Tiny Beautiful Things - First Season

Tiny Beautiful Things - First Season

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

ซีซั่น 1

ข้อมูลรุ่น

Tiny Beautiful Things S01E07 720P Dsnp Web-Dl Ddp5 1 H 264-Wdym
ความคิดเห็นโดย AminNazario
💢 امین جلائی 💢 MovieCottage.com

แท็ก

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
720p
720
เผยแพร่เมื่อ: 2023-04-22
ดาวน์โหลด: 30
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

200 บรรทัดแรก

‫شوگر عزیز

‫قراره یه ماه دیگه ازدواج کنم

‫نامزدم آدم فوق‌العاده‌ایه

‫اما من دوست ندارم ‫باهاش ازدواج کنم

‫شوگر عزیز، من و همسرم

‫به‌تازگی اولین خونه‌مون رو خریدیم

‫و می‌دونم که باید خوشحال باشم

‫اما بعد از اینکه اون سر کار میره

‫من فقط بست می‌شینم و گریه می‌کنم

‫شوگر عزیز

‫من ۲۵ ساله که همسر خوبی بودم

‫اما تمام مدت ۲۵ سال می‌خواستم از خونه برم

‫چیکار کنم؟ ‫چه موقعی واسه رفتن مناسبه؟

‫به‌نظرت باید بمونم؟

‫چی می‌خونی؟

‫اوه، هیچی

‫چطوره این بار ۵ ستاره بهم بدی؟

‫چطوره بری درتو بذاری؟

‫شوگر عزیز

‫من یه زن افتضاحم

‫دو بار ازدواج کردم

‫من، دروغگو

‫بی‌فکر

‫ناموفق

‫حسود

‫و تنها هستم

‫و من حق نصیحت کردن

‫به هیچ‌کس رو ندارم

‫اوم، عزیزان؟

‫- اوه، خب. سلام ‫- گندش بزنن. اوم، سلام، ری

‫بفرما

‫از طرف دایی لوکاسه. بدهی‌ش رو پس داد

‫پس حالا شما عزیزان می‌تونید ‫دست از دعوا کردن بردارید

‫یا شاید همین الانم این کار رو بکنید

‫خب، من نمی‌تونم قانع بشم

‫ولی یه جای کار می‌لنگه

‫چرا لوکاس باید به یکی ‫از دوستاش اعتماد کنه

‫تا ۱۵ هزار دلار رو بهش بده ‫که تحویل ما بده

‫اون نامه هِیز رو ندیدی؟ ‫(هِیز نایم یک نویسنده)

‫من... من اونو تو یه کتاب گذاشته بودم

‫- و الان نمی‌تونم کتابو پیدا کنم ‫- نه

‫من واسه استراحتگاه لازمش دارم

‫و حالا ری خیلی سر به زیر شده

‫وایسا. پیداش کردم. آه خدایا

‫خیلی خب، می‌خوام بدونم ‫دیشب کی تو خونه من بوده

‫- تو نمی‌خوای؟ ‫- دنی، لوکاس پول‌مون رو پس داد

‫ری دیگه سرم داد نمی‌زنه

‫واسه اولین بار بعد از چند ماه سکس کردیم

‫همه چی خوبه! اوضاع ردیفه!

‫دیشب قضیه‌ت با اون راننده اوبر چی بود؟

‫اوه. این... مربوط به امی بود

‫خب فردا شب می‌بینمت

‫خب داری می‌ری؟

‫همین الان؟ وسط این ماجرا؟

‫وسط چی؟

‫دنی، وسطی وجود نداره. ماجرایی وجود نداره

‫هی، همه چی خوبه

‫باشه؟

‫خوبه

‫- خانم، زود باش ‫- ببخشید. سلام. سلام

‫چیه؟ دنبال اون نامه هِیز می‌گشتی؟

‫- سلام ‫- سلام. سلام. سلام

‫- ببخشید ‫- خیلی خب. خب گوشت خشک شده گرفتم

‫- آب‌نبات گرفتم ‫- اوووه!

