200 บรรทัดแรก
پاشو عزیزم
چی؟ جیکی؟ جیکی؟
جیکی، پاشو - بابا دستم درد گرفت -
هیییش هیشش برو زیر تخت
یکی اون بیرونه، جیکی
برو زیر تخت
...بابا - هیشش -
!بابا! فقط بارونه
!بابا
از اونجا تکون نخور، فهمیدی؟
Aah!
!جیک
بهت گفتم تکون نخوری - خوبی؟ -
حالت خوبه؟
من خوبم مامان، چیزیم نیست
کیرم دهنت، جف
!تو کمک لازم داری
...بهش...بهش گفته بودم تکون نخوره
یا حضرت عباس یا خدا! یا امام هشتم
اوکی، اوکی اوکی
خب، فکر کنم یکی باید اینو بگه
به نظر میاد پی.تی.اس.دی باشه
گروهبان تارلی شیش ماه پیش از عراق برگشت
اون یکی از بهترین افسران ما بود
من سابقهی شما رو میدونم، دکتر لایتمن
و بهتون التماس میکنم هرکاری میتونین بکنین
خیلی خب
شما میخواین به بابام کمک کنین؟
تو کی هستی؟
جیک
شما مادرشین؟
بکی - حالتون چطوره؟ -
جیلیان
شما سربازین؟
بابام سرباز بود
بابام داره یه نشان ستاره نقرهای میگیره
بابات باید خیلی شجاع باشه
ما میشینیم همینجا بیا
بازداشته؟
...تارلی چیزی نمونده بود که بچهاش رو بکشه
اونم با اسلحهای که واسش مجوز نداره
باید خدارو شکر کنه که توی زندان نیست
الان برمیگردم
خیلی خب، جف
من کال لایتمن هستم
شوخی کردم
خب
از چی اینقدر میترسی؟
دوباره میگی؟
شنیدی چی گفتم
تو اصلاً میفهمی اینکه از عراق برگردی و
یکی هم بخواد تو رو بکشه، یعنی چی؟
نه
فقط میتونم تصور کنم
پرونده یه کوچولو حساسه من جات بودم سرپیچی نمیکردم
سرهنگ گفت که باهاتون تماس گرفته
میگه که اگه دروغ بگم میفهمین
خب؟
چیکار میکنی؟
از اینجا میبرمت بیرون
MAŦIN008 ترجمه و هماهنگ سازی توسط @Matin.lmn3
گروهبان تارلی، جون چهارده تا سرباز رو توی عراق نجات داده
یکیشون هم مجروح بوده که نجاتش داده
پروندههای پزشکی ارتش، هیچ اشارهای به پی.تی.اس.دی نمیکنن
نه، هنوز همهی آزمایش ها رو روی اون انجام ندادن
احتمالاً بیمارستان گیج شده
حداقل شیش ماه زمان میبره
فکر میکنی یکی واقعاً میخواد اونو بکشه؟
نکتش همینجاست، اون میگه آره
پرونده، لطفاً
خیلی ممنون
لایتمن با اون نظامیه حرف زد
بهش اجازه میدن که از مغناطیس استفاده کنه
سرهنگ پاولر ترتیب کارای اداری رو میده
مغناطیس؟ - ماشین اف.ام.ار.آی -
خیلی خب
اینجا نوشته که خانوادهات رو
با یه مدال نوک تیز کشتی
دقیقاً کی دنبالته؟
نمیدونم
کاشکی میدونستم. والا
خیلی خب
بیا درمورد پسرت، جیک، حرف بزنیم
بدون اون نمیتونم زندگی کنم
خب، تو تقریباً سرش رو ترکوندی
حواست به دهنت باشه، حاجی
خیلی خب، آروم باش
منو ببین یالا، نگام کن
چی میبینی؟
یه دیوث پر ادعای انگلیسی
نه، یعنی به جز اون
دوست یا دشمن؟ راستشو بگو
ببخشید، ببخشید
خیلی خب. بهتره یه تنفس بگیریم آروم باش
گوش کن، من خوبم، حله؟
نفس بکش نفس عمیق
من خوبم باورت دارم
آخرین باری که راحت خوابیدی کی بود، جف؟
یکی دو ماه پیش
ارتش بهم قرص میده، اما کوچیکترین اثری هم نداره
چی، اون سفید ریز ها؟
گوش کن، میدونم.... میدونم چی توی مغزت میگذره
نه، نمیدونی
من پی.تی.اس.دی ندارم
خیلی ببخشید
شما کی مدرک دکتری تون رو گرفتین؟
به پنیر فکر کن
چی؟
به پنیر فکر کن
