200 บรรทัดแรก
مشتری بعدی
میشه یه غذای بچه بهم بدین؟
هان؟ چی گفتید، قربان؟
میشه یه غذای بچه بهم بدین؟
بلند بگو. اینجا سر و صدا زیاده، عزیزم
میشه یه غذای بچه بهم بدین؟
من که بچهای نمیبینم
آره، بچه همراهـم نیست
من قراره بخورمـش
خب، فقط یه بچه میتونه غذای بچه، سفارش بده
حقیقت نداره. میدونم که حقیقت نداره
اوه، آره، حقیقت داره. فقط یه بچه میتونه غذای بچه، سفارش بده
پس یه بچه باید توی صف، منتظر بمونه و غذای بچه سفارش بده؟
بچه نمیتونه غذای بزرگسالانه بگیره؟
ببینید قربان، شما باید 14 سال
یا کمتر، سن داشته باشید تا بتونید غذای بچه بگیرید
من بتازگی شدم مدیر روز
و این مقام رو با تحویل دادن غذای نیمبها به مردم به دست نیاوردم
ببین، حتماً نباید بچه باشی تا غذای بچه بگیری، خیلیخب؟
حتماً باید «اواندر هولیفیلد» باشی تا قهرمان بشی؟
خیلیخب، حتماً باید «چابی چکر» باشی تا خواننده و ترانهنویس امریکایی که ] [ در دههی 60 به شهرت رسید
چاپی دکر» بگیری؟»
... حتماً باید پاهات دراز باشه تا
... اینیکی رو نمیشه یهجور دیگه بیان کرد، ولی میدونی
این مسخرهست، خیلیخب؟
میشه فقط یه غذای بچه بهم بدین؟
میشه یه لیوان واسه آب، بهم بدین؟
البته. بفرمایید
ممنون - روز خوبی داشته باشید -
بعدی
تـي وـي وُرلـد » با افـتـخـار تـقـديـم مـيکـنـد »
هــومــن تــرجــمــه از Raylan Givens
باید یه شیوهی درآمد جدید گیر بیاریم
فردا پول ریخته میشه به حسابم
ولی پول زیادی نیست
به زور کسی رو توی فرودگاه، ثبت نام میکنم
ولی یه کارمزدی بهت میرسه دیگه، درسته؟
شاید از فروش مواد هم پول در بیاری
آره
تو چطور پول درمیاری؟
من مواد میفروشم. پرسوده
آره، پسر، راحته مردم معتادشونـن
اوهوم. تا زمانیکه پولدار بشی، میفروشیش
وگرنه چطوری پول کار توی استودیو
لباس، ویدیو، و ماریجوانا رو بدون یه شغل ناخوشایند، بدم؟
آره، ولی، میدونی الان معروفتری
شناختهتر شدی، که یعنی ریسکـش بیشتر شده میدونی؟
نمیتونی بیوفتی زندان، پسر
ما اون بیرون، مراقبیم، پسر
کدوم بیرون؟
شاهراه. باید بریم به دیدن مکزیکیها
میریم به دیدن میگــوها
میدونی من دارم بیپول میشم
... آره، خب فقط
فقط سعی کنید نمیرید
هر روز سعیمون رو میکنیم
آره، فقط محض اطلاعـتون
احتمالاً یه گلولهای اینتو وجود داره
فهمیدم
هـی، چه خبر؟ - هـی، چه خبر؟ -
خیلیخب، عزیزم، وقت خوابـته
سلام
نه، بلند نشو
نمیخوام مجبور بشی بری دنبال لاتی
و گند بخوره به کاری که داری انجام میدی
تازه اومدم اینجا
فکر میکردم قراره تو امروز بری دنبالـش، درسته؟
واقعاً سخته که
گهگاهی به من کمک کنی؟
من حتی مجبورم خودم ببرمـش خونهی والدین تو
واقعاً، ارن؟
قضیه در مورد وثیقه گذاشتنـت واسه منه؟
لطفاً، تو فکر میکنی اولین پسری هستی که
برای زندانـش، وثیقه گذاشتم؟
آره
تمام روز رو داشتم پیش ال کار میکردم
آره؟ بوی کار میدی. چیه؟
کوش؟ - سوپر جک -
مردکه، نکن
چی کار نکنم؟ خوشحال نباشم؟
من هیچوقت در مورد کاری که دلت میخواد با زندگیـت بکنی
اذیتـت نکردم
نه، هر موقع میام یه چیزی بهت بگم برام چشم و ابرو میای و
بهم میگی دیوونه
فکر کنم من اینطوریام، درسته؟ ونسای خل و چل
حالا هرچی
من بیملاحظه بودم
میفهمم. ببخشید
فردا چیکارهای؟ میخوام شام ببرمـت بیرون
نه، خیلی دیرـه - خیلی دیرـه؟ -
آره، گند زدی
میشه برات شام بخرم و از اونور اتاق
خوردنـتو تماشا کنم؟
میدونی، میتونم یکی از اون آدمای لوس و بیمزه برات بگیرم
که همراهـت غذا بخوره میدونم عاشقشونی
اوه، من عاشق قدرت بیانتم. موهام گوجهایه»
هـی، آهنگی از
«دههی نود، شنیدی؟ - میدونی چیه؟ -
«همهشون فوقالعادهن» - خوششانسی که من از مردهای لوس -
خوشم میاد
