200 บรรทัดแรก
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::....
برو گه عوضي
واي روتي
با گاز آشپزي ميکني؟
چندنفر اينجا مردن؟
آدم نه... زنها
ميشه اون کيسه رو برداري
پس بفرماييد
مامان؟
ما برگشتيم
اوه خداي من ميتونيم کنار اين استخر خوب بمونيم؟
آره هرچي که تو بخواي عزيزم
اوه ميتوني اونو هرجايي بگذاري
سلام
بيايد بنوشيم- ما اينجاييم-
خيلي هيجان زده ايم که تونستيد بيايد
اما واقعا؟
...احتمالا به اينها نيازي نداريم اما
ميخواي توضيح بدي
اونهاش- هي-
اونهاش
اوه اونقدرها تسخير شده به نظر نميرسه
نه نميرسه استخر روشنه؟
سلام؟ ما اينجاييم
روتي، استخر روشنه؟
اوه آره، آره آره
از کدوم آشپزخونه ميخوايم استفاده کنيم؟
البته که هردوشون
پس ما صاحب اينجاييم؟
آره همش مال خودمونه به روتي به ارث رسيده
نه براي يک مدت طولاني
هي تو گفتي مغزتو باز نگه ميداري
خداي من، يک کلاس آنلاين
و آماده اي تا ابد ازمون پذيرايي کني
اصلا اون فيلمهايي که برات فرستادمو ديدي؟
باشه باشه
الان نميخوام درگير اون بشم
ما اين کارو کرديم الان اينجاييم
اينها رو روي دومي ميگذارم
استخونها خوبن بهتر از چيزيه که به ياد دارم
ميتونم همه جا برينم؟
چي؟
نه روي فرش نه
منظورم اينه که ميتونم يک اتاق داشته باشم؟
آره
فقط از سه دور بمون
اونجا سيل اومده ما بيمه نيستيم
دو صدفته- باشه-
خيلي خوب دوباره با اون قرار گذاشتي؟
...اون خيلي روتي ازش متنفره
اون سرطان داره
چي؟- نه يعني سرطان نداره-
فکر ميکرد داره اما ديگه نداره
واي
امروز صبح از دکترش يک تماس دريافت کرد
فقط خيلي بي ادبانه بود که همين طوري ولش کنم
واي- اين خيلي عاديه-
روشهاي مهمان نوازي
اول که هتلي به دست مياري يا بهت به ارث ميرسه
سه عامل ظاهر ميشن يک زمان بندي، دو
روشهاي مهمان نوازي
اشتباهه که فکر کني يک هتل
فقط يک چهارديواريه
چه راه گريزي از دنياي روزمره باشه
يا بهش دعوت شده باشي
به هتل نه تنها به چشم يک مکان
بلکه يک تجربه نگاه کنيد
ما در مهمان نوازي دنياييو عرضه ميکنيم که
فرد بتونه از درون زندگي روزمرش فرار کنه
اما اين گاهي ميتونه تمايلات شيطانيو تقويت کنه
واقعا داري تماشاش ميکني
آره بهت گفته بودم اين کارو ميکنم
واقعا فکر ميکنم ميتونيم اينجا رو عالي کنيم
از چيزي که يادمه خيلي پتانسيل بيشتري داره
و تعداد اتاقها حدود يک سوم بيشتره
من همين الان فهرست کردن داراييها رو شروع کردم
اما بد نيست
دقيقا همون چيزيه که تو پرداخت وام بهمون کمک ميکنه
کال؟- چيه؟-
من هنوز با مامورين وکيل ملاقات ميکنم
بخاطر همينه که اينجام
ميدونم اينو ميدونم
فقط يادت باشه که مامان بزرگت
اينجا رو براي تو گذاشته نه براي مامانت
بس کن
مامانت فقط ميخواد بفروشيش و بهش
بس کن
فقط ميخواد بفروشيش
تا بتونه اون آپارتمانو توي فلوريدا بخره
من فقط ميخوام اوضاع بينمونو درست کنم
اين تنها چيزيه که ميخوام
ميدونم- دوستت دارم-
تو چت شده؟- همه چيز-
گرفتمت اوه خداي من-
بس کنيد
ويسکي، بهش نياز دارم
منتظر نيستم
واي
هي بايد غذا رو بگذاريم توي يخچال
هي
پنج مرگ در سي سال