میخوایم چند تا عکس از مغزت بگیریم
بهتره آماده بشی
خب، یه تعداد عکس بالای صفحه ظاهر میشه و وقتی
داره به عکس ها نگاه میکنه، دستگاه از مغزش عکسبرداری میکنه
اوکی
بیا شروع کنیم
بذارش رو یک از ده واسه هر ثانیه
جف، وقتی این صورت خشمگین رو دیدی
بادام واره هات، اینجا، روشن میشن
انتظارش رو داشتیم اولین تأثیر عصبی سرباز ها
که واکنش پرواز یا جنگه
اگه سرباز باشی و وسط میدون جنگ باشی، این خوبه
اما وقتی توی خونه با زن و بچهات باشی، زیاد خوب نیست
وقتی صورت عادی رو نشونت دادیم
این منطقه باید روشن میشد
اما تغییری نکرد
درسته اما تو حالت عادی رو که نقطهی شروع احساساته رو
به شکل خشمگین میبینی
پس تو مردم رو به شکل خصمانه میبینی
همهرو دشمن فرض میکنی
این پی.تی.اس.دیه
تو جنگ زیادی رو دیدی
که واسه بقیه زندگیت مشکل درست میکنه
من مشکلی ندارم - آروم باش عزیزم -
هرچی لازم باشه کمکت میکنیم
و این اجتناب ناپذیره
تو نمیذاری که مردم نزدیکت بشن
حتی زنت، که ما میدونیم عاشقشی
پی.تی.اس.دی معنیش این نیست که کسی نمیخواد منو بکشه
یکی اون بیرونه که میخواد من بمیرم
دقیقاً
و کسی هم همچین حرفی نزده
خب؟
تو داری مدال ستاره نقره میگیری، درسته؟
واسه چی؟
ببین، فکر میکردم باید با افتخار اینو بهم بگی
نمیخوام درموردش حرف بزنم
به جای اینکه افتخار کنی، خجالت میکشی
...بهت گفتم - میدونم -
نمیخوای راجبش حرف بزنی
که به همین دلیل باید به گذشتهات برگردیم
کجای گذشته؟
برگردیم به ریشهی مشکلت
چرا این کار رو میکنی؟ اون که دروغ نمیگه
اما بهش دروغ گفته میشه
آره، توسط مغز خودش
در طول ضربهی روحی شدید
قسمتی از مغز فعالیتش رو متوقف نمیکنه
تنها خاطراتی که جف از اون وقایع داره
به شکل کابوس یا صحنههایی میبینه
خب، حالا میخوایم اونو با یه روش کنترل شده، دوباره شوکه کنیم
تا اون خاطرات هماهنگ بشن
حقیقت اینه که این تنها راه کمک به اونه
پس این پروژهی عظیم فاستره، ها؟
واقعیت مجازی
آره. فاستر واسه این نمونه سازی یه کمک هزینه از وزارت دفاع گرفته
میدونی، اونا میگن که حقیقت اولین تلفات جنگه
فاستر معتقده که واقعیت مجازی میتونه اونو تغییر بده
خیلی خب، روزی که بخاطرش مدال ستاره نقره گرفتی
کجا بودی؟
Uhh...
توی هوموی خودم، نزدیک زارمیا
اونو بیار پایین
همینه
ببینش
همون آشغالدونی که ازش اومدم
سمت راستت رو نگاه کن چی میبینی؟
رونیه که کنارم نشسته
رونیه؟
گروهبان باکا
اون کیه؟ دوستت توی ارتش؟
باهم توی یه سنگر بودیم
همیشه هوای منو داشت
خیلی خب، حالا از اون یکی دستت استفاده کن
مثل بازی کامپیوتریه
ما دوتا ماشین بودیم
آره، داریم میریم زارمیا
چیزی از قلم نیفتاده؟
دو تا هلیکوپتر بالای سرمون بود
کیوا اس 58
و یه جت پشتیبان هم بود
کیوا ها رو میبینم
حالا یه جت هم واست میفرستم هوا
الان میپیچیم توی این کوچه، سمت راست
یه گشت اینجاست جادهی اون پایین بسته شده
آره، آره
حالا این ماشین جلوییه میترکه
کسی زنده موند؟
ساتان، کوترز و تاناکا، همینجوری مردن
حتی تشییع جنازهشون هم نرفتم
اونا قهرمان شدن
No comments yet. Be the first to leave one.