182 บรรทัดแรก
دنیای انیمه تقدیم میکند
Forums.Animworld.Net
ترجمه و زیرنویس:
Temari
پس اوریو-یا اینه...
بپر پائین دختر آدمیزاد!
لطفا بهش بی احترامی نکن!
این هیده یوشی-سانه، میمونی که تغییر قیافه میده.
بعد رفتن من اون ارباب جوان اوریو-یا شد.
اون یه میمونه، مشکلی هم نداره...
الان درست مثل اون موقع اس که تازه اومده بودم به تنجین-یا.
می خوام به سمت شمال غربی حرکت کنیم.
رانمارو. حواست رو جمع کن مراسم جشن رو به بهترین نحو برگزار کنی.
درک می کنم، اوگون-دوجی-ساما.
"جشن"؟ از چی دارن حرف می زنن؟
آئویی-سان.
چیه...؟ چی شده؟
همینجا برات خوبه عروس غول.
اینجا کجاست؟
شما اسیرم کردین! این یه جرمه!
تو این سرزمین من قانون می ذارم.
شوخی جالبی نبود! بذار از اینجا بیام بیرون!
چه زن اعصاب خورد کنیه.
کم کم داره دلم به حال ارباب تنجین-یا می سوزه.
ها؟
هیچ دلمون نمی خواد تو کارای مهم مون دخالت کنی.
ولی اگه بتونی کمک حالمون بشی، می تونم بذارم بیای بیرون.
این دیگه چه وضعشه!
یا می خوای برات میزان عشق واقعی ارباب رو بهت محک بزنیم.
چی؟
اگه واقعا عاشقت باشه، ممکنه بیاد و نجاتت بده.
عشق ارباب...
اگه واقعا بلند شه بیاد اینجا، واسه تنجین-یا دردسر درست میشه.
راستش، قبلا هم به اندازه کافی براشون دردسر درست کردم...نه...؟
آئویی-سان رو ول کنین!
نمی دونم حال گینجی چطوره.
هی، خانم.
واست شام آوردم.
چی؟
غذا آوردی؟ مرسی!
سمی که نیست احیانا؟
اگه اینقدر دلت شور می زنه، خودم می خورمش!
نه. می خورمش.
واسه غذا سپاسگزارم.
اولین غذا که از اشنه دریایی و بونیتو درست شده، بوی یوزو هم به مشامم میرسه. به به!
این ماهی حلواست؟
بوی ذهم نمی ده و گوشتش هم مغز پخت شده!
این برنجم خیلی خوشمزه اس!
حالا برم سر وقت شومای...
شیرینی و بافت نرمش فوق العاده اس!
خوشمزه اس، نه؟
غذای مورد علاقه مه.
غذایی که آشپزای اوریو-یا درست می کنن حرف نداره.
غذاهای دریایی سرزمین های جنوبی هم خوشمزه اس.
غذامون به پای غذای سرزمین شرقی نمی رسه ولی کیفیت ماهی مون درست مثل ماهی اوناست!
تو در جریان همه چی هستی، نه؟
رانمارو-ساما بهم گفت که اگه بخوام همچنان اینجا کار کنم
باید راجع به زادگاهم یعنی سرزمین جنوبی یه چیزایی بدونم.
واسه همین این چیزا رو یادم داد.
واسه همین منم عاشق رانمارو شدم.
اسمت چیه؟
من تایچی ام. یکی از گنجشگ های شبم.
خیلی ممنون.
اینجا هم یه اتاق پذیرائیه؟
خب دیگه... برم یه دوش بگیرم و بعدشم بخوابم.
آئویی-چان!
چیبی!
چقدر خرده نون بهت چسبیده. چی خوردی؟
از اون شیرینی هایی که خودت پختی.
چه روز طولانی ای بود...
اون آیاکاشی ای که اون موقع از گرسنگی و تنهایی نجاتم داد...
یعنی ممکنه گینجی-سان باشه؟
خوابم برده بود؟
گینجی-سان انتظار داشت این اتفاق بیوفته؟
ممکنه الان گرفتار رانمارو شده باشه.
خیلی خب، می خوام از اینجا فرار کنم.
آه... مثل اینکه دیشب زیادی پرخوری کردم.
راستی چیبی یهو کجا رفت؟
آئویی-چان...! آئویی-چان!
چیبی! کجا بودی؟
این کلید اینجاست؟
از اون سگ بی ریخت گرفتمش.
کارت عالی بود!
خیلی جالبه!
چقدر زیبا...
هی!
اینجا چیکار داری می کنی؟!
خب... اوم... دریا...
بهت گفته بودم که همون جا بمونی دختر آدمیزاد!
اوه!
اوخ! دردم میاد! اینجوری دستم رو می شکنی!
می خوای تظاهر کنی که یه زن ظریف و حساسی؟ خیلی رو مخی!
انسانها ضعیفن خب! مگه تا حالا آدمیزاد ندیدی؟
چرا، شیرو رو دیدم. این شد که فهمیدم انسانها چقدر آب زیرکاه و شیطان صفتن.
اونا موجودات کله شق و مزاحمی هستن
که حتی اگه بخوایم بکشیمشون هم دست اجل رو رد می کنن.
قبل از هر چیز حواست باشه که پدربزرگم، شیرو تسوباکی رو یه آدم عادی ندونی.
آئویی-سان!
