200 บรรทัดแรก
هر گونه استفاده مادی از زیرنویس و کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع است
این دفعه دیگه نمیذارم
...از دستم در بره
هی
سلام
پیدا کردنش برام خیلی سخت بود
چرا الان آخه؟
عه دان او
بازم مریض شدی؟
مثل اینکه
" مثل اینکه ؟ "
مگه داری راجب یکی دیگه حرف میزنی؟
من هیچ قدرتی ندارم
فقط هرچی نویسنده میگه رو باید انجام بدم
وایسا، الان دارم کره ای میشنوم؟
یحتمل
انگلیسی بود؟ هی
باید کیونگ رو خبر کنم؟
...باید از مدرسه میرفتم بیمارستان
تو این لحظه مهم باید راجب کیونگ حرف زده شه؟
احتمالن نمیاد
معلومه که نمیاد
لنتی
تو خوبی؟
آره خوبم
خدایا باد.بکش اونور
برام مهم نیست بیاد یا نه
به خط های بیشتری فکر نمیکنم
خط؟
به نظرم فقط باید همینکارو کنیم
خداحافظ
هی ، جدیدا خیلی عجیب میزنیا
یه جور حرف میزد انگار یکی دیگست اصلا
این نویسنده و لاین چیه همش درموردش میگه؟
باید شفاف سازی کنه
دان او ، فکر کنم داری اشتباه میزنی
کیونگ آدمای ساده و معصومو دوست داره
نه یه دختر عجیب غریب
خداحافظ
تو از حد گذروندی
و به هر پسری که چشمت خورد پشتتو چسبوندی
اصلا بامزه نیست
...حتی اگه قرار گذاشتن رو از کتابا یاد گرفته باشی
بازم یکم زیادیه
چی؟
میگم زیاده رویه
چی؟
چی شده؟
چی؟ چی شد الان؟ این زیاده
الان چی گفتی؟
اون کمر زدنات
اونقدرا خوب نیست
معلومه، تو باید کسی رو دوست داشته باشی که کمر خوبی داشته باشه
مثل من
خدایا
تو یادت میاد که پریده باشم رو کمرت؟
...گفتی اون پسری رو که
با کمرش زندگیتو عوض میکنه پیدا میکنی
دان او، چقد کثیفی
چرا؟ داری چیکار میکنی؟
سکوت کن و دنبالم بیا
کی میدونه صحنه کی عوض میشه؟
هی، صبر کن، مشکلت چیه؟
تو... تو چرا انقدر قوی ای؟
تو واقعا مریضی؟
چون نمیخواستی بری مدرسه خالی بستی نه؟
دو هوا
این... این چیه؟
قلب من به کس دیگه ای تعلق داره
میدونی کیو میگم
چجوری میتونم توضیح بدم؟
دیوونه شدی؟
این روزا با مشکل حافظه دست و پنجه نرم میکنی نه؟
به یه چشم بهم زدن یه روز و یه هفته میگذره
به مدرسه و خونه تلپورت شدی
زمان و مکان خیلی مزخرفه
چطور؟ تو از کجا فهمیدی؟
به خاطر اینه که به خودت آگاهی پیدا کردی
آگاهی از خودم؟
هی همه راجب خودشون آگاهی دارن
ما کاراکترای یه کتاب کمیکیم
شاید جای قلبت مخت ایراد داره
ببین . همینکه داستان از سر گرفته شه
همه چی برمیگرده سر جای خودش
خداحافظ
داستان به زودی شروع میشه
همه چی برمیگرده سر جای خودش
!خدایا هی دان او
هی دو هوا
بای- من پِیکتم؟-
خودت لباساتو بخر
تو نق زدنم رشد کردی مگه نه؟
فک میکردم فقط قد دراز کردی
مامان نگرانه.میخواد بدونه کی میای خونه
... بیا . راستی ، دان او
این ساک از کجا اومد؟
ببین . همینکه داستان از سر گرفته شه
