183 บรรทัดแรก
!فرار کن
!بدو فرار کن
!چه گستاخ
اون دختره کی بود؟
مترجم RobinSv
جنگل شنل قرمزی
...که یه انسان تبدیل به یه ویلن شده
!رینا، تائو، شین
رینا، آسیبی دیده؟
،حالش خوب میشه
.ولی ممکنه یه مدت بهوش نیاد
.خودتو ناراحت نکن تازهکار
.اینا به هرچی جلو چشمشون باشه حمله میکنن
.تائو راست میگه
،اگه من دیده بودم یه ویلن به دختری حمله کرده
.فکر کنم منم متصل میشدم و میجنگیدم
.ولی من نمیتونم بگم اینکه عضو جدیدمون یهویی پاشده رفته مورد تاییدمه
...ببخشید شین
...اون دختره نیستش
...شـ شنل قرمزی
شنل قرمزی؟
اسمش اینه؟
...لطفا... ویلن
...حتما شنل قرمزی
.ببخشید
!بیخیال بابا! بسپرش دست رییس خاندان تائو
!من کی گفتم میتونی مارو خاندان تائو صدا کنی
...آروم باش اوجو
...ام، درباره دیشب
.اون هیچی درباره ویلن بودن یادش نیست
...میدونم ولی
...نوشتههای کتاب سرنوشت من دارن عجیب میشن
کتاب سرنوشت؟
چیزی توی کتاب سرنوشت تو هست
یه سرنخی بهمون بده؟
...از وقتی اون هیولا اومد ما... هممون
!دووم بیار
.نگران نباش. صرفا غش کرده
.ویلن شدن خیلی به نفعش نبوده
،ولی اگه اینجا ویلن باشه
این دنیا... نه این بخش داستانی
یه آشوبگو داره که داره سرنوشتهارو از سر مینویسه، درسته؟
.همینطوره اکس
.باید فورا آشوبگو رو پیدا کنیم و سرنوشت همه رو به شکل عادیش برگردونیم
.اونجا یه دهکدست
...مرسی دوستمون رو نجات دادین ولی
شماها کی هستید؟ اهل کجایید؟
...لباساتون خیلی عجیبه
!ما... ما مسافریم
!از یه سرزمین دور
...توی کتاب سرنوشتم چیزی درباره دیدن مسافرا نیست
!مال منم
الان چی میشه؟
.آروم باشید
!چورو
...ولی من میترسم
.میدونم
.اتفاقایی که داره میوفته توی کتاب سرنوشت هیچکس نیست
...هیولاهای سیاه اعماق جنگل
.ناپدید شدن شنل قرمزی... هیچکدومش
پس اون به دهکده برنگشته؟
.نه. یه هفتست غیبش زده
این دختره که بهش میگید شنل قرمزی... اسم واقعیش چیه؟
اسم مگه چیه؟
.شنل قرمزی، شنل قرمزیه
.اسمیه که نسلهاست بهمون رسیده
رسیده؟
.توی کتاب سرنوشت من بود که یه روزی شنل قرمزی رو به دنیا میارم
...پس تو
.درسته، من مادر شنل قرمزیم
از شنل قرمزی خواستن که برای مادربزرگش که اون طرف جنگل زندگی میکنه
.شراب و نون ببره
.گرگی توی جنگل ظاهر شد و بهش گفت از مسیر دورتر بره
...در این حین، گرگ رفت مادربزرگش رو خورد
.و توی تختش خوابید و تظاهر کرد مادربزرگست
...و وقتی شنل قرمزی رسید
.توی این سالها روستای ما شنلقرمزیهای زیادی فرستاده
.منم یه روزی شنل قرمزی بودم
!شما؟
.دیگه حدود هفتاد سال ازش میگذره
...توی شکم گرگ خیلی تاریک و بوگندو بود
!خیلی ترسیده بودم
...وای وای
ولی چرا وقتی میدونید قراره خورده بشه، فرستادینش؟
.نترسید
.نجات شنل قرمزی از شکم گرگ، سرنوشت منه
!من هنوز نمیتونم پیداش کنم
باید چی کار کنم؟
