200 บรรทัดแรก
"شماره ي ناشناس"
بيا همديگه رو ببينيم
حتي فکر ِکار احمقانه اي هم به سرت نزنه و فقط هرکاري ميگم انجام بده
اگه نه کار ِدکتر"کانگ"رو تموم ميکنم
برنگرد
دست ِراستت رو بذار تو جيبت و درش نيار
مستقيم برو
وارد ِخانه ي ارواح شو
بيا داخل
"منم؛"لي سوهيون بيا همديگه رو ببينيم
همينطور مستقيم برو
خودت که خوب ميدوني کجا بايد بري؛نه؟
.....سوجين"...نه"
رابين
نميتونيم اون عوضي رو همينطوري به حال ِخودش بذاريم
با اين که امروز به خير گذشت کي ميدونه فردا چي پيش مياد؟
از وقتي سر ُکله اش پيدا شده کلي اتفاق افتاده
فقط هم همين نيست؛
ميخواد قرارداد ها و قرارملاقات هاي ِهر روز رو چي کار کنه؟
اگه فورا ًبرنگرده؛بدجوري اوضاع به هم ميريزه
و همه چي خراب ميشه
هيچ راه ِديگه اي نيست
...واسش بليط رزرو کن .....رئيس
جناب ِمدير برميگردند من مطمئنم
اگه برنگشت چي؟
بايد بفرستمش بره
جناب ِرئيس
به مدير عامل ِبخش"پي آر"و مدير"چوي"بگو بيان دفترم
سوجين"از سمِتش استعفا داده"
جناب ِرئيس؛دارين خيلي سريع تصميم ميگيرين
اين مزخرفات ُتموم کن و برو بليط رُزرو کن
منشي"کوان"؛ تو هم بايد باهاش بري
دوباره ميخواين ولش کنين؟
....تو
چي گفتي؟
معذرت ميخوام
نه؛بگو ببينم چي گفتي؟
نه؛اشتباه کردم
حتما واسه يه لحظه عقل از سرم پريده پرواز رو رزرو ميکنم
بگو ببينم پرسيدم چي گفتي؟
....پرسيدم
دوباره ميخواين ولش کنين؟
من مطمئنم که جناب ِمدير حتما برميگردند
مطمئنم
ولي اگه وقتي برگشتند؛ ببينند اينجا نيستند و از خونه دورند چي؟
اگه دوباره خودشون ُتنها حس کنند چي؟
اون موقع ممکنه فکر کنند شما دوباره ولش کردين
اون تنها پسر ِشماست رئيس
به حرفت ادامه بده
هرچي دلت ميخواد بگو
واقعا؟
من خودم پدرم و يه بچه دارم
وقتي که بچه ي آدم مريض ميشه؛ مگه والدين دلشون نميخواد اون مريضي رو به جاي بچه اشون به جون بخرند؟
رئيس با اين که ميدونم الان شما هم تو دلتون دارين عذاب ميکشيد
ولي اميدوارم تنهايي اين درد و رنج رو تحمل نکنين
حتي اگه واستون سخت هم باشه؛ .....فقط اگه بتونين درکنارش بمونين و يکم صبر کنين
خيلي خوب ميشه
همونجا وايسا
ميدوني اينجا کجاست که؛نه؟
ممکنه که....اينجا جاييه که "سوجين"رو دزديدن؟
خوش اومدي
بله؛چي شده؟
الو؟
الو؟
چي شده "رابين"؟ واسه چي شوخيت گرفته؟
لي سوهيون؟
لي سوهيون"؛تويي؟"
آره خودمم اينجا رو يادت مياد؟
گرچه که مطمئنم بعد از اون حادثه يه بارم پات ُاينجا نذاشتي؛
ولي اينجا همون جاست
همون مکانيه که ما رو دزديدن
سوجين"رو از اينجا...؟"
"منشي"کوان مدير "گو"رو نديدين؟
ديدم از اون طرف رفتند
ولي.....واقعا حقيقت داره که مدير"گو"رو تو سرزمين عجايب دزديدن؟
درسته
داخل ِخانه ي ارواح بود
از اون موقع به بعد؛هيچ وقت نزديک ِاونجا هم نشدند
ولي.....واسه چي رفت اونجا؟
"شماره ي مشترک مورد نظر درشبکه موجود نميباشد"
رابين"؛ميشنوي چي ميگم؟"
!رابين.....رابين
واي قطع شد چه خبر شده؟
فکر کنم سر ُکله ي "لي سوهيون"پيدا شده و الان پيش ِ"رابين"ـه
چي؟ الان کجان؟
نميدونم چه خاکي به سرم کنم؟
.....بايد زنگ بزنم پليس
الو؟ خانوم ِ"هانا"؟
منشي"کوان"الان پيش ِمدير"گو"نيستين؛درسته؟
نه؛واسه چي ميپرسين؟
ديدم جناب ِمدير رفتن تو خانه ي ارواح
مگه نگفتين هيچ وقت به اونجا نزديک هم نميشه؟
....پس واسه چي
تيم ِامنيتي رو خبر کنين
و بفرستين ـشون خانه ي ارواح
چشم
هانا"؛خوب گوش کن ببين چي ميگم"
فکر ميکنم "لي سوهيون"جناب ِمدير رو کشونده اونجا
لي سوهيون؟ الان کجايين؟
جلوي خانه ي ارواح ام
خيلي خطرناکه؛همنجايي که هستي بمون تيم امنيتي تو راه ـند
