200 บรรทัดแรก
سکوت درمورد چیزهای مهم یعنی آغاز پایان زندگی
مارتین لوتر کینگ جونیور
من برگشتم، تیم
اشتباه
یه دقیقه دیگه میام بالا، تیم
!صبحبخیر، عشقم
دلت برام تنگ شده بود؟
شرمنده من خیلی دیر کردم
صبح عجیبی بود
انگار یخورده رنگ و روت پریده
مثل اینکه کمی هم تب داری
طفلکی
...من احساس خوبی ندارم یا
فقط خیلی خستهام
یه عالمه کار روزانه
...هنوز
خیلی کار دارم
این چند روز خیلی سرم شلوغ بوده
...امّا خیلی زود
جواب رو پیدا کردم
...میدونم که فکر میکنی باید عجیب باشه
...و احتمالاً فکر میکنی که من دیوونهام ولی
...من خدا رو حس کردم
امروز قلبم رو لمس کرد
جدی میگم
من خدا رو درست اینجا احساس کردم
...خوب تو منو میشناسی
معمولاً من آدمی نیستم که ...به این چیزا اعتقاد داشته باشم امّا
خدا باهام حرف زد
و دقیقاً بِهِم گفت که چیکار کنم
!دقیقا
فکر میکنم خدا واقعاً دلش برام سوخته
...بخاطر
شرایطی که الان دارم
من همیشه فکر میکردم که ...افراد مذهبی هذیان میگن
...دیوانه هستن
امّا حالا میفهمم که چجوری اوضاع میتونه در یه لحظه تغییر کنه
!درست همینجوری
یخورده تاریکه، نه؟- نه-
در تعجبم که هنرمند چه پیامی داره
نمیدونم، خوشم نمیاد
!انگار یخورده حالت خوش نیستااا؟
!خفهشو بیشعور
...نمیدونم، انتظار داشتم مجسمهای زیبا ببینم
!یا شاید چندتا تابلوی لختی مردونه
!ایزابل، بسکن
!اوه، ببین! یه خوشتیپ هیکلی
!تابلوی جالبیه
آره، خوشم میاد
خوب من تیم هستم
...اَبی
...و اینم ایزابل
!اوه
خوب، اغلب به اینجا میای؟
نه، اولین باره
راستش من اینجا با دوستم قرار دارم
اوه، بله، خوب اینجا جای خوبیه
آره
حقیقتش من واقعاً از هنر خیلی خوشم نمیاد
هنر رو تحسین میکنم امّا استعدادی توی نقاشی و رنگامیزی ندارم
راستش خیلی خلاق نیستم
تو چطور اَبی؟ تو نقاشی؟
وای خدا، نه، نه، من یه نویسندهام
خوب، ایکاش بودم، آرزومه
خوب، شاید یه روز یکی از کتاباتو بخونم
امیدوارم
آره، امیدوارم
خوب دوستم دیر کرده انگار نمیاد موافقی بریم یه نوشیدنی بخوریم؟
آره، باشه
میخوام استراحت کنم
خوب، امروز داره بهت خوش میگذره؟
عالی، تو چطور؟
آره، خیلی خوبه
...حواست باشه
میدونی، من شنا بلد نیستم، باشه؟
!نه؟
آره
تو نگفتی
نگفتم؟
خوب،بلد نیستم امّا میخوام اینجوری وایسم- !خوب، نه! بشین! بشین-
!بشین
اوه، خدایمن؟- !مواظبباش-
!مواظبباش
شوخی کردم، البته که شنا بلدم
...ولی اگه من شنا بلد نبودم و میفتادم تو آب
حاضر بودی با بوسه زندگی نجاتم بدی؟
نه
خوب نظر لطفته
تماشات میکردم تا غرق بشی و بری ته دریاچه
خوب، واقعاً همچین فکری نداشتی، مگه نه؟
نه
...خوب، اگه میفتادم تو آب
...مطمئن بودم بیاختیار باهام میومدی تو آب
و غیر از اینم کاری نمیکردی
خوب، وقت ناهاره
!اینجا خیلی قشنگه
آره
وقتی بچه بودم عادت داشتم اینجا زیاد بیام
جدی؟
...آره، از درختا بالا میرفتم
و خودمو سرتاپا گِلی میکردم