اوهوم. دارم در مورد تو حرف میزنم
چرا همیشه منو تبدیل میکنی به یه زن سیاهپوست عصبانی؟
چون هستی - دستم انداختی؟ -
من کلیشهم؟ - اوهوم -
در صورتیکه تو نمیتونی به بچهی خودت
رسیدگی کنی؟
من با کلیشه بودن، مشکلی ندارم
برای من خیلی خوب جواب میده - واقعاً؟ -
آره، واضحه که من توی تخت خوابم و بهطور فنی، خانهبدوشم
خیلی اوضاعم خوبه
مطمئن نیستم
روز سختی بوده
خوشت میاد - عاشقشم -
بیخیال، پسر. چطور توی روز پرداخت حقوقـت آس و پاسی؟
چی هستی، «دوازده سال بردگی»؟
آره، اسم من «دوازده سال بردگی»ـه
برده - خفهشو، مردکه -
تو اسمشو نمیدونی
باید «ون» رو ببرم بیرون
و بعدش کلی پول که برای این هفته نیاز دارم
شامل این «مارتا کارت» هم همیشه فقط 62 دلار برام میمونه
هـی، هـی، هـی، 62 دلار خیلی هم واسه رفتن سر یه قرار، کافیه، پسر
خب ... هـی، میدونی چیه؟
«ببرش به «ایندیگو لانج
چی هست؟
یه جای کوچیک وسط شهرـه که من میرم
چندتا از ضعیفههام رو میبرم
میدونی، اونایی که واقعاً دوسـشون دارم مثل ایوا و جسیکا
آره، پسر. جای خیلی خوبیه
و میدونی بهترین ویژگیش چیه؟
منوی تخفیفی دارن که شبها از ساعت هفت به بعد، برقراره
چی؟ - آره -
جای خیلی خوبیه، پسر طرفدارش میشی، پسر
نوشیدنیهاش، پنج دلاره
باید یه سر بری اونجا، داداش
خیلیخب. حتماً. بعداً صحبت میکنیم
بله، قربان. خدانگهدار
هـی، میدونم که به مکالمهم گوش نمیدادی
دختر، خیلی پستی
تف، ممکنه امشب دلشو به دست بیارم
هـی، پسر. قراره سریع اتفاق بیوفته، خیلیخب؟
نذار ارن بترسوندت
بترسوندم؟ - اوهوم -
پسر، من از هیچی نمیترسم بابائیم اینجاست
تفنگـتو «بابائی» صدا میکنی؟ - آره -
غیرعادیه، پسر
وقت دوستدخترت بهت میگه «بابائی»، غیرعادیه؟
پسر، اون کاملاً فرق داره، و آره، آره
غیرعادیه
خیلیخب، «پاپی» چطوره؟ کلمهی لاتینی که پورتو ریکوئیها از آن ] [ بهعنوان ددی استفاده میکنن
میدونم که با پاپی مشکلی نداری
... پسر، پاپی
فرهنگی میمونه
اوه. اوه، باشه
چون اسپانیاییـه، حالا یهویی، سکسـیه
ببین، اون کلمه همیشه چندشآورـه
«پسر، اگه یه هرزه منو صدا کنه «بابایی
پسر، اتفاق ناجوری میوفته
جدی میگم
هـی، متوجه این نمیشی
«ولی گمراهی فرضیـت از کلمهی «بابایی
به نظر من از ترس از مرگ و میر سرچشمه میگیره، پسر
تو به تفنگـت چی میگی؟ - تفنگ، مردکه -
وایسا
قطعی شد. امشب ساعت نه
بریم توی کارش
کیف دستی رو دستبند میزنم به مچ دستم
چرا؟
چون حرفهایه، مردکه
ما حمالهای موادفروش نیستیم
خیلیخب
اینجا ... جای پارکی نمیبینم
نمیدونم. اینجا یهجورایی خیابون غیرعادیایـه
نه، نه، خوبه
به نظر من باید بسپریمـش به پیشخدمت افرادی که در رستورانها سوئیچ ماشین را ] [ گرفته و آنرا پارک میکنند
نه، نه، توی خیابون جای پارک پیدا میکنم خیلیخب؟
صبور باش. صبور باش، ونسا کوچولو
میبینی؟ عالیه
وایسا، اینجا؟ - آره -
نه، فکر نکنم - بیخیال، خوش میگذره -
اوه، نه - بفرما -
نمیدونم
چرا همینجا پارک نمیکنی، جوون؟
نترس، عزیزم فقط بوی بد سختکاریـه
همین - اوه، میدونم. میدونم -
نه، تا نیمهشب در امانید
نیمهشب تعطیل میکنید؟
نه، نه، قربان. گنگهای خیابونی
اونا ... اونا طرفای یازده شب میان بیرون
به ماشینها آسیب میرسونن و برای تفریح، میدزدنـشون
اینجا پلیس کلانی وجود نداره، نه؟
خب، نه، به جز شرکتهای بوکسلکن
ولی نگران بوکسل شدن، نباشید
چون همونطور که گفتم، من همین بیرونم
این پنجتا ماشین رو میبینید، درسته؟ اینا افراد منـن
و اگه واسه غذا خوردن برید به رستورانی که اونجاست
اگه لازم بشه ماشین رو سریع جابجا کنید
میام و بهتون میگم
خیلیخب، ببخشید، ولی
این چه پارکینگیـه؟
No comments yet. Be the first to leave one.