خیالم راحت شد سالمی!
منم همین طور گینجی-سان! ببینم این موجود خشن که بلایی سرت نیاورده؟
هوم! گینجی، یادت هست که روز برگزاری جشن آتش بازی ماهانه چه تصمیمی گرفتی؟
اون وظیفه مو انجام میدم.
کاری می کنم که به نتیجه برسیم
چون فقط و فقط به خاطر همینه که اومدم اینجا.
قول دادیا، گینجی!
هر چی نباشه تو نمی تونی از اینجا فرار کنی...
نمی تونی از نفرین این سرزمین فرار کنی.
متاسفم که پای تو رو هم کشیدم وسط.
عیبی نداره، چون اگه دست رو دست می ذاشتم و اجازه می دادم به همین راحتی بری
اون وقت دیگه هیچ وقت به تنجین-یا برنمی گشتی.
اینم کار رانماروست؟
طوریم نیست. تو خیلی مهربونی.
شنیدم تو آخرین گنجینه تنجین-یا هستی.
گنجینه...؟ حالا اینی که می گی اصلا چی هست؟
بانو! اونجایی!
هاتوری-سان!
اون یکم چشم چرونه و میوفته دنبال خانم ها. اخلاقشم تعریفی نداره. پس حواست رو جمع کن.
می دونم چی می گی.
دیروز خیلی بدآوردیا، خانم جون، نه؟
گینجی حتما به تو هم خیلی سخت گذشته.
هاتوری-سان، احیانا تو از همون اول کار می دونستی چی می خواد بشه؟
چی؟ هاها... خب...مطمئن نبودم.
منظره دریا خیلی قشنگه، نه؟
از جواب دادن طفره نرو.
چی؟ آره... ولی...
بیا راجع به آینده مثبت اندیش باشیم، گینجی.
می دونی که هنوز مونده تا به وقت بحرانی برسیم؟
آره، اینو خوب می دونم.
خیلی خب، حله پس!
من اقدامات لازم رو برای برگردوندنت به تنجین-یا انجام میدم. پس فقط منتظر باش.
هاتوری-سان داره حرفای دلگرم کننده ای می زنه.
من مدیر پیشخوان اوریو-یا هستم.
دیگه اینجا مثل اون هاتوری ای که تو تنجین-یا همش تو فاز لم دادن و استراحت بود نیستم.
خیلی خب! حالا بیاین بریم با کارمندای اینجا تو سالن یه صبحونه ای بزنیم!
در مورد غذاهامون کنجکاوی، درسته؟
آره!
نمی تونم تا وقت خوردن صبحونه صبر کنم!
آئویی تسوباکی! تو محاصره شدی!
هی، هی هیدیوشی. حتی من و گینجی رو هم محاصره کردی؟
بوی تنجین-یا ازتون میاد، پس شماها دشمن مون هستین!
چی شد؟ پس این صبحونه ما چی شد؟
خیلی رو داری والا که با اینکه انگل جامعه ای همچین حرفی می زنی!
خودتون منو آوردین اینجا!
آئویی تسوباکی! دیگه باید برگردی به سلولت توی زیرزمین!
لااقل بذارین صبحونه ام رو کوفت کنم!
آئویی-سان!
هی! هنوز حموم رو باز نکردین؟
نه هنوز...
امروز خیلی زود بلند شده.
لعنت! پدربزرگم همینه دیگه!
ماتسوبا-ساما...
هوم؟ توئی، آئویی؟!
وایی!
هوم؟
هی! میمون احمق!
هیچ می دونی داری به آئویی دلبندم صدمه می زنی؟! ای میمون کله پوک! میمون عوضی!
چی...؟ ولی این زن از تنجین-یا اومده.
بهش نگو "این زن"! اون آئویی عزیز خودمه!
بانو آئویی! لطفا پادرمیونی کنین!
چی؟
ماتسوبا-ساما!
هوم؟
ماتسوبا-ساما. نباید اینقدر خودخواه باشین.
من سحرخیزم و هیچ خوشم نمیاد چشم انتظار بمونم.
با تو هم که خیلی بدرفتاری کردن، واسه همین...
به خاطر همین حالا می خواین اوریو-یا رو مثل اون سری توی تنجین-یا رو سرشون خراب کنین؟
من فقط نمی تونم تا جشنواره آتش بازی منتظر بمونم! می خوام برگردم به کوه شومون!
چی؟!
لطفا صبر کنین ماتسوبا-ساما! این جوری ما رو می ذارین لای منگنه!
درسته،آقاجون! نمی تونین باهامون همچین کاری کنین!
لعنتی! الانه که بزنه بکشتم!
هاتوری! ای عوضی!
لطفا فرار کنین ارباب جوان!
لازم نیست تو بهم بگی!
--وایستا ببینم! !--عمرا
این همه سر و صدا به خاطر چیه؟!
-هی، وایستا ببینم! --وایستا! نه، یکی به دادم برسه!
ببینا، تانگوهای پدر و پسر دارن با هم دعوا می کنن...
ماتسوبا-ساما! لطفا آروم باشین!
هوم؟ تو روباه نه دم تنجین-یا هستی!
چطور جرات می کنی بهم بگی آروم باش، کله پوک!
می خوام هاتوری رو با دستای خودم تا می خوره بزنم، همین!
No comments yet. Be the first to leave one.