‫اوه، خدایا، چی شده؟

‫هیچی. همه چی. نمی‌دونم

‫- فقط بریم ‫- باشه

‫من دیگه هیچ‌وقت نمی‌خوام ‫کتاب درسی‌ای تو زندگی‌م ببینم

‫حداقل تا سه ماه دیگه

‫- اوه، ما باید جشن بگیریم ‫- آره!

‫بیا بریم مکزیک

‫خب، تا حدودی دوره

‫بیخیال، مامان ‫تعطیلات بهاریه

‫به رستوران دیری کویین تو مسیر ۴ راضی میشی؟

‫این چطوره؟

‫پول‌مون رو پس‌انداز می‌کنیم

‫و بعدش تعطیلات بهاری سال آخر‌مون

‫می‌ریم یه جای عالی

‫آره

‫آره باشه، اوه، ما...

‫- ما دو سال فرصت داریم پس‌انداز کنیم ‫- اوهوم

‫کجا باید بریم؟

‫ماچوپیچو باید عالی باشه

‫- خب... ‫- مسیر سرخپوست‌ها؟

‫من بیشتر از پیاده‌روی ‫به مارگاریتا فکر می‌کنم

‫هی، چیکار می‌کنی؟

‫سند سازی

‫باشه. اوه، خب

‫من جس هستم

‫اوه، خب، تو راننده افتضاحی هستی، جس

‫ها! اوه، من... من رانندگی نمی‌کردم

‫درسته. تو فقط..

‫- تو ماشین نشسته بودی، حرکت نمی‌کردی ‫- خب، پارک کرده بودم

‫در واقع، کی قراره این ‫خسارت رو پرداخت کنه؟

‫تو داشتی رانندگی می‌کردی

‫عزیزم، ما مقصریم

‫نه، نه، مامان

‫باید دو برابر کار کنیم

‫تا هزینه‌ها رو پرداخت کنیم

‫ما هیچ‌وقت نمی‌تونیم بریم مکزیک

‫اوه، خب... می دونید چیه؟

‫پدرم یه مکانیک آشنا داره

‫می‌خوای...شماره‌تو بدی؟ ‫می‌تونم ببینم اگر می‌تونه...

‫نمی‌دونم، مثلا به همدیگه ‫معرفی‌تون کنم یا چیزی

‫می‌دونی، چرا که نه؟ ارزشش رو داره

‫بله

‫مگر اینکه این فقط یه ترفند باشه...

‫- واسه اینکه شماره منو بگیری ‫- نه. به هیچ وجه

‫فقط به‌خاطر مکانیکه. اوه..

‫پس من واسه‌تون مکانیک رو جور می‌کنم

‫- خیلی خب ‫- باشه

‫این استراحتگاه نویسندگان

‫بهترین هدیه‌ایه که ‫تا حالا کسی بهم داده

‫اوه، خب، تو فقط دو ‫روزِ غم‌انگیز دیگه داری

‫تا به ۴۰ سالگی برسی

‫- اوه خدای من ‫- پس هر چی داری رو کن

‫- این چیزیه که اونا میگن ‫- اوه خدا

‫هیز مک کئون نویسنده افسانه‌ای بریتانیایی

‫این کارگاه هوشمندانه ‫را هدایت می‌کند

‫- اوه خدا ‫- با حضور یک استادکار

‫در اوج قدرت خود کار می‌کند

‫اوه، اوج قدرت؟ خدایا

‫اونو همیشه واسه ‫یه زن به‌کار می‌برن

‫هی، یه خبرهایی دارم

‫- چی شده؟ ‫- اوه...

‫خب بالاخره مدیربرنامه‌هام

‫بهم خبر دادن

‫اوه، ایم. خیلی خب. خیلی متاسفم

‫انتشارات رندوم هاوس بهم پیشنهاد داده...

‫اوه خدایا

‫- صبر کن! اوه، خدای من! ‫- خب؟

‫- اوه خدای من! ‫- اصلا اون‌قدر هم پولی نیست اما...