...ببخشید. منم توی جنگل از دوستام جدا شدم
!همش تقصیر اون هیولاهای سیاهه
!این دهکده طلسم شده
چی کار کنیم رییس؟
.باید آشوبگویی که این اتفاقا زیر سرشه رو پیدا کنیم
...اون دختر
...اگه اون دختر شخصیت اصلی این داستان، نه، این بخش داستانیه
.آشوبگو باید نزدیکش باشه
.درسته اکس
...اگه شنل قرمزی نقش اصلی باشه
.اینجا باید محل داستان شنل قرمزی باشه
!باشه گرفتم
.بچهها نگران هیچی نباشید
تائو جونتون میره اونو
.من دوباره میرم بگردم
!منم میام
.نه، بسپرش به من
.اون دختر باهوشیه
.حتما یه جای امن قایم شده
تائو جونتون
!بذارید ما هم بیایم
...شماها آخرین نفرا دیدینش
.اگه بیاید کمک بزرگی کردین
.ولی نمیتونم سلامتتون رو تضمین کنم
.باشه
از این طرف بود نه؟
همون جاییه که اکس گفت دختره رو دیده؟
!هی
اااا؟
.خداییش راحتتر از هرکسی که میشناسم گم میشی
!ای بابا! یه جوری دربارم حرف نزنید انگار به هیچ دردی نمیخورم
.هیچوقت نخوردی
!تو دیگه نه شین
.هرطور شده شنل قرمزی رو به دست خودم نجات میدم
همونطور که توی کتاب سرنوشتت نوشته درسته؟
...نه
.اون دختر باهوشیه. خیلی کنجکاوه
.قبلا درباره حیوانات جنگل خیلی سوال میکرد
.اون رو به چشم دختر خودم میبینم
.حتی اگه توی کتاب سرنوشتم نبود هم میرفتم نجاتش بدم
!اون زوزه
...نکنه گرگه
!تنها رفتن خیلی خطرناکه
!دارم میام شنل قرمزی
!هی
کجا رفت؟
!نیگا کن
!اون طرف
یه گرگ؟
!نه، ویلنه
!اوجو، با تازهکار برو غار رو بگرد
!شین، ما میریم دنبال اون
!چشم
...تو
!لعنتی، چقدر سریعه
!تائو نی
...این
!یه رایفل قفلدار سنتیه نه؟
.ظاهرا از روی یه تفنگ چخماقی ساخته شده
فکر میکنی وقتی این داستان زاده شده ساخته شده بوده؟
...به هر حال خیلی کمیابه
...باز شروع کرد
!باورم نمیشه چیزی به این خفنی پیدا کردیم
.خداروشکر جات امنه
چرا دیشب فرار کردی؟
.تا حالا ندیده بودم کسی مثل شماها لباس بپوشه
.فکر کردم با اون چیز ترسناک سیاهی
.نگران نباش. دیگه جات امنه
تو واقعا باهوشی نه؟
.این غار جای خوبی برای قایم شدنه. خیلی مخفیه
همه تلاشت برای قایم شدن رو کردی نه؟
.کارت عالی بود
.مرسی
!هی اوجو
!تائو و شینن
...تفنگ شکارچی
...پس ویلن
.شاید شکارچی تغییر شکل داده
...نمیشه
.نفوذ آشوبگو داره همینطور بیشتر میشه
.این بخش داستانی زیاد دووم نمیاره
رینا تو میتونی حضور آشوبگوهارو حس کنی نه؟
...مطمئنم توی این بخش داستانیه ولی نمیدونم کجاست
.ظاهرا باید برگردیم به دهکده و نقشه بکشیم
.من نگرانم... میخوام برم خونه مادربزرگم
.میدونم چه احساسی داری ولی الان جنگل خطرناکه
.راست میگه
حالت خوبه؟
خستهای؟
.خوبم
واقعا مادربزرگت رو دوست داری نه؟
...آره ولی
...من باید توسط گرگ بد گنده خورده بشم
نمیترسی؟
.معلومه که میترسم
No comments yet. Be the first to leave one.