گوشکن! میخوام ازت یه خواهشی بکنم
پنجشنبه شام مهمون من، وقت داری؟
اوه، نمیتونم
بعد از کار، با ایزابل قرار دارم
اوه، بیخیال، بذارش واسه یه روز دیگه
نمیتونم قالش بذارم
...چون
اوه، بیخیال، خواهشمیکنم؟
باشه، باشه
جدی؟ ممنونم
خوب بگو به چه مناسبتی؟
خوب من تموم رازهامو بهت نمیگم
امّا حالا میفهمم که چجوری اوضاع میتونه در یه لحظه تغییر کنه
!درست همینجوری
فکر میکنم گاهیوقتا که ...مصیبتی وارد میشه
باعث میشه به اوضاع یجور دیگه نگاه کنی
هرگز دیگه نمیخوام چیزیرو بیاهمیت بدونم
منظورم اینه که به خودمون نگاه کن
اوضاع بر خلاف انتظارمون نبوده، مگه نه؟
...میبینی، تیم
...خدا
میخواد بهمون کمک کنه
فکر میکنم که شاید تو هم باید به خدا ایمان داشته باشی
شاید بهت کمک کنه
من قبلاً برات یه کتاب مقدس خریدم
بعداً واست میارم
باعث میشه به خدا نزدیک بشی
اون تحت هر شرایطی ما رو دوست داره
...و حالا
من همهچیزو میفهمم
...حالا همش این احساس میشه
این سرنوشته، تیم
همه این اوضاع، سرنوشته
یه امتحان بزرگ واسه هردوتامون
این چیه؟
چرا تو یه نگاهی نمیکنی؟
!یه چیزو میدونی؟ چشماتو ببند
!یالا! چشماتو ببند
...خوب
حالا میتونی بازشون کنی
!اوه، خدایمن
خوشت میاد؟
شوخی میکنی؟
خوشم میاد چیه؟
من عاشقشم
خیلی خوشحالم، عزیزم
با خودم فکر کردم که الان وقتشه چیزی داشته باشی تا سریعتر بنویسی
مشخصاً آره
خدا اگه بخواد بهت میده
...خوب
یه چیز دیگه هم برات گرفتم
دیگه چیه؟
تو باید دوباره چشماتو ببندی
باشه
!حالا باز کن
...اَبی
من هرگز آدمی مثل تو ندیدم
...لحظهای که ترا دیدم، من فقط
...فقط میدونستم
من ترا واسه زندگی میخوام
تا به پای هم پیر بشیم
بچه دار بشیم
با تو ازدواج کنم
با من ازدواج میکنی؟
بله
بله، البته
بله
خوب، الان بهتره ببینیم این اندازت هست یا نه؟
...خوب یچیزی بِهِم بگو
چطور دختری مثل تو هرگز قبلاً ازدواج نکرده؟
واقعاً هرگز مرد درستی پیدا نشده
خوب...تا حالا
من قبلاً یه بار نامزد کردم
سالها قبل
امّا اون آشغال و عوضی به تموم معنی بود
رفیقبازی و لاشیگری رو بیشتر از من دوست داشت
خوب اون یه زن خوب رو ازدست داد
اَبی میتونی یه کاری واسم بکنی؟
آره، حتماً
ازت میخوام که دیگه کار نکنی
میخوام تا تموم وقت روی نویسندگی تمرکز کنی
نمیخوام نگران پول یا هرچیز دیگهای باشی
من به اندازه کافی میتونم واسه خودمون دربیارم
تازه من یه پس اندازی دارم تا بعد از ازدواج باهاش بریم ماهعسل
منصفانه نیست که فقط تو تنهایی خرج زندگی رو بکشی
من از کار بدم نمیاد، من همیشه مستقل بودم
نه، عزیزم
من نمیخوام تو نگران چیزی باشی
میخوام تو بدون هیچ استرسی فقط به نویسندگی بپردازی
باشه
مطمئنی؟
آره، مطمئنم
...تازه
...وقتی میلیونا کتاب بفروشی
...و یه نویسنده مولتیمیلیونر بشی
میتونی هوای منو داشته باشی، چطوره؟
باشه
قبوله
یاخیموو منطقه مسکونی در کشور چک
No comments yet. Be the first to leave one.