همه چی برمیگرده سر جای خودش
اوه درسته
من یه سوال دارم
دان او این روزا تو مدرسه چطوره؟
فکر میکردم داره بهتر میشه،اما وضعیتش همچین خوب نیست
قلبش دوباره مشکل دار شده
لازمه بازم چکاپ بشه
نگرانشم
میشه چشم ازش بر نداری؟
این کارو برام میکنی؟
"سلام! منو یادت میاد؟"
نه،به احتمال زیاد یادش نمیاد
"سلام "
"سلام. سلام علیکم"
اگه بدوئم سمتش چی؟
من شخصیت اصلی نیستم
من یه شخصیت اضافیم پس مشکلی نیست
هی، تو
ما همکلاسی بودیم؟
منو یادته؟
من وقتی از پله ها افتادم تو کمکم کردی
و وقتی داشتیم وسطی بازی میکردیم تو سپر شدی برام
منو یادت نمیاد یا چی؟
چی؟ تو حتی اسمم نداری؟
دان او
شنیدم بستری شده بودی
آره
من اینجام
آره درسته
تو خیلی حواس پرتی . تعجبی نداره از پله ها بیفتی
وقتی تازه مرخص شدی نباید اینقدر بی پروا باشی
مطمئنم که واسه مریضی قلبت همچین بی تقصیرم نیستی
مرسی که نگرانمی
چی شده؟- میدونم که از من خوشت میاد-
... ولی شوکه شدم چیزی که الان گفتم و
اینطوری برداشت کردی
میدونم که نگرانم نیستی احمق خان
این فقط دیالوگ لعنتی منه
من نگران نبودم
به زودی قراره یه شام خانوادگی داشته باشیم
نمیخوام که مریضیت شامو خراب کنه
برا همین مراقب خودش باش
هستم
کیونگ، وایسا- منم میام-
داری کجا میری؟
من چه احتیاجی دارم که همچنان اینجوری عاشق این باشم آخه خدایا؟
اینجا نیست
چی؟اون اینجاست
یعنی همونجوری که پری ماهی مرکب گفت همه چی اتفاقیه؟
با این وجود، من باید بهش کمک کنم
خودم که هیچ کمکی بهم نمیشه
برو- نامجو-
نامجو
برو- او نام جو-
!او نامجو! او نامجو
کیونگ
نامجو تو فوق العاده ای
برو- کیونگ-
عالیه
اینجا
آره...اوه آرهه
نامجو، برو
نامجو
خدایا توعم دیدیش؟
دیدی؟- آره-
لنتی
نامجو
پوست سفید و شیری، او نامجو
او نامجو من دوستت دارم
دیدی نامجو چطوری توپ رو گل کرد؟
آره
چه جذاب
از اینکه نور فقط رو شخصیت اصلیه متنفرم
خدایا- خدا-
خب اون ستارس ، طبیعیه که مرکز توجه باشه
نامجو خیلی خیره کننده به نظر میاد
درسته
! برو
سه می- چیه؟
اونو میبینی؟
خدایا،اون دیگه کیه؟
شماره سیزده و نمیشناسی؟
نمیدونستم همچین پسر قد بلند و خوشتیپی تو کلاسمون داریم
اسمشو میدونی؟
... اون ؟ میدونم . اسمش
اسمش چی بود؟
از اونجائیکه یه اضافست احتمالا نمیدونی
حتی از منم بی نقش تره
برو
نامجو برو
نامجو
نامجو- نامجو-
من باید عجله کنم و دان او رو پیدا کنم
ولی چرا اینقدر شدید دلم میخواد ساز بزنم؟
چی؟ من چمه؟
دو هوا
چیزی شده؟
ممکنه زیاده روی باشه
...ولی اگه داری با مشکلی دست و پنجه نرم میکنی
همیشه میتونی بهم بگی
میدونم که اینطوری به نظر نمیام
اما من شنونده خوبیم
چی؟
No comments yet. Be the first to leave one.