151 บรรทัดแรก
.من هاناکو هستم
.تو دوست من هستی
.او یک معلم است
.تو دوست من هستی
.هی، نیشیکاتا
داری چیکار میکنی؟
چ-چیه تاکاگی سان؟
...این
.هیچی
پاک کن
".پاک کن"
.خوب ارتجاعیه
!حالا دیگه فقط باید بذارمش این تو تا حقه شیطانیم کامل بشه
.فقط صبر کن تاکاگی سان
چ-چی شده؟
.اومم، جامدادیم باز نمیشه
.شاید وقتی انداختمش زمین خراب شده
هی، نیشیکاتا، میتونی بازش کنی؟
.اوه... باشه
وایسا، این که راحت باز
چیه نیشیکاتا!؟
.ببخشید آقا معلم، چیزی نیست
.جدی میگم نیشیکاتا .واکنشت عالیه
!خ-خفه
.لعنتی
.بهم رودست زد
.بدتر این که با همون بلایی که خودم میخواستم سرش بیارم گولم زد
.اصلا همین که تاکاگی سان ازم کمک خواست عجیب بود
!باید همون موقع میفهمیدم
.باید رو حرکت بعدیم کار کنم
ولی چطور میتونم تاکاگی سانُ خجالت زده کنم؟
...هی
چ-چیه؟
.میشه پاککنتُ قرض بگیرم؟ مال خودمُ یادم رفته بیارم
پاککنتُ یادت رفته بیاری؟ !چه سر به هوایی
.آره انگار. ممنون
...راستی
شنیدی که میگن اگه اسم کسی که بهش علاقه داری رو
روی پاککن بنویسی و تا آخر ازش استفاده کنی، عشقت دو طرفه میشه؟
.آره. یه همچین چیزی یادمه
.حالا که بهش فکر میکنم میبینم که بچگونه است
همم
بچگونه، هان؟
...همم
چیه...؟
...همم
چ-چیه...؟
اوه؟
اونجا چیزی نوشته نشده، درسته؟
.من همچین کار بچگونهای نمیکنم
.اوه، که اینطور
.دروغ میگی. باز داری منُ دست میندازی
ها؟ واقعا؟
نکنه چیزی نوشتم!؟
یادم رفته؟
.پ-پسش بده
.بیا
!ا-اشتباه برداشت کردی
!یکی دیگه نوشتش! آره
!هیچی روش نیست
!تاکاگی سان، تو که خودت پاککن داری
!آی
.خفه
.ب-ببخشید آقا معلم
.حسابی گول خوردی و بعد افتادی تو دردسر
.خب دیگه، بسه دیگه
!من باید اینُ بگم
سنسی، میشه برم دستشویی؟
.باشه
.ب-باید یه چیزی باشه
.یه چیزی که تاکاگی سانُ خجالتزده کنه
!فهمیدم
اسم یه نفرُ رو پاککن تاکاگی سان مینویسم
.و وقتی از دستشویی برگشت اونُ دست میندازم
خب. اسم کی رو باید
چی؟ همین الانم روش یه اسمه!؟
ن-نباید نگاه کنم؟
...شاید فقط یه حرف
را
...را؟ را
...این یعنی
.اسم من... نیست
.نه که ناراحت باشم... یا هرچی
!لعنتی
!کامل بهش نگاه میکنم
!کلشُ
راهرو رو ببین
هان؟
!اون... بهم رودست زد
.نیشیکاتا، قیافهات دیدنی بود
.دقیقا همونطور که پیشبینی کرده بودم رفتار کردی
!بهخاطر همین نمیتونم اذیتت نکنم
!ف-فقط صبر کن تاکاگی سان
!یه روزی تلافی و خجالتزدهات میکنم
.منتظر میمونم
اوه، پس به نظرت نمیتونم، هان!؟
.خب، باشه
!به جون خودم! بهتره آماده باشی
.به نظرم غیرممکنه
.مخصوصا وقتی یه شانس 50/50 رو از دست دادی
هان؟ یه شانس 50/50؟ چی میگی؟
نیشی
.بهت نمیگم
...وظایف روزانه خیلی عذابه
چرا باید صبح زود برم مدرسه تا تخته سیاهُ پاک کنم و یه شعار بنویسم؟
!وظایف روزانه عالیه
.از قدیم گفتن سحرخیز باش تا کامروا شوی
.وایسا، این که یه ژتون مال آتاریه
وظایف روزانه
".وظایف روزانه"
.فهمیدم
.باید از این فرصت استفاده کنم تا رو میز تاکاگی سان یه کارهایی کنم
...فقط فکر کردن بهش حسابی خواب از سرم پروند
...تا
.تاکاگی سان که اینجاست
چرا؟
.کسی اینجا نیست
.عجیبه
توهم زدم؟
!نه، حضور تاکاگی سانُ حس میکنم
.یه جایی قایم شده
.نزدیک بود
.نزدیک بود بیدقتی کنم و همه چیزُ لو بدم
کجاست؟ اون کجاست؟
تاکاگی
.هی، داری خیلی آسونش میکنی تاکاگی سان
.میتونم کفشتُ از زیر میز ببینم
.احتمالا میخوای وقتی دارم تخته رو پاک میکنم غافلگیرم کنی
.ولی نمیذارم این اتفاق بیفته
.پسر
.وظایف روزانه خیلی عذابه .من که وظایفمُ انجام نمیدم
.به هر حال اگه تخته رو تمیز نکنم کسی هم متوجه نمیشه
!بخورش تاکاگی سان
.حتما از این که نقشهات خراب شده بدجور ضدحال خوردی
.واقعا دلم میخواد قیافهی تاکاگی سانُ ببینم
...ولی صبر کن
تاکاگی سان همچین اشتباه سادهای میکنه
که کفشهاشُ این جوری تو دید بذاره؟
!نه
!که یعنی اون الکیه
.نزدیک بود
.از تاکاگی سان کمتر از اینم انتظار نمیره
خب... کجا میتونه باشه؟
.طرفم تاکاگی سانه. امکان نداره اینجا نباشه
.به نظر نمیاد تو راهرو باشه
...پس تنها جایی که میمونه
.میرم دستشویی
.غافلگیرش میکنم
!گیرت انداختم
!ا-اینجا نیست
دارم چه غلطی میکنم؟
No comments yet. Be the first to leave one.