200 บรรทัดแรก
مروری بر ویدز...
شین، تو مهمونی چی شد؟
من پیلار رو با یه پتک کروکت کشتم انداختم تو استخر
اون میخواست مارو بکشه. برای همین من پیش دستی کردم.
پسر من یه نفر رو کشته. باید از شهر برم
اگر بخوای تو هم میتونی بیای. دوست دارم بیای.
نه، من اینجا میمونم
و زندگیم رو با زنی که دوست دارم شروع میکنم
خب، این کار دیگه شدنی نیست اندی
ما دیگه کارمون به جایی نمیرسه.
خب، مقصد کجاست رئیس؟
شمال.
وقت راهنماییهای عمو اندی
برای داشتن به زندگی جدیده
قدم اول... هویت قدیمی رو از بین ببر.
قدم دوم... هویت جدید رو ثبت کن.
من مایک.
شاون. ناتالی.
منم رندی نیمومن میشم.
یه اسم با کلاس. یهودی؟ نمیتونم بگم.
نیومنها تو کاری که باتوینها موفق به انجامش نشدند، موفق میشوند
کار پیدا میکنند سرگرمی پیدا می کنند.
یه زندگی معمولی رو شروع میکنند.
گیرش بیار. پسرم رو بیار
مترجم: محمدرضا BIG DADDY تیم ترجمه تیویسنتر
حدود یک ماه پیش بود،
و اندی برای تولد اونجا بود، بایدم میبود
و استبان دیرتر رسید.
من حسابی از دست اندی عصبانی شدم
ولی فکر کنم الان خوشحاله.
اون با اون دختره گذاشت و رفت
من هم گروگان گرفته شده بودم و نامزدم داشت ترکم میکرد
در مورد جایی که نانسی میخواد بره...
امیدوارم خیلی جای دوری باشه.
با مینی-ون من.
با مینی-ون من.
ما چی میخوایم؟ پول
کی میخوایم؟ حالا
ما چی میخوایم؟ پول
کی میخوایم؟ حالا
ما چی میخوایم؟ پول
عجب مساله پیچیده ای نانسی.
از یک طرف...
ما پول میخواهیم.
خب، از طرف دیگه...
الان میخواهیم؟ در واقع الان احتیاج داریم
الآن بین خودمون دقیقا ۷۹۳ دلار داریم.
مساله پیچیده ای نمیبینم
اندی باتوین هرگز به خودش اجازه نمیداد
که جز کارگران اعتصابی باشه.
رندی نیومن آس و پاس قبول میکنه؟
به درک.
قوی باش.
ما چی میخوایم؟ پول
حب، اینطور که به نظر میاد همه شما تجربه خیلی زیادی
در زمینه مهمان داری دارید.
ما هر سه تامون ...به شدت برای مهمان داری
میمیریم.
مشکلی با کارگرای اعتصاب کرده ندارید؟
اه، اونا فقط شعار میدن کاری به آدم ندارن
منظورم از نظر اخلاقی هست.
اه، ما به هر دو طرف حق میدیم.
آره. خب، ولی حق فقط با یه طرف، مگه نه؟
آدمای خوبی اون بیرون هستند.
و منم اگر میتونستم، میرفتم پیششون.
ولی باید پول سالن پاتناژ رو در بیارم.
پسر کوچیکم یه رقصندهی روی یخ هست.
گروه روسیه ٢٠١٤.
نوگل کروزسکی.
اسمش رو یادتون باشه.
اه، نوئل کروزسکی.
اه. چه لباسی تنش کرده
اون گی نیست.
البته که نیست.
آره. خب، شایدم باشه.
بازم اشکالی نداره.
جب، من یه حلال مشکلاتم
من افراد رو خیلی خوب اداره میکنم
و رندی که اینجاست...
قالباً زیاد از خودم تعریف نمی کنم
ولی من مهاریت بسیار بالای آشپزی دارم.
منم کارم پشت میز بار خیلی خوبه.
با بطریها خیلی سریعم، و اصلاً هم روی زمین نمیریزم.
خُب، به نظر تواناییهای منحصر بفردی دارید
ظرف شور پادو خدمتکار.
این خیلی خوبه.
کار خوبی هست.
یه... فرصت.
تا بتونیم تو کارمون پیشرفت کنیم و رشد داشته باشیم
خانوادهی عادی نیومن از یه شهر عادی؟
و فکر میکنی که بتونیم برای یه مدت طولانی
اینطوری زندگی کنیم؟
فعلاً که اینطوری هستیم.
این ما هستیم.
چی میشد اگر وقتی که بابا مرد میرفتی دنبال یه کار درست و حسابی
تا ما این همه بدبختی رو نمیکشیدیم؟
اون موقع باید خونه رو میفروختیم
میرفتیم به یه منطقه خیلی متفاوت تر
تو و شین مجبور بودید که به یه مدرسه دولتی خیلی کثیف برید.
