Dostoyevsky

Dostoyevsky (Dostoevskij)

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

ซีซั่น 1

ข้อมูลรุ่น

Dostoyevsky S01 NOW WEB-DL-Cinephilia
ความคิดเห็นโดย PersianSUB
ارائه شده توسط تیم سینه‌فیلیا | مترجم: تارخ علی خانی https://t.me/Video_Archives

แท็ก

webdl
เผยแพร่เมื่อ: 2025-03-22
ดาวน์โหลด: 42
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

164 บรรทัดแรก

‫مترجم: «تارخ علی‌خانی»

‫وای انزو.

‫اینجا حمام خونه.

‫سه تا قربانین. یه خانواده بودن.

‫قاتل یه نامه نامفهوم به جا گذاشته.

‫حتی یه دختر بچه رو هم کشته.

‫کدوم گوری هستی انزو؟

‫نامه...

‫پیداش می‌کنیم.

‫خیالت راحت.

‫[باید اشاره کنم کاری که به مدت 23 سال ‫ انجام دادم...]

‫به تک‌تکشون شلیک کردم...

‫همون‌طور که می‌بینی.

‫قتلی آرام و بی‌سروصدا.

‫اگه فرصتش رو داشتن...

‫حتما می‌پرسیدن: «چرا ما؟...

‫ما مگه چی داریم که خاص باشیم؟»

‫شما هیچ چیز خاصی ندارین، ‫ولی من خاصم.

‫تونستم از این بیماری مسخره که ‫اسمش زندگیه درمانتون کنم.

‫تونستم از این بیماری مسخره که ‫اسمش زندگیه درمانتون کنم.

‫تونستم از این بیماری مسخره که ‫اسمش زندگیه درمانتون کنم.

‫باز هم بگو. من اینجام که بخونمت.

‫هیچ‌کس اون‌قدر احمق نیست.

‫کجاست؟

‫کجاست؟

‫کجاست؟

‫اگه قراره درباره‌ی چیزی جدی حرف بزنی...

‫باید با این دو کلمه شروع کنی...

‫درد و اعداد.

‫امید به زندگی آدم‌های غربی ‫الان به طور میانگین...

‫ 82 ساله.

‫29930 روز درد...

‫718000 ساعت زجر...

‫و تظاهر و بازیگری.

‫هر لبخند یه گریمه.

‫هر خاطره یه حسرته.

‫هر امیدی یه ناامیدیه.

‫هر شب یه وعده‌ی دروغینه.

‫شکنجه.

‫تاریکی.

‫وقاحت.

‫ ‫

‫باز هم بگو. من اینجام که بخونمت.

‫این باید از همون اول به بچه‌ها گفته بشه...

‫ما اشتباه کردیم که شما رو به دنیا آوردیم.

‫که گذاشتیمتون روی این زمین.

‫توی این کابوس بی‌پایان.

‫باید از همون اول روشن بشه...

‫همه‌ی ما دنبال یه نفر می‌گردیم...

‫که وحشت رو به جای ما تحمل کنه.

‫من هستم.

‫دوباره.

‫و وقتی که قواعد بازی رو فهمیدی...

‫بازی کن...

‫بازی رو خراب کن.

‫من دقیقا همه‌ی چیزهایی که ‫می‌نویسی رو می‌فهمم.

‫پس بنویس، رفیق.

‫شما دو تا، بیایید.

‫شنیدم باز خوب پیش نرفته.

‫می‌شه این‌طور گفت.

‫بیایید روش کاری‌ای که...

‫برای این پرونده در پیش گرفتید، ‫ جمع‌بندی کنیم...

‫می‌رید به یه شهر یا یه جای پرت...

‫جایی که داستایفسکی ضربه زده.

‫می‌رید کلانتری محلی که اطلاعات بگیرید...

‫ولی چیزی که نصیبتون می‌شه، ‫فقط توهین و دماغ خونیه.

‫بعدش می‌رید سراغ شهردار...

‫شورای شهر، پیمان‌کارها، کشیش محلی...

‫همه کله‌گنده‌های اون شهر کوفتی...

‫و بعدش دست خالی برمی‌گردید.

‫اگه اشتباه می‌کنم بگید.

‫- فابیو... ‫- بله؟

‫با استراتژی رئیست موافقی؟

‫معلومه.

‫قسم می‌خوری؟

‫به شرافت نشان پلیست؟

‫فکر کنم داریم اعتبارمون رو از دست می‌دیم.

‫افرادمون دارن امیدشون رو از دست می‌دن.

‫و از همه بدتر، ‫داریم داستایفسکی رو از دست می‌دیم.

‫تو بودی چیکار می‌کردی؟

‫نامه‌ها ما رو بهش می‌رسونن.

‫باید دنبالشون کنیم و از دید خودش ‫ دنیا رو ببینیم.

‫من دارم سعی می‌کنم.

‫چی می‌بینی؟

‫قاتل از اولین نامه‌ا‌ش تا حالا تغییر کرده، ‫الان بیشتر می‌نویسه.

‫نه از نظر تعداد، بلکه کیفیت.

‫از نظر احساسات، صمیمیت.

‫انگار داره کم‌کم به یه حقیقت ‫ نزدیک‌تر می‌شه.

‫- داره خودش رو نمایان می‌کنه. ‫- نمایان...

‫نمایان می‌کنه.

‫اگه من خودم رو نمایان کنم، ‫تحریک می‌شی؟

‫- اون فقط یه قاتل نیست. ‫- می‌شی؟

‫اون فقط یه قاتل نیست!

‫اون یه آدمه که می‌خواد ارتباط برقرار کنه...

‫یه آدم که داره ارتباط برقرار می‌کنه.

‫انگار داستایفسکی می‌خواد ‫یه رابطه‌ی مکاتباتی شکل بده.

‫انگار داره واسه کسی نامه می‌نویسه.

‫- کسی؟ کی؟ ‫- مامانش.

‫- یا مامان تو. ‫- ساکت انزو!

‫ادامه بده.

‫مهم نیست واسه کی می‌نویسه...

‫مهم اینه که به نوشتن ادامه بده...

‫و در نهایت اون‌قدر ناامید بشه...

‫که یه جا سوتی بده.

‫زیادی خودش رو لو بده و ما وارد بشیم.

‫فکر می‌کنی چی می‌شه؟

‫یه حرکت اشتباه می‌کنه.

‫کفایت می‌کنه؟

‫اگه آماده باشیم، آره.

‫خیلی‌خب.

‫- کجا می‌ری؟ ‫- خونه.

‫فعلا کاری جز صبر کردن نداریم دیگه؟

‫تا یکی دیگه کشته بشه.

‫وقتی کشته شد صدام کن.

‫عزیزم.

‫هم... نه...

‫آره...

‫الو؟

‫کی با گوشی دختر من زنگ زده؟

‫هم...

‫- آره، نه... ‫- شما؟

‫- من پدرشم. ‫- خب...

‫پس خودتی.

‫شما؟

‫سلام، من کلارا هستم و...

‫کلارا دیگه کدوم خریه؟

‫- ما... ‫- ما همخونه‌ی آمبرا هستیم.

‫گوشی رو بدین بهش.

‫نه، واسه همین زنگ زدیم.

‫- اینجا نیست. ‫- یه مشکلی پیش اومده.

‫- غیبش زده. ‫- آره.

‫رفته بود پیش کولی‌ها.

‫دارین باهام شوخی می‌کنین؟

‫نه...

‫کجا رفته؟

‫قرار بود بعد از دیدن کولی‌ها برگرده...

‫ولی نیومده.

‫زنگ زدیم بهت چون پلیسی دیگه.

‫می‌تونی بری دنبالش و برگردونیش خونه.

‫ولی اول باید بدونم دخترم کجا زندگی می‌کنه.

‫چند وقته که رفته؟

‫حدودا...

‫- دوازده ساعت. ‫- چهار یا پنج ساعت، یه همچین چیزی.

‫- دوازده. ‫- مدتی می‌شه.

‫چرا زودتر بهم خبر ندادین؟

‫چون می‌دونستیم کجاست...

‫ولی بعدش برنگشت...

‫مطمئنم گرفتنش.

‫کولی‌ها کجا زندگی می‌کنن؟

‫- دور نیست. ‫- همین نزدیکه.

‫با ماشین باکلاست زود می‌رسیم.

‫متوجه‌اش می‌شی. خیلی بزرگه.

‫و یه خراب‌شده‌ست.

‫قرار بود بره و برگرده.

‫قرار بود وسایل رو بگیره و برگرده، ‫ولی برنگشت.

‫اونجاست.

‫از همون سمت.

‫دختره رو بده!

‫دخترم رو بده!

‫تف توش.

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left