200 บรรทัดแรก
جوسونگ
یادت اومده نه؟
اونا چیه رو دیوار؟ بگو
کانگ جوسونگ
کانگ- به خودت بیا-
تلاش کن یادت بیاد
و بیگناهی خودتو ملکه سوهیون ُ ثابت کن
خواهش میکنم
چیکار میکنی؟
چقدر دیگه باید منتظر بمونم؟
ما مدام داریم عکسا و اخبار اتفاقات اخیر رو نشونش میدیم
اما دوره درمانش خیلی زمان بره
دیگه نمیخوام هیچ بهونه ای بشنوم
وقتی برگردم بهتره یه چیزایی یادش اومده باشه
بله
یورا
یورا
چرا میگن ملکه سوهیون و جوسونگ باهم رابطه دارن؟
غیرممکنه
اون قرار بود بامن ازدواج کنه که گم شد
خانواده سلطنتی چیکار کرده؟
آری من به سلطنت میرسه
یعنی اون میشه فرمانروای این امپراتوری؟
درسته هفت سال پیش تصمیم درستی گرفتم
سو کانگ هی
تو دقیقا کی هستی؟
مشکلی پیش اومده؟
این عکسا چیه؟
اینا چین؟
چرا تو باید از من عکس داشته باشی؟
شنیدم یورا اینارو پیدا کرده
اون؟
من از این عکسا خبر ندارم
یورا باید اینارو تو اتاقم گذاشته باشه
که برام پاپوش درست کنه
فهمیدم
خیلی عوضیه
میدونستم تو همچین کاری نمیکنی
ببخش که یه لحظه به تو شک کردم
مشکلی نیست درک میکنم
ممنون که حرفمو باور میکنین
باشه خب
دروغگو
سوکانگ هی تو واقعا کی هستی؟
چطور میتونم کمکتون کنم؟
به چه جراتی اتاق منو میگردی؟
منظورتون چیه؟ من همچین کاری نکردم
به من دروغ نگو
برگشتی که برا من شاخ شی؟
بهت که هشدار دادم
حق نداری اینجوری با من رفتار کنی
نمیتونی بامن اینجوری رفتار کنی
من از افراد ملکه مادرم
فکر میکنی تا کی ازت حمایت کنه؟
وقتی کارش باهات تموم شه میندازتت کنار
اگه میخوای تو دربار بمونی
همین بانوی درباری که هستی باش
دهنتو نگهدار
بیرون
گفتم که من نبودم
چرا همش به من شک میکنین
ندیمه های رده پایین آدم نیستن؟
من دیگه چیزی برا از دست دادن ندارم
توئه روانی
...تو چرا
تو
ولم کن
...تو چرا
حسابتو میرسم
بانوی من
پس کار تو بود
سوکانگ هی بهت پول داد
که از ملکه عکس بگیری
باید بدونی چه جرم بزرگیه
عذر میخوام بانوی من
دیگه اینکارُ نمیکنم
خواهش میکنم
نه ادامه بده
چی؟
بازم از من عکس بگیر
و همه حرکاتمو زیر نظر بگیر و به سوکانگ هی گزارش بده
البته جوری که من میگم
حتی اگه تو اینکارو نکنی
یکی دیگه رو اجیر میکنه
حالا که مچتو گرفتم بهتره خودت همین کار بکنی
هرچند
باید هرچی ازش میدونی بهم بگی
منم از این چشم پوشی میکنم
میتونی؟
نه
باید بتونی
بله بانوی من
عالیجناب
کجا رفتین؟
همه جارو دنبالتون گشتم
باید ذهنمو خالی میکردم رفتم یکم هوا بخورم
کل دنیا چشمشون به شماس
بدون محافظ گشتن خطرناکه
باید منو صدا میزدین
چرا؟ ترسیدی دَر برم؟
اینجوری نیست
شوخی کردم
میرم اقامتگاه مادر لازم نیس بیای
بیمارستان روانی سلطنتی
توی این شرایط خودش رفته اونجا؟
مگه کی اونجاست؟
چی گفتی؟
ملکه مادر گفتن که نمیخوان شما رو ببینن
گفتن برید
میخوان منو کنار بذارن؟
چیزی از جسد ملکه سوهیون دستگیرتون شد؟
مردم خیلی ناراحتن کالبد شکافی رو کامل و دقیق انجام بدین
هرچقدرم طول بکشه باید بفهمیم کار کی بوده
هرکسی باید تاوان جُرمشو بده
حتی اگه شخص عالیجناب باشه
جناب دادستان شما اینطور فکر نمیکنید؟
حالا دیگه باید هرچی که داری رو کنی من کاملا متوجه منظورتون شدم
میخواین بعد از اینکه منو بعنوان یه شوهر که همسرشو کشته جلوه بدین
بذارینم کنار
من احمق بودم که دوباره سمت شما برگشتم
عالیجناب
خوبید؟ - نه-
تقصیر خودتونه خب چرا یهو از پشت بغلم کردین؟
عالیجناب
چیکار میکنی؟ بلند شو
ولیعهد بودن کار سختیه که باید تنهایی از پسش بربیای
باید یاد بگیری وقتی زمین خوردی چطوری رو پای خودت پاشی
متوجه شدم مادر
لطفا جلوی پدرت ضعیف نباش
اگه بفهمه دست و پا چلفتی بازی درآوردی سرزنشت میکنه
ولیعهد نباید از خودش ضعفی نشون بده
متوجه شدی؟
بله مادر
قرار نیست بمیری. نمیمیری بخدا
پاشو چرا منو نگاه میکنی؟
میتونین راه برین؟
نه اصلا
بذارید یکیو بیارم کمکتون کنه
فکر کنم اگه کمک کنی بتونم راه برم
ای خدا
درد میکنه
میگم از بهداری براتون کیسه یخ بیارن
با اجازه
حالا که اینجایی
یکم برام قهوه فوری درست کن
چی؟
خیلی دلم قهوه میخواد
داری میبینی که خوب نیستم
من تازه قهوه خوردم
ملکه من میخوای یه مریضُ تنها ول کنی بری؟
حداقل یکم چسب ضد درد برام بزن
فکر کنم دست و پشتم درد میکنه
ای خدا، ملکه من برای یه مرد زخمی
دلت نمیسوزه؟
بخاطر تو اینجوری شدم
نه یکم بالاتر
اینجا؟
نه پایین تر
یکم برو کنار
از همونجا برو سمت ساعت هشت
ساعت هشت؟
نه نه ساعت چهار
چپ
نه برو کنار
بسه دیگه مرد گنده خجالت نمیکشه
دیگه تموم کنید این ادا اطوارا رو
میخوان خوندنتو بشنوم
اونموقع که موزیکالتو میدیدم صدای خوبی داشتی
شما مریضی پس ساکت باشین و استراحت کنین
نرو ملکه من
مچ پاتون
کاملا خوب بنظر میرسه
نه هنوز درد میکنه
آخ
وقت مسخره بازی نیست
به چی فکر میکنین؟
کل امپراطوری درگیر مسئله تحقیقات دوباره است
اما شما داری ادای مریضارو درمیاری و میخواین بخونم؟
خیلی ترحم انگیزی خیلی
ملکه من ملکه
باید یکم دیگه باهام وقت میگذروندی
خوشحال بودم چون دیگه لازم نبود به چیزای دیگه فکر کنم
اما ازت ممنونم
سانی
داداش- هیس-
بذار نگاهت کنم
خوبی؟ - آره-
برات سیب زمینی شیرین آوردم از همونا که دوس داری
به زودی از اینجا میبرمت
پس تحمل کن باشه؟
بیا
چرخیدن با شاهزاده خیلی خوش میگذره
ملکه ام باهام خوبه
من خوبم نگران من نباش
ای خدا دلت درد میگیره آروم بخور
بیا یکم آب هم بخور
...راستی داداش
بخور و سروصدا هم نکن
اینجا چیکار میکنی؟
من باید اینو بپرسم
No comments yet. Be the first to leave one.