خیلی هم بد بنظر نمیاد.
احتمالاً تو هم الان پا پی یه دختری بودی
شاید بجای اینکه گر باشه کور میبود
یا یه دست نداشت.
و داشتی با نمره های درخشانت حال میکردی
علف مصرف میکردی، از مدرسه میوفتادی بیرون، مدرکت رو میگرفتی.
برادرت...
هنوز مشکلات روحی روانی داشت
باکرگیش رو با یه دختر ول از دست میداد
یا با دو تا دختر ول.
خیلی منحرف به بار میومد،
و آخر و عاقبتش یا چاقو کشی میشد
یا اینکه تو یه مغازه کوچیک کار کنه.
و کارمون درست به همینجایی میکشید
که الان کشیده شده.
شین
اگر مامان بجای اینکه مواد میفروخت میرفت و تو یه مغازه کوچیک کار میکرد
فکر میکنی هنوز کسی رو میکشتی؟
شاید
اه، پسر.
فکر کنم مامانت با این بوقاش همه کونده های اتاقهای کناری رو بیدار کرده باشه
خیلی خب.
خوشبختانه، اون باید زود بخوابه
چهار تا شیشه شیر تو یخچال هست
پوشک موشکهاش هم تو کمد
یادت باشه که در باسنش کرم بزنی تا جوش نزنه
و راستی، هر باری که بهش غذا میدی باید اروغش بیاری
مامانت هر چند ساعت بهت زنگ میزنه.
میگه که اتاق رو ترک نکن.
گفتی که در باسنش رو کرم بزنم؟
آره.
مایک وقت رفتنه.
فکر میکنی کار درستیه؟
که بچه رو با تم بم تنها بذاریم؟
نه، ما نمیتونیم پرستار بچه بگیریم
پس باید این کوچولو به دست سرنوشت بسپاریم
منم استقبال کردم، به دلایل زیادی،
بچه هرگز سعی نمیکنه که همه مون رو بکشه
کلاه قشنگیه.
بیا تمرین کنیم.
من میگم دینگ تو هم به خدمتم میرسی
دینگ! کنترل رو بده.
لعنتى!
استیوی اون کنترل رو با خودش برد! به گا رفتیم!
هی، ریدم به اینجا. بیا بریم بگردیم.
خدمتکار!
هی.
سلام.
جریان چیه؟
احساس میکنم که تو رئالیتی شو هستم
کی میخواد بره زیر چاقو؟
تو ظرف شوی جدیدی؟
اند... رندی، رندی.
ایند رندی. نه. رندی خالی. درک اطلس رو من ننوشتم.
کارت ساعت ۱۱ شروع میشه
آره.
که یعنی باید قبل از ساعت ۱۱ اینجا باشی
تا برای بازرسی آماده شی
بازرسی.
آماده ایم؟
بله سر آشپز واگنر
صبح بخیر سر آشپز.
رندی نیومن.
من خودم یه آشپزم.
پس اگر کاری بود که از دستم بر میومد
تا تو پخت و پز غذاها کمکی کنم، لطفاً بهم خبر بدید.
متوجه شدم که شما هنوز غذاهارو تو ظرف های نونی سرو میکنید
که اینکار برای دههی ۸۰ هست.
پس با این حساب شما دوست دارید که نسبت به بقیه متفاوت باشید، درسته؟
تو چیکاره ای؟
عجب سوال گلی پرسیدید
من متولد برج میزان هستم
همون برج ترازو... ازین رو آدمی آرمانی
و رمانتیک هستم... همینطور کمی تا حدی بی صبر
اون ظرف شوره.
خب آره، در کنار چیزای دیگه،
ولی موقتاً.
پس پیشنهاد میکنم که یه ذره ظرف بشوری
ظرف کثیفی نداریم.
بریم غذا بپذیم!
اه، گرفتم... آزمایش. خیلی خُب
کجا دوست دارید بذاریدشون آقای دوانی؟
میتونید بذارید رو تخت خواب
ممنون.
بهم بگو پال.
عجب اتاق خوشگلی!
بله، زیباست.
آره.
ست ت تلوزیون و همه چیز
هر چند که من تلوزیون دوست ندارم
کتاب دوست دارم.
کار دیگه ای هست که براتون انجام بدم آقای دوانی؟
هم؟
البته. خیلی متاسفم.
در حال آماده شدن برای بجا آوردن آداب و رسوم
تو باید انعام بگیری.
بفرمایید.
ووو.
خیلی بخشنده ایت. ممنون.
آره، حتماً باید خسته شده باشی. کیف سنگینی بود.
اه، خواهش میکنم... بشین.
No comments yet. Be the first to leave one.