همیشه زیادی بلندپروازی کردم
،اما اگه تکرار پدرِ پیشرفته
پس من رو «بابا گنده» صدا کنید
پس از لحاظ فنی، اون با «اُرِینج» (پرتقال/نارنجی) همقافیهست
اشاره بر این تصور رایج که هیچ واژهای در ] [ همقافیه نیست (Orange) زبان انگلیسی با
اه. چه آبگوشتی. چیه که اینقدر بوی بد میده، و میشه لطفاً به من هم بدید؟
نه، نمیشه
این یک وانِ آمنیوتیکی انحصاریه که خودم برای بشرِ جدیدم ابداع کردهام
قصد دارم گوشتِ انسانی که زمانی مُرده بوده رو احیا و تبدیل به «پرومتئوس» معاصر خودم کنم
مثل... دکتر فرانکشتاین
نمیدونم اون کیه
دکتر فرانکشتاین از کتاب و فیلمهای بیشمار
نه، اسمش به گوشم نخورده. کاری که من دارم انجام میدم، کاملاً بدیعه
اسمش را «هیولای کرِیوِنزوُرث» خواهم گذاشت، و او مسختدمِ جدید ما خواهد بود
.خب، میدونی که من عاشق پروژۀ ساختِ آخرهفتهایام میرم «کلّه فیلیپ» (چارسو)م رو بیارم
فوقالعاده. همونطور که میتونی ببینی، تمام کلّههای من به گا رفتهان
اگه بتونی دوستت «فیلیپ» رو متقاعد کنی که از کلّهش دل بکّنه، اونوقت معاملهمون میشه
« منطقۀ اقتصادی، نیویورکسیتی »
امروز یه شغل جدید شروع میکنم
راستش یهجورایی داستانش جالبه
،سریع سروْتهش رو هم میارم چون داره دیرم میشه
پس، توی «پانِرا بِرِد»ام
« گییرمو، مستخدم/محافظشخصی/خونآشام سابق »
یه تماس از این یارو به اسم راب دریافت میکنم. توی «کَنِن کپیتال» کار میکنه
حالا، داد میزنه، فحش میده
کُلی حرفِ بد دربارۀ سفارشش که اشتباه فرستادیم
!خیلی متأسفام. سم
.یهجورایی مشتریثابتمونه همیشه یه چیز ثابت سفارش میده
«ساندویچ «مرغ بادامی نَپا
شرمنده بابت دادزدن
،الهۀ یونانی» براش فرستادیم» که بهکل یه ساندوچِ دیگهست
اگه بدونی، میدونی
پس من پیشنهاد میدم که اصلاحش کنم و خودم شخصاً بیارم تحویلش بدم
،با لامار توی لابی آشنا میشم ،اون توی اتاق نامهها کار میکنه
و شروع میکنیم به گپزدن و ازم میپرسه از دبیرستان فارغالتحصیل شدهام یا نه
و من میگم: «آره». و اون «میگه: «توی پانِرا چقدر درمیاری؟
:و من بهش میگم، و اون میگه «دوست داری ساعتی سه دلار بیشتر دربیاری؟»
«و من میگم: «چی؟
،و، خب، مثل پایان قصهها من الآن کارمند امور مالیام
منظورم اینه، فقط اتاقِ نامههاست، ولی... باز هم
شروعیه واسه خودش
.نه. نه، نه، نمیتونید با من بیاید داخل این یهجورایی شغله، مثلاً، کار واقعیه
همون خونه میبینمتون
!تلفن
.کالین رابینسون، بیا اینجا پیشرفت داریم، بایستی مشاهده کنی
حالتون چطوره، قربان؟
!تُف
با چشمانت مشاهده کن، نه با دستانت، کالین رابینسون
طوری نیست، من جواب میدم - میذارم به کارـت برسی -
.الو؟ نه، گییرمو دیگه اینجا زندگی نمیکنه توی اتاقکِ کشت زندگی میکنه
.اوه، خودت گییرموئی گییرمو، الآن وقتِ خوبی نیست
ماشینِ استمنای جدیدِ لَزلو نقصِفنی داره
ماشینِ استمنا نیست
چرا یه هفتۀ دیگه زنگ نمیزنی؟ ممنون
اه! کی داره پای گوشت میپزه؟
اوه، البته. ماشینِ استمنا - بله -
ماشینِ استمنا نیست - میتونه باشه -
چرا یک ماشینِ استمنای ،دیگه برای خودم بسازم
وقتی یه کاملاً خوبش رو دارم که صد سال پیش ساختمش؟
بگذریم، دلبندم، وقتِ این رو ندارم که اینجا بشینم و با تو وراجی کنم