جناب ِمدير
چي شده؟ رفتي داخل؟
آره؛ولي خوب نميتونم اطراف ُببينم
!اي واي؛گفتم که خطرناکه
جناب ِمدير
جناب ِمدير
پيداش کردي؟
نه؛نميتونم ببينمش
فکر کنم مدير"گو"رو ديدم ميتوني دنبالش بري؟
آره
جناب ِمدير
همونطور که گفتي اومدم بيرون کجايي؟
جلوت بايد ماشيني رو ببيني که فلش لايت ميزنه
سوار ِماشين شو
جناب ِمدير
جناب ِمدير
منشي"کوان"؛بياين ورودي جلويي
جناب ِمدير سوار يه ماشين شدن و رفتن
چي؟ واقعا؟ از ورودي ِجلويي رفته
بياين بريم
با تاکسي دنبالش ميرم
باشه
بله؛کارآگاه"نا موجين"هستم
چي؟
لي سوهيون"پيداش شده؟"
بله؛فکر کنم تو خطر افتاده باشن جانگ هانا"داره با تاکسي تعقيبش ميکنه"
بله؛متوجه شدم هرجا رفتن خبرش ُبهم بدين
لي سوهيون"پيداش شده" زود باشين راه بيفتين
لي سوهيون"پيداش شده؟" درسته
منشي"کوان"و سرپرست"سونگ"دارند تعقيبش ميکنند
به پليس هم خبر دادند
دوباره قضيه ي اون بچه دزدي؟
واسه چي؟ چي؟
واسه چي با "سوجين"اين کار ُميکنه؟
واسه چي همش همچين بلاهايي سرش مياد؟
تو راهي؟
کجا بايد بيام؟
تو بزرگراه بمون
بهت ميگم کجا بايد بياي
واسه چي اين کارها رو ميکني؟
دليلت واسه اين کارها چيه؟
دليل؟
چون عصبانيم
چون گفتي يادت نمياد و همش دروغ به هم ميبافي
بيا يه بار واسه هميشه حلش کنيم
اين که اون روز واقعا چه اتفاقي افتاد و چه دروغ هايي گفتي
.....و چيزهايي که رهاشون کردي و چيزهايي که من مجبور شدم باهاشون دست ُپنجه نرم کنم
....اين که واقعا چيزي يادت نمياد
يا اين که داري دروغ به هم ميبافي
.....اين که خاطرات ِمن اشتباهه
يا خاطرات ِتو اشتباهه
بله؛منشي"کوان"؛داريم از بزرگراه جنوبي به سمت ِ"کانگ سان"ميريم
همينطور داره به سمت ِجنوب ميره
بله، فعلا اين ُبه پليس گزارش ميديم هرکجا که رفت خبرش ُبهم بده
همين الان پيچيد داخل ِخروجي سمت ِراست آقا؛از خروجي ِسمت راست برين
تا زيرگذر همينطوري مستقيم بيا
بعدش سمت ِچپت يه کارواش ِکوچيک ميبيني
همونجا ماشين ُپارک کن و پياده شو
همين الان از زيرگذر رد شدم و کارواش ُديدم
ماشين رو پارک ميکنم
سمت ِچپت رو نگاه کني يه مسير ِخاکي ميبيني
از اون مسير بيا
يادت باشه اگه تماس ُقطع کني؛ ......يا هرکار ِاحمقانه ي ديگه اي انجام بدي
اون موقع دکتر "کانگ" ميميره
جانگ.....هانا؟
تا اينجا تعقيبش کرده؟
وايسا
فهميدي که؟
که اينجا .....کجاست؟
اين جاييه که وقتي "سوجين"رو دزديدن نگهش داشتن
با دوستش "لي سوهيون"اينجا زنداني شده بود و
لي سوهيون"رو ول کرد و خودش تنهايي فرار کرد"
سوجين"چون نتونست به خاطر ِاين که تنهايي فرار کرده" ...خودش رو ببخشه
واسه اين که خودش رو نجات بده و بتونه به ديگران کمک کنه تو رو به وجود آورد
همه چي از اينجا شروع شده
بيا داخل
منشي"کوان"؛من مدير "گو"رو تعقيب کردم و همين الان از ماشين پياده شدم
ولي مدير"گو"غيبش زده
چي؟
چي شده؟
نميدونم
ولي هنوز دارم مسير ُادامه ميدم
الان کجايي؟
تو "پاجو"ايم؛آدرس ِدقيق رو نميدونم
صبر کنين....يه ساختمون ديدم ساختمون؟
چطور ساختموني؟
به نظر شبيه انبار مياد انبار؟
......اگه يه انبار تو "پاجو"باشه
....نه امکان نداره فکر کنم همونجا باشه
فهميديم کجايين
همونجاييه که.....وقتي دزديده بودن ـشون زنداني ـشون کردن
چي؟
زود خودمون رو ميرسونيم؛همونجايي که هستي بمون
خيلي خطرناکه واسه همين از جات تکون نخور
يه انبار ِزباله سوزي در"پاجو"بود
اون ساختمون هنوز هم هست؟ اينطور به نظر مياد
کارآگاه"نا"فهميديم کجا رفتن
گفتي کجا؟ باشه؛متوجه شدم
درخواست ِنيروي پشتيباني ميکنم
No comments yet. Be the first to leave one.