200 บรรทัดแรก
آنچه گذشت...
دکتر رودز، جواز پزشکی شما تحت تجدیدنظرـه.
ببخشید، چرا؟
اتهاماتی مبنی بر سوءاستفاده پزشکی مطرح شده.
تو گزارش منو به هیئت پزشکی دادی؟
بله، اینکارو کردم.
میخوای بگی انتظارشو نداشتی؟
کمکم کن، چاک، وگرنه از دست میرم.
کاری کنم بیخیال رسیدگی بشن؟
کاریه که تو میتونی بکنی.
فردا اولین روز ربکا کنتو
به عنوان مدیر عامل سیلرز ـه.
میخوام روز بدی براش باشه.
من میخوام از هیئت مدیره کنارهگیری کنم.
- منم همینطور - چطور شد؟
ما سهاممون رو فروختیم.
به کی فروختید؟
تیلور میسون.
برای درخواست شنود و ضبط مکالمات اومدم اینجا.
برای چاک رودز، به علت فساد عمومی.
رابطه بین قاضی یاد شده و آقای رودز
دلیل بیشتری برای الزام این شنود ـه.
خوب عمل کردی.
حکم شنودت رو گرفتی.
برای توسعهام به مشکل مالی برخوردم.
خب چطور قرار پوست ِاین حروم...
حالا بگیر بشن، آقای وزیر حرفای زیادی برای گفتن داریم.
اخبار مثبت، پدر.
بانک ایالتی قطر قراره لیست محدود شده رو کنار بزنه
و آماده است یه وام تپل بهت بده.
در این باره مطمئنی؟
مستقیماً از وزیر خزانهداری گرفتمش.
طی سال گذشته، خونهی شما به مالکیت در اومده.
آره، همسرم به یه مقدار پول دست پیدا کرد.
متاسفم، تو... حولهای چیزی لازم نداری؟
من راحتم.
هیئت پزشکی...
متاسفم، ویندی.
مجبوری شانست رو در برابرشون امتحان کنی.
پس میدونم که قابل انجام شدن نبوده.
:ترجمه و زیرنویس از امـیـر سـتـارزاده Am1Я H1tmaN
Billions.S04E10: روز اول سال نو 98/03/11
بانکی که از لیست محدود شده کنار زدم...
بانک ایالتی قطر...
درسته. یه گزارش رسید.
مجبورم برگردونمـش به لیست محدود شده.
لعنتی.
باید همدیگه رو ببینیم. همینطور پدرت.
روز اول سال نو چطوره؟
همه جا ساکت ـه...
سال نو مبارک
قطعا. توام همینطور.
دقیقا همونطور که برنامه داشتم سپریش کنم.
تو رو از کجا کشوندن اینجا؟
ترکیه. تو چی؟
جزایر سن بارتلمی
من برام مهم نیست.
اگه به خاطر این شغل نبود، تنها راهی که
میتونستم سن بارتلمی رو ببینم در شبکه «مسافرت» بود.
تازه اگه میتونستم پول کابلـش رو بدم. بیخیال. (شبکه کابلی پولی)
میتونم برنده بشم، درسته؟
اگه اینطور فکر نمیکردیم در حال آماده سازی نبودیم...
لعنتی
تو فکر نمیکنی بتونم ببرم.
اگه اکس این فکرو میکرد، با اسکایپ تماس تصویری میداد؟
اگه اینجا بود بهتر میشد.
همیشه هست. ولی پسراش هوس کرده بودن برن «فیجی»
اسکایپ مثل حضور داشتن نیست.
ولی گمونم خوب باشه.
باید بهتر از خوب باشه.
امروز باید کاملا واقعی رفتار کنی.
قراره بهت سخت بگیریم.
چون وقتی با هیئت پزشکی رو به رو بشی
و جوازت شرط معامله باشه، بیرحمانه خواهد بود.
- اینا آدمای باهوشی هستن - میتونم برنده بشم؟
باید هیئت رو مجاب کنی که کارت با تیلور
با همهی افراد اینجا، بخشی از کار پزشکیت نیست.
که جلسات جزوی از اونا نیستن.
که اونا جلسات بهبود عملکرد هستن.
که تیلور یه بیمار نبوده، بلکه یه مشتری بوده
کسی که از حریم خصوصی بین دکتر و بیمار لذت نمیبره...
اورین
میتونم . برنده . بشم ؟
وقتی کار امروزشون تموم شد بهت خبر میدم
دوستان قدیمی دشمن میشوند دشمنان قدیمی ...
ما هرگز دوست نبودیم.
خب، کی این جلسه رو شروع میکنیم...؟
میدونم: فقط صبح رو وقت داری...
نه من مشتاقم. مشتاقم که از همه این چیزا خلاص بشی، فقط همین.
تا وقتی که بشه قبل ظهر تمومش کرد.
خب، همگی اینجا هستیم. پس بیاید شروع کنیم...
خب، دیگه تقریبا وقتشه.
منتظرتون بودم.
تو اینجایی!
بیاید اینو برنده بشیم.
آره. چند ساعت پیش فرود اومدم.
موجها یکم بزرگ بودن.
یه صدف پای «گوردی» رو خراش داد.
تختهی موج سواری «دینی» از وسط نصف شد.
صندلیهای جلوی بازی تیم «رنجرز» رو برای فردا داریم
خوشحال بودن که سریع از اونجا بزنن بیرون.
انتظار نمیرفت اینجا باشی.
قانع کننده است.