من و کالین رابینسون سرمون خیلی شلوغه
خب، من هم بههرحال نمیخوام اینجا باشم. بو میده
اه - اون بالابر رو نگه دار -
با همین فرمون ادامه بده، جیکوب
کالین رابینسون، بایستی جریان الکتریکی رو بررسی کنی
آ... چطوری میخوای انجامش بدم؟ - انگشتت رو ببر توی مخزن -
کُل دستت رو نبری اونتو. فقط انگشتِ کوچکت رو - باشه -
هه! فوقالعاده
هی، فقط میخوام مطلعتون کنم که اطوتون رو قرض میگیرم
چون میخوام فردا واسه سر کار شیکپوش باشم
برای شغل جدیدم
مگه توی «پانِرا» کار نمیکنی؟ - نه -
راهبردهای کَنِن کپیتال». ما یه مؤسسۀ» سرمایهگذاری خصوصی نسبتاً کوچکایم
کارِ خیلی پیچیدهایه
و کارِ تو اونجا جمعآوری اطوئه؟
نه، من میرم اطو کنم، بعدش میرم بخوابم، چون وقتِ این کارها رو ندارم
نندور، گییرمو یه شغل سطحبالای بزرگسالانۀ کَتوْکُلُفت داره
اصلاً از این خوشم نمیاد
اون میان همنوعان خودش خواهد بود. مشکلی براش پیش نمیاد
نه، نندور، اینطور نیست. اون ۱۵ ساله که اینجاست، ما هم لیلی به لالاش گذاشتیم
و حالا، وقتی فشار روـش زیاد بشه، کی رو مقصر میدونه؟
ما رو، بهخاطر اینکه از بهشت طردش کردیم
چند سال پیش، ماجرای یه مستخدم توی «کوئینز» رو شنیدم که از عرصۀ خونآشامبازی بازنشسته شد
هوم - یه سوئیت واسه خودش گرفت، کار توی بازاریابی -
از پس شوکِ برگشتن به دنیای انسانهای عادی برنیومد
دو ماه بعد، برمیگرده، همۀ خونآشامهای خونۀ قبلیش رو میکُشه
گییرمو قراره همهمون رو بکُشه
«وای بر من، آدم فکر میکنه یه بهاصطلاح «مردِ علم روش بهتری برای بررسیکردن اتصالی داره
!کالین رابینسون
.خب، برگردیم پی خرحمالی !اومدم! اومدم
،روبنا سالمه، استخوانها خوبان
و اعصاب بهمعنای واقعی کلمه پولادینه
آره، ولی سرش چی؟ یهجورایی سر لازمه
عینک ایمنی - باشه -
.نگرانِ سر نباش، یار قدیمی یه بیعیبوْنقصش رو دارم
قاطرمون چهرۀ یک شاهزاده را خواهد داشت
اوه، راک هادسن - راک هادسن، اسمش اینه؟ -
آره - راک هاردسن بیشتر بهش میخوره -
اونجوری عالی میشه. مشکل اینجاست که... اون مُرده. سالهاست که مُرده
واقعاً؟ - آره -
میدونی آیا کسی آیندهنگر بوده که سرش رو حفظ کرده باشه؟
بعید میدونم - بربرها -
خب، اون ما رو در موضع ضعف قرار میده. یک سر جذاب لازم داریم
آره، از یه مرد باحال - واجب نیست باحال باشه. سر صرفاً تزیینیه -
حالا، مصلحتیترین راهِ بررسیِ طیفِ گستردهای از سرها قبل از اینکه یهدونهش رو برای برداشتن و پیوندزدن انتخاب کنیم چیه؟
راستش من دارای مجوز رسمی برای تمام خدمات همپیماییام
منظورم اینه، اگه دنبال تخلیۀ انرژی سریع و بیدردسری، کارش همینه
و قسم میخوری که این بهترین راه برای پیداکردن یک سرِ قابلاستفادۀ انسانه؟
هوم. ایناهاش. از لبخندش خوشم میاد
سلام. برای داگ؟ - خودشه -
بپّر بالا - اوه، پسر -
اوه، من گزینۀ همسفری رو انتخاب نکردم
گوشهاش رو دوست ندارم
خیلیخب. شنیدی که آقا چی گفت. دکمهت رو بزن، داگ
چی؟ - گوربهگور شو -
از ماشین فاصله بگیر
.باور کنید یا نه، من هم احساسات دارم احساس تنهایی بهم دست میده
از نظرت مرد نسبتاً عاطفیای هستی؟
!هی
مشکلِ دوستِجدیدپیداکردن اینه که ٪۹۹ آدمها ابلههای بیمزهایان
