200 บรรทัดแรก
هاناساکو ایهورا
مامان
من بچه ی واقعی شما نیستم
دوستتون که یه خواننده ی جاز رنجور و بیمار بود
با یه سرباز آمریکایی توی بندر ازدواج می کنه و بچه دار می شه
اولاً که من اصلاً دوست خانوم ندارم
در ثانی، این اعتراف رو بچه به مامانش نمی کنه
چه بد
اوهانا خانوم، می دونی بچه ها چطوری درست می شن؟
من تئوری لک لک ها رو به تئوری گل کلم ترجیح می دم
منم همین طور
پیدا کردن بچه از گل کلم خیلی مسخره است
!ای وای، باید برای یادآوری مهلت ارسالم باشه
!زود باش! برش دار
من؟
!زود باش
!دستام خیسه خوب
سلام، خانه ی ماتسومائه
ممنون
دوست پسرته
چی؟
!شرمنده ها
!خیلی سرم شلوغه
!این ویراستارا خیلی اذیت می کنن
امشب میای؟
چی؟ خوب می تونیم بعدش با هم حرف بزنیم
شام هم داریم
قسمت یک: بهاره، من شونزده سالمه و هنوز خامم
اوهانا درست کرده
کو، یه سوال
بله؟
این تیکه های ذرت رو چطوری از توی قوطی می شه درآورد؟
همیشه می چسبند تهش
شبیه احمقا شدی
!...در نمیاد
خوب یکم آب توش بریز
!خیلی عجیبی
!این طوری مزش از بین می ره
این طوری انگار اصلاً ذرت نداریم
خوب، می تونی آب رو بریزی توی یه ظرف دیگه
بعد با چوب غذاخوری بخوریشون
اولش فکر کردم نقشت خیلی خام و تنبلیه
ولی در واقع خیلی صبورانه و با ذکر جزئیاته
ساکت
!کو خیلـــــی صبـــــــوره
تصمیم گرفتی سال آخر رو کجا می خوای بخونی؟
نه
شغل که بعد فارغ التحصیلی رو چی؟
هنوز تصمیم نگرفتم
همه چی رو به بازی می گیری
این طوری خودت رو تلف می کنی
خودم رو تلف می کنم؟ خوشم اومد
دراماتیکه
ببخشید؟
چه منظره ی خسته کننده ای
کسر ناچیزی از آسمان هویداست
مابقی در لابه لای ساختمان های بلند گم شده است
غروب شهر را ارغوانی رنگ می زند
درست مثل یک خیال گذرا
چی، این که خیلی باحاله
ولی نیست
شاید این طوری رفتار نکنم، ولی من خیلی پراگماتیکم
کسی که باهاش زندگی می کنم شاید بهترین الگو نباشه
آره، مامانت یه همچین زنیه
با این حساب، با وجود این که روی کاری که می خوام بکنم اصلاً فکر نکردم
فکر می کنم احتمالاً یه کار ثابت بگیرم
در بیست و شش سالگی ازدواج کنم
و وقتی هم پیر شدم یه قبر توی بلوک سه برای خودم بخرم
بابام گفته سنگ قبر می تونه خیلی گرون باشه
باید حتماً یه دونه برای خودت بخری
!باختی، فعلاً
!می گم
برای تعطیلات بهار برنامه داری؟
!نه
!هیچی
البته من این ساعت روز رو دوست دارم
،چراغ ها، دونه دونه چشمک می زنند
و راه من رو نشون می دن
امیدوارم برای راه آیندم هم همین کارو بکنند
و امیدوارم در پایان این راه
بهتر شده باشم
برگشتم
!چی؟
!بالاخره برگشتی
چه خبر شده؟
گوش کن
افتاده تو قرض
در برید؟
خوب آخه آدرس ما رو داده بهشون
آره، شرمنده
و کی می خواید فرار کنید؟
امشب
!گربه رو باید دم حجره کشت
کدوم گربه رو؟
!خودت رو لوس نکن
!همش تقصیر توئه
حس می کنم دارم توی یه درام احساسی بازی می کنم
