184 บรรทัดแรก
برای تدوین فیلم "سرنوشت" از 3 دوربین نگاتیو استفاده شده بود
.این نگاتیوها و نسخه های رنگی مربوط ب سال 1921 گم شده بودند
نسخه های سیاه و سفید و کپی هایی ک در دهه ی 30 میلادی تولید میشدند
از دو نگاتیو خارجی تهیه شده بود
بنیاد مورنائو در ویزباردن، برای بازسازی دیجیتالی فیلم در سال 2016
از یکی از کپی های نگاتیو موجود در موزه هنرهای معاصر نیویورک استفاده کرده است
نماهای منتخب، از نسخه ی سیاه و سفید سینماتک تولوز (فرانسه) بدست آمده
برای میان پرده ها، نسخه های بازسازی شده ی موزه ی فیلم مونیخ مورد استفاده قرار گرفت؛
ک آن ها را نیز بر از روی عناوین گوزفیلمافوند موسکو تنظیم کرده اند
عناوین گم شده از آرشیو نارودنی فیلمووی در پراگ و
سینماتک رویال در بروکسل ترمیم شده اند میان پرده های جدیدی ک به اضافه کرده ایم؛ با علامت نشان گذاری شده اند FWMS
رنگ های محو شده ی فیلم از روی دیگر آثار کمپانی دکلا ک متعلق به همان دوران بوده اند، شبیه سازی شد
2K بازسازی تصاویر دیجیتالی در اندازه .توسط لیماجینری تروواتا ، بولونیا انجام گرفته است
>
سرنوشت: ترانه ای از مردم آلمان در شش بخش
نویسنده و کارگردان: فغیتس لانگ
:شخصیت ها و بازیگران
:عوامل
کارشناسی فرهنگ شرقی و چینی مصنوعات و البسه
توسط موزه ی هاینریش اوملوف فراهم شده
!خداوند را ستایش کنید
بخش اول
در دره ای گمشده ، به مانند یک رویا ، شهر کوچکی وجود دارد
دو جوان ، مست از عشق وسرشار از حس زندگی
به آن شهر میروند
اما در آن زمان ک برگ های طلائی به مانند اشک، از درخت ها فرو می افتند
،در درخشش شدید غروب،
بر سر تقاطعی ک اشخاص زیادی از آن گذر کرده اند،
.مرگ" ایستاده بود و در سکوت انتظارشان را میکشید"
... شهری ک از یادها فراموش شده
هر روز عصر، مقامات شهر در مهمانخانه ی "golden unicorn"
... گرد می آمدند تا باده گساری کنند
شهردار عالی قدر
اسقف محترم
طبیب دانا
دفتردار دقیق
و مدیر جدید مدرسه
هر روز عصر، اخبار و اتفاقات مهم شهر
به گوش تندیس کوچک درون چراغ میرسید
اما اخیرا مقامات بزرگوار شهر فقط راجع به یک موضوع بحث میکردند
آن بیگانه دوباره درباره ی او صحبت میکردند نه هیچ چیز دیگر ک آن بیگانه
یک روز مرد گورکن با غریبه ای مواجه میشود،
ک ازش راه رسیدن ب شهر را پرسید
با وجود این ک گورکن هرگز چنین چهره ای قبلا را ندیده بود؛
اما اون غریبه به طرز عجیبی آشنا بنظر میرسید
مالک زمین مجاور قبرستان چ کسی است؟
دادستان شهر این خونه رو رزرو کرده تا با تخریبش گورستان را گسترش دهد
بعید میدونم ک دادستان بخواد بهت اجازه بده تا
زمین گورستان آینده رو در اختیار داشته باشی
چرا برای داشتنش انقدر لجوج هستی؟
من یک شخص سرگردان هستم که بسیار خسته است
دوست دارم در آنجا باغی بنا کنم
کنار گورستان؟
در جلسه ی شورای شهر،
بحث سنگینی بر سر درخواست مرد بیگانه جریان داشت،
اما طلاهایی ک این غریبه پیشنهاد داده بود، خیلی وسوسه انگیز بودن
پیشنهاد غریبه به اتفاق آراء پذیرفته شد
... و ضمیمه ی گورستان به مدت 99 سال به او واگذار گردید
اما شاد ای ک در خزانه ی شهر شکل گرفته بود، مدت زیادی دوام نیافت؛
چرا ک بیگانه دیواری بلند بدور زمینش کشید
سدی غیرقابل نفوذ ک
راه ارتباط با دیگران را مسدود کرده بود
خودتون ملاحظه کنید، آقایون
من دور تا دور این دیوار رو گشتم، اما نه دری بود نه دروازه ای
.ای مردم، تلاش هاتون بیهوده است
فقط من درب ورود به دیوار رو میشناسم
و تا به امروز
هیچ کس درب ورود به این دیوار حیرت انگیز رو پیدا نکرده
این یک رسم دیرینه است،
Unicorn ک زوج های جوان در میخانه ی
از جام مخصوص عروسی مینوشند
هر کسی با دیدن صورتتون میتونه بفهمه ک عاشق و معشوق هم هستید
من رو ببخشید، ممکنه بهم بگید ک نامزدم کجا رفته؟
فرزند عزیزم، نامزدت با اون غریبه ای ک
سر میزتون نشسته بود، از اینجا خارج شد
بخش دوم
سرگردان سر هر کوچه ای به دنبال عشقش میگشت اینجا و آنجا
تا از محدوده ی شهر خارج شد
اینجا زیر نور ماه، قبرها در کنار دیوار گورستان قدیمی ردیف شده اند
در اطرافش جریان سردی از پیکرهای رنگ پریده در حرکت بود
... عشق با مرگ و ایمان گلاویز می شود
ناقوس به صدا در آمد و پاسبان بانگ می زد به حرف هایم گوش دهید، مردم خوب شهر
ساعت ده بار زنگ زد
مراقب باشید، مبادا ک بیش از حد شراب بشونید
که به قلمرو شیطان وارد میشوید
گیاهانی وجود دارند که از نور اسرار آمیز ماه
.قدرتی جادویی کسب میکنند
چنگ داوود و خاتم سلیمان پیامبر،
باکستورن و سنتوری *گیاهان داروئی و خوراکی ک نوعی مشروب از گلشان تهیه میشود
هیچ کس چون داروساز پیر، از این راز باخبر نیست
انبار دارو قدیمی، تا این لحظه تمام زندگی صاحب خود را از زمان کودکی
.ک بینی اش را به شیشه تقطیر و دیگ آزمایشگاه پدرش می چسباند؛ نگریسته بود
اما امروز، برای نخستین بار،
او را همراه با یک دختر جوان دید
فرزند بینوای من، تو تب و لرز کردی
کمی صبر کن، برایت یک دمنوش قوی آماده میکنم
.ک حالت رو بهتر میکنه
آواز حضرت سلیمان
اسم من را همچون یک مهره کنار قلبت بیاویز و بر بازوت ببند
چرا ک عