101 บรรทัดแรก
انگاری با پلاسموس به مشکل خوردیم
تایتانها، حمله
ایول
بزن قدش
خیلی کندی
قلقلکیه داداش؟ دارم میام سراغِ اون پاهای کوچولوت
هیچ هیولای زندهای وجود نداره که
بتونه از بمبهای باسنِ من جون سالم به در ببره
دارم میام، بومب
من پلاسموس رو متوقف میکنم
با قدرتِ شفابخشِ بغل کردن
تا وقتی ما کشیک میدیم، هیشکی نمیتونه شهر رو داغون کنه
هان؟
اوهو
تایتانهای نوجوان، اجازه بدید خودم رو معرفی کنم
من «مانیتور» هستم
ناظر و محافظِ جهانهای موازی
ایول، باحاله
متأسفانه واسه شما چندان باحال نیست
ببینید، من قدرت و اختیارِ این رو دارم که قدرتها رو بگیرم
از کسایی که ازشون درست استفاده نمیکنن
و شما بدترین خطاکارها هستید
داداش، چی داری میگی واسه خودت؟
پاو
ما که همیشه داریم از قدرتهامون استفاده میکنیم
بله، ولی نه دقیقاً واسه برقراری عدالت
و محافظت از ضعیفترها
بیستبوی، تو همش به حیوونای بیمصرف تبدیل میشی
ریون، تو میتونی هر چیزی رو ظاهر کنی
ولی ترجیح میدی فقط از اون دستِ گنده استفاده کنی
سایبورگ، تو از تکنولوژیت واسه مسخرهبازی استفاده میکنی
استارفایر، تو یکی از بزرگترین جنگجوهای کهکشانی
ولی بیشتر وقتت رو صرفِ بغل کردن میکنی
و رابین
خب، تو که کلاً قدرتی نداری، پس هیچی
هی، من مهارتِ رهبری دارم. خودش یه جور قدرته
هر چی تو بگی، مردِ کوچک
همهتون باید با من بیاید
تایتانها، به خونهی من خوش اومدید. واو
انگار یه ذره مبل و صندلی لازم داری
آره، یه قالیچهی قشنگ اینجا رو حسابی گرم و نرم میکنه
اتاقهای نشیمنِ من طبقهی بالاست
این اتاق طوری طراحی شده
که هر لحظهای از تاریخ رو بازسازی کنه
چه باحال
میتونه اون زمانی رو نشون بده که ناپلئون بناپارت
موردِ حملهی یه گله خرگوش وحشی قرار گرفت؟
اوه! یا اون وقتی که بنجامین فرانکلین
یه مقاله علمی درباره خوشبو کردنِ بادِ معده نوشت؟
بله، میتونه
ولی نه، قراره نگاهی به شکستهای شما بندازیم
نگران نباشید تایتانها
سه سوت یه راهی واسه فرار از این جزیره پیدا میکنیم
خب. شما همهتون میتونستید
خیلی راحت از اون تیکه چمن فرار کنید
ولی به جاش همونجا گیر افتادید
توی اون به اصطلاح جزیره واسه یه مدت طولانی
که ریش درآوردید
این رو چطوری توجیه میکنید؟
پسر، اونجا کوسههای خاکی داشت
کوسههایی که رو زمین بودن
این اتفاقی نیست که هر روز بیفته، انتظار داشتی چیکار کنیم؟
میتونستید فرار کنید یا با اون ماهیهای خاکی بجنگید
لعنتی، اکثرتون که میتونستید پرواز کنید برید
باید اونجا میبودی تا بفهمی
اون کوسهها خیلی ترسناک بودن
ولی شما با دیوهایی جنگیدید
و شرورهایی که خیلی قویتر بودن
واقعاً نمیفهمم منظورت چیه
ریون، تو میتونی به هر جایی پورتال باز کنی
آره، راست میگی
من همهتون رو برمیگردونم به صحنهی شکستتون
تا خودتون رو ثابت کنید
شروع
دوباره توی جزیره گیر افتادیم
اونم با این ریشهای چندشآور
نگران نباشید تایتانها
من از پورتالم استفاده میکنم
تا یه سری لوازمِ اصلاح واسه خودمون جور کنم
واسه این ریشهای حالبههمزن
دمت گرم! هورا
اوه
بسیار خب
کافیه
شاید اون یه ذره پیشرفته بود
بذارید یه موردِ راحتتر رو امتحان کنیم
یادتونه وقتی دنبال کتونیهای جادویی میگشتید
و توی یه هزارتو گیر افتادید؟
کتونیهای قاتل! فرار کنید
میبینید چقدر مسخرهست که توی یه هزارتو گم شدید؟
آخه هزارتوها رو جوری ساختن که حتی
بزرگترین مغزهای جهتیاب رو هم گیج کنن
این هزارتو که اصلاً سقف نداره
و بازم میگم، اکثرتون میتونید پرواز کنید
خب، به جز، اوم
بله، به جز رابین. میدونم
اون بیمصرفه. هی
استارفایر، تو هر لحظه میتونستی پرواز کنی بری کمک بیاری
راست میگی. من میتونم پرواز کنم
بیاین یه بار دیگه امتحان کنیم
شروع
No comments yet. Be the first to leave one.