براي يک هتل خيلي زياد نيست
اسکپ لندينگ توي يک آتش سوزي چهار تا تلفات داشته
فکر ميکنم ارواح براي اين برند خيلي خوب بودن
همين طوره
من نميترسم
من عاشق ارواحم
ميتونم ببينمشون
واي
روح هاي دونده ارواح مورد علاقمن
اونها فقط دونده نيستند
مدل هستند دونده هاي مدل مد
و اونها توي اين صحنه عکسبرداري بودن
و يک روز صبح براي دوين بيرون اومدن
و دعوا کردن و هرگز برنگشتن
يکي از اونها سعي کرد غلت بخوره و برگرده
اما اون توي جنگل گم شد
و پيداش کردن اون بايد ميرفت
و سعي ميکرد زخمشو
بانداژ کنه
جزئيات خوبي بود
زنها کارهاي بدي ميکنن، آره
اوه خداي من
يک مرد جلوي در ايستاده
هي- برايان-
اوم، هنوز اينجا نيست
... و تو نميتوني بياي داخل اينجا
خودت ازم خواستي ترتيب استخرو بدم
تنهايي نميشه... بنابراين
برايان، اينها دوستامن بچه ها اين برايانه
چه خبر؟
اوه اون گهگاهي اينجا کار ميکنه
دوست مامانمه يا هرچي
آره هرچي
هي متوجه چيزي شدي؟ هفده پوند وزن کم کردم
ميوه رو قطع کردم کربوهيدراتو قطع کردم
آره من متوجه نميشم
اينطوريه که يک دقيقه من و مامانت مشکلي نداريم
پيش غذا ميخوريم و برنامه ريزي ميکنيم
و بعد نميتونم کاري کنم که باهام تماس بگيره
يعني ميدوني، بهت گفته بودم بهش پول نده درسته؟
هاه
خيلي خوب- صبر کن، کجا داري ميري؟-
شير اتاق شماره سه رو تميز کن
چون نميخوايم دوباره يخ بزنيم... بنابراين
برايان، اون اونجا نيست
آره اما ماشينش بيرونه فقط ميخوام اتاقشو چک کنم
صبر کن، اتاقشو؟
آره اون اينجا يک اتاق داره
يک مدت کوتاهي اينجا مونده بود
اما ماشينش کار نميکنه و خودم ميتونم ترتيب شيرها رو بدم
...ببين
مامانت وعده وعيدهايي به من داده
تو اونو درک نميکني
ميدوني؟ هيچ وقت درکش نخواهي کرد
متاسفم پسر
آره
من لعنتي واقعا از چنين پسرهايي متنفرم
همشون مثل پدرها رفتار ميکنن و در عين حال لاس خشکه ميزنن
منو ياد برادرم ميندازه
فکر ميکردم هيچ خانواده اي نداري؟
برادر خواندم
احساس ميکنم هر براياني که تا حالا ديدم دقيقا همين طوري
رفتار ميکنه و حرف ميزنه
واقعا فکر ميکني با اداره يک هتلدار ، خوشبخت ميشي؟
فکر ميکنم باحال به نظر مياد مالک هتل بودن
و اين طوري نيست که خودمون اتاقها رو تميز کنيم
يا جلوي ميز باشيم
يا يک شرکت مديريتي استخدام ميکنيم يا حق امتياز بهش ميديم
خوب ميخواي بهم بگي چرا اونو آوردي؟
ميخواي بهم بگي چرا هنوز باهاشي؟
راستش واقعا خيلي خوب داريم پيش ميريم
هوم
واقعا فکر ميکني دوباره بهت خيانت نميکنه؟
... چطور ميتوني
اون دوباره بهم خيانت نميکنه
راستش فکر ميکنم اين آخر هفته ازم خواستگاري ميکنه
من ميرم يک ويسکي ديگه پيدا کنم
مدز، صبر کن همه رو نيار
مامان؟
مامان؟
ميدونستم مياي
فکر کردي مامانتم؟
اوه خدايا
لعنتي چرا اونو ميگذاري؟
چرا؟ موزيک مورد علاقه اونه؟
خنده داره
ديدم ماسک به صورتت بود
ياد آخر هفتمون افتادم
چي؟
من هم نميتونم بخوابم
اومدي توي اتاق من؟
چرا نميتوني بخوابي؟
اوه لعنت
واقعا متاسفم
تو... حالت خوبه؟
اوه
اوه لعنت
اين بده
No comments yet. Be the first to leave one.