سلام. برای سیسیل
اون چه پُخیه توی دهنش؟
ارتودنسی بزرگسالان - نه -
بیشوخی؟
ولی اگه بهمعنای واقعی کلمه بتونم ...از صفر یه دوست جدید پیدا کنم (بسازم)
سر «ویل هانتینگ نابغه» گریه میکنی؟ - هوم، نه -
خیلیخب. گورت رو گم کن
حالا خوبت شد؟
بهم بگید نازکنارنجی، ولی من توی سری که قراره قطع و بعد وصل بشه به
یه بدنی که از اعضای لاشه ساخته شده، دنبال همینام
بستهت
آقای نازنین
نانسی
چطوری وارد اینجا شُدید؟ اینجا محل کاره
باعث میشید اخراج بشم. برید بیرون
هی، تیم. یه لحظه توجه میکنید؟
...ممکنه حواستون شده باشه که چندتا دوربین ول میچرخه
میخوام همه بهشون بیتوجهی کنن
این افراد دارن یه مستند دربارۀ نوآوری ،در مدیریت مالی جهانی میسازن
و حدس بزنید بهترین سوژه کیه؟
با من بگید
«راهبردهای کَنِن کپیتال»
پس، لطفاً، اقلاً وانمود کنید که سرتون شلوغه، باشه؟
به تو دارم نگاه میکنم، جیمی
بهنظرم یکی از جالبتوجهترین چیزها ،دربارۀ «کَنِن کپیتال» اینه که
،بااینکه اینجا در «منهتن» مستقریم
«بیشتر برای کارمون در «چین» و «ژاپن و «کرۀ جنوبی» شناخته میشیم
« جردن، شریک ارشد راهبردهای کَنِن کپیتال »
بنابراین برای کارکردن در اون ...منطقههای زمانی، باید شبکاری کنیم
که منجر به ساعات تقریباً عجیبغریبی میشه
آ... ولی اگه میخوای توی ،بازارهای آسیایی رقابت کنی
باید به ساعات آسیایی کار کنی، و ما میکنیم
اون مفرح به نظر میرسه
.آره. و فقط موسیقی نیست جاز لاتین» یه فرهنگ کامل داره»
موسیقیدانهاشون همیشه با بغلکردن با همدیگه سلاماحوالپرسی میکنن
و بعضیوقتها میان حضار رو هم بغل میکنن
«چیزی بهعنوان «خداحافظی ایرلندی توی کلابهای جاز لاتین وجود نداره
بزن بغل
آره، مردمداره - از نظر من که خیلی چشمنواز و بهبهیه -
خوشم میاد که معاشرتیه و راحت میشه باهاش حرف زد
اون مهم نیست. خیلی خره
خب - ،من شیفتۀ شیفتگیش نسبت به «جاز لاتین» نیستم -
ولی میتونم اون ناحیه از مغز رو پیدا کنم و راحت حذفش کنم
چطوری اون کار رو میکنی؟ - فقط یه چکش یخشکن برمیداری و وولش میدی -
هوم
بیا دستبهکار شیم
سلام - بیل، بیل، بیل، بیل، میشه دو کلام صحبت کنیم؟ -
پنچری رو درست کردید؟
خب، بیل، هم خبر خوب هست، هم خبر بد
خبر خوب اینه که، لازم نیست کرایه بدی
باشه. خبر بد چیه؟
اوه، هی. آ... راستش من میتونم نامۀ جردن رو بگیرم
اوه، باشه - آره، من دستیارشام، وندی -
اوه، هی، وندی. من گییرموئم
خوشوقتام - آره -
میدونی، من هم کارم رو از توی اتاق نامهها شروع کردم - اوه، واقعاً؟ -
گییرمو باید در این شغل جدید سرآمد باشه
« ناجا »
،چون اگه اونطور که امید داره، بیدردسر پیش نره
،اون کونبچۀ جهنده ما رو مقصرِ ناتوانیهاش میدونه
و بعد، ما رو میکُشه
،بعد از اون، فقط فهمیدنِ این بود که جردن چی میخواد ...قبل از اینکه خودش بدونه چی میخواد، پس
عجب، توصیۀ خیلی خوبیه
،یه نفر باید وارد عمل میشد
و اون یک نفر، طبقمعمول، منام
من خودم هم برای مدت کوتاهی یهجورایی دستیار بودم
منظورم اینه، نه برای مدت کوتاهی. برای ...مدتی. ولی، میدونی، همیشه عجیبه که
عجب، چه فرزه
همچنین، یه پروژۀ جدید لازم داشتم
No comments yet. Be the first to leave one.