دکتر رودز، ما این جلسهی رسیدگی رو
برای تخطی اخلاقی شدید شما و
سواستفاده از یادداشتهای بیماران برگزار کردیم.
درمورد ماهیت جلساتتون با تیلور میسون بهمون بگید.
من هرگز درمورد چیزی که با بیمارانم بحث میکنم صحبت نمیکنم.
پس تیلور بیمار شما بوده؟
اگه ما نقض عهد پیدا کنیم، اون وقت میشه
نقض عهد محرمیت دکتر-بیمار.
موکل. منظورم موکل بود.
تیلور موکل من بود
و در جلسات بهبود عملکرد شرکت میکرد.
باید فرض بگیریم ویندی رودز
برای جلسه کاملا آماده و متمرکز هستش.
من ترسوندمش. ترسیده بود.
و بعدش من ترسوندمش.
ولی من و سارا شک داریم، که ویندی دوباره به خودش بیاد
و اینکه کشته میشه.
پس باید محکم تر بکشیمش.
اینکارو باید بکنی، تیلور.
بهم بگو بکشم، منم میکشم.
بیاید بریم سر وقتش.
دیشب که منو کشتی :)
برای شب سال نو چیکار کردید؟
من بیشترشو موندم خونه و مطالعه کردم.
منم همینطور.
تو موندی خونه... این کارا از تو ...
نه همینطور.
منظورم این بود که کار خاصی نکردم.
شب معمولی. میدونی؟
ترجیح میدم شبی مهمونی برگزار کنم که بیرون نباشن.
پس فقط با چندتا از دوستام رفتیم شام.
یه دوست.
ای کاش میدونستم داری چوب کاری میکنی، لارن.
سال نو مبارک! درسته؟
سلام
ایشون «لانی واتلی» هستن.
اون تحت فرمان رودز در دادگستری جنوبی یه ستاره بود.
چاک منو آموزش داد. به صورت نزدیک باهاش کار کردم.
اینو میتونم بهتون بگم: اگه اون داره همسرشو برای
جلسه رسیدگی آماده میکنه، همسرش کاملا آماده خواهد بود.
آماده کشتن خواهد بود.
مطلقاً هرچیزی که
برای بردن لازم باشه میگه.
حقیقت باشه یا نباشه.
الان رابطهتون با اونا چطوره؟
- باید اینو بدونم... - از من آتو دارن؟
نه. ندارن
سارا برام گفت بین شما و ویندی چه اتفاقی افتاده.
و تجربهی من هم مشابه بود.
چیزی نمونده بود اخراج بشم.
مثل «سمی هیگار» در گروه موسیقی «ون هیلن».
چون در نهایت، فقط رودز ـه
که کار رودز رو درست میکنه.
خیلی شبیه اکسلرادهاست.
در هر صورت، بریم ترتیبشونو بدیم.
اینکارو میکنیم. ولی باید بدونید:
اگه این مساله رو پیگیری کنید، برای شما خالی از ریسک نخواهد بود.
من ترسی از حملهی اونا ندارم...
اگه برای شهادت دادن علیه ویندی بری
اونا میتونن اطلاعاتی رو درموردت مطرح کنن
اطلاعاتی که دلت نمیخواد بیرون بره.
گوه کاری میشه. اطلاعات درز میکنه.
به طور غیر منتظره، رفتار و اعمال شما تحت پرسش قرار میگیره.
اونا اینطوری عمل میکنن.
نمیخوایم سرمایهگذارانمون
درمورد خصلتهای بد خصوصیت چیزی بدونن...
این چیزی هست که بخوای در نظر بگیری، تیلور؟
ارزش در نظر گرفتن داره...
و حالا در نظر میگیریم. شاید برگردیم بهش.
ولی اول، بیاید بفهمیم
چطور میشه جواز لعنتی ویندی رو ازش گرفت.
میدونید چطور برنده میشیم؟ چون من میدونم.
کاری میکنیم تیلور پیداش نشه.
همکاریشون رو با هیئت پزشکی متوقف کنن.
درسته، اگه تیلور پیداش نشه
یا از اظهارات رسمی خودداری کنه
کاری که ویندی کرده... این مساله ناپدید میشه.
اگرچه این اتفاق نمیوفته.
خب. شاید بتونم وادارش کنم تا اتفاق بیوفته.
چیزی بهشون پیشنهاد بدم که نیاز دارن.
اهرم فشار درست کنم. میدونید که، از همون کارایی که میکنم.
اوه... نمیتونم اینو توصیه کنم...
حرکت پرمخاطرهای ـه، بابی.
موافقم. اگه تیلور موافقت نکنه
و در عوض قضیه رو به هیئت بشه، بدتر به گا میریم.
خب چارل، اگه کاری که ازت خواسته شده بود میکردی
هیچ کدوم اینا اتفاق نمیافتاد.
تیلور میبایست الان با
مشکلات حقوقی خودش دست و پنجه نرم میکرد...
فکر نمیکنم برای این یکی من مورد سرزنش باشم، باب
این تلفات جنگ جناحی شماست...
بسه !
تیلور رو نمیشه خرید، نمیشه نظرشو عوض کرد
و تلاش برای این کار، فقط بدترش میکنه.
نمیتونم اجازه بدم هیچکس دخالت کنه و ازشون بخواد بیخیال بشن.
اون حس خرسندی لعنتی رو به تیلور نمیدم.
ببخشید مجبورم بکشونمتون بیرون، ولی یه مشکلی هست.
No comments yet. Be the first to leave one.