‫اصلا پولش مهم نیست. اوه، صبر کن

‫پولش اهمیتی نداره

‫- این فقط... ‫- آره

‫فضولی نباشه، فقط چقدر...

‫یعنی می‌خوام بدونم چقدر...

‫فکر کنم گفتن ۸۵ هزارتا

‫- ۸۵ هزار دلار؟ ‫- آره. ولی، اوم...

‫- لعنتی، امی! ‫- می‌دونم

‫- و حدس بزن چی شده؟ ‫- چی؟

‫فکر کنم مشتاقن که یه فیلم ‫هم از روی کتاب بسازن

‫- وای! ‫- می دونم! چی!

‫وای! اوه، خدایا. وایو من...

‫عجب

‫اوه خدای من. اینجا رو!

‫خیلی هم قدیمی نیست

‫خدا را شکر اونا مبلغ ‫پرداختی رو تغییر میدن

‫- امی؟ امی! ‫- اوه، خدایا

‫من تازه خبرشو شنیدم!

‫- خفه شو، خفه شو! ‫- می‌دونم

‫- دیوونه‌کننده‌ست. دیوونه‌کننده‌ست ‫- تو یه الهه لعنتی‌ای

‫- خیلی ممنون ‫- من فقط...

‫من فقط برم امضا و اینا رو بزنم ‫یا می‌دونی، جامون رو چک کنم

‫مرسی بابت همه حمایت‌هات

‫خیلی واسه‌ت هیجان‌زده‌ام

‫- سلام ‫- سلام

‫من فقط اینجام که که ‫کارهای پذیرش رو انجام بدم

‫کلر پیرس و امی آدلر

‫بله

‫شما تو کارگاه

‫صندلی خالی: نوشتن درباره رهایی ‫هستید

‫آری

‫اوه، نه، نه، نه

‫ما تو کارگاه هیز مک کئون هستیم

‫اوه، کارگاه داستان درون

‫شما مطمئنا تو کارگاه رهایی هستید

‫نه، ما دقیقا به‌خاطر هِیز اینجاییم

‫ولی شما دقیقا تو کارگاه ‫صندلی خالی هستید

‫آره. صندلی خالی

‫- نه، خودشه، آره ‫- نه، این...

‫گفتم که. اجازه بدید ‫بسته‌‌هاتون رو بیارم

‫مرسی

‫ببینم؟

‫- چرا... ‫- خب، بسیار خب، اینجا یه، اوم...

‫بلیت‌های کارگاه هِیز تو دو ثانیه

‫- فروخته شد ‫- نه

‫پس، راهش این بود که

‫ما کارگاه رهایی رو انتخاب کنیم

‫میگیم خوش‌مون نیومده و عوضش می‌کنیم

‫می‌خوای کارگاه ‫رهایی رو رها کنیم؟

‫اوهوم. آره

‫خب، کلر، کدومش؟

‫شراب سفید یا قرمز؟

‫اوم... قرمز. قرمز... قرمز بهتره

‫شنیدی جان؟ ‫یکی دیگه پیدا شد که این طعمو دوست داره

‫امیدوارم از خوراک ‫گوشت گاو خوشت بیاد، کلر

‫خوبه

‫عاشق نقاشی‌هاتون هستم

‫وقتی مقطع کارشناسی ارشد بودیم

‫تصمیم گرفتیم سالی یه اثر هنری بخریم

‫هنر خیلی بی‌قاعده‌ست

‫اوه، مادر کلر هم یه جورایی هنرمنده

‫- آره؟ ‫- نه، نه به اون معنا

‫بیخیال. در واقع...

‫هر چیزی که کلر داره در ‫حقیقت دست‌ساز مادرشه

‫در واقع در اصل اون خونه‌تون رو ساخته

‫صبر کن ببینم. اون معماره؟

‫نه، او پیشخدمته

‫منم موقع دانشگاه پیشخدمت بودم

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left