!دماغم می خواد خون بیاد
دماغت خیلی حساسه
ولی شاید فرصت خوبی برام باشه تا خودم رو از نو بسازم
خوب، شمال می رید یا جنوب؟
چی؟
چطور؟
خوب، اگه می خواید جایی برید که سرد باشه
باید لباسای گرم بخرم
ولی اگه می رید جای سرد باید لباس یه تیکه بخرم
کدوم پدر و مادری با بچشون فرار می کنند؟
کدوم پدر و مادری بدون بچشون فرار می کنند؟
بیا
کیسویسو
!می تونی دیگه بری
!باشه
!سلام
!جدی می گی؟
آره، دارم تنها می رم خونه ی مادربزرگم
همون جا هم می رم مدرسه
...من
!اُهانا
!این قدر بدبین نباش
این دیگه چه قیافه ایه؟
چی؟
از اون جایی که مامان و مادربزرگ خیلی باهم خوب نیستند
خیلی در موردش چیزی نشنیدم
ولی زندگی توی مسافرخونه ی چشمه ی آب گرم یکم دراماتیک نیست؟
البته شخصاً فکر کنم فرار از دست قرض بانمک تر باشه
کو؟
می دونی، من آدمیم که برای درآوردن ذرت توی قوطی آب می ریزم
آره، کارت واقعاً بکر بود
کارها رو از راه های غیرمستقیم انجام می دم
...برای همین فکر کردم به عنوان بهترین دوستت بالاخره یه روزی
اشتباه کردم
حالا می فهمم که اشتباه کردم
فکر می کردم اگه همیشه با هم باشیم بالاخره یه روز متوجه می شی چه حسی در موردت دارم
شرمنده، یکم واضح تر می گی کو؟
!واضح می گم، دوستت دارم
چی؟
همیشه دوستت داشتم اوهانا ماتسومائه
چی؟
چی؟
....
صبر کن، تو منو دوست داری؟ منظورت چیه ـــــــ
برو
چی؟
!هر جا می خوای برو
صبر کن، کو ــــــــ
قبل من رفت
منظره ی بیرون تجلی گر درون منه
از اولش هم از مامان هیچ انتظاری نداشتم
و همیشه می خواستم یه آدم دیگه بشم
...ولی بعد از این که چهره ی دیگه ای از کو دیدم
برای خداحافظی نیومد
شکلات می خوای؟
!بله، خیلی ممنون
همیشه دوست داشتم یه خانوم مسن بهم شکلات بده
که این طور
!خوش مزه است
!وای
تا حالا یه همچین اقیانوس پهناوری ندیده بودم
که این طور
با اون حالی که من داشتم
حس می کردم داریم تو تونل حرکت می کنیم
ولی الان خیلی هیجان زده شدم
!وای
کیسویسو
!عجب جاییه
!چه بزرگه
!مثل فیلما می مونه
...علف
شماها به این جا تعلق ندارید
منظره ی افسانه ای این چشمه ی آب گرم رو خراب می کنید
بله، درست مثل یک افسانه بود
...یک دختر زیبا دستش رو به سمتم دراز کرد و
برو بمیر
بهم گفت برو بمیر...
می گم، یکم غافل گیر شدم
می شه یه بار دیگه تکرار کنی؟
برو بمیر
!چی کار می کنی مینچی
نباید به یه غربیه بگی برو بمیر
...ببخشید
شرمنده
اینا یه جور پیاز کوهی هستنند که مینچی کاشته بود
پیاز کوهی؟
مینچی؟
دوباره می شه کاشت
پیاز کوهی؟ مینچی؟
!پیاز کوهی
!مینچی
باید اوهانا باشی
شما مادربزرگید؟
بیا بالا
یه خانوم مسن دیگه که شکلات می ده؟
بگیر
هان؟
گوشاتو باز کن
از امروز تو یکی از کارگرای این مجموعه هستی
کارگر؟
نه نوه؟
تو دختر دختری هستی که دختر من نیست
ارزشت برای من مثل سگ و گربه است
No comments yet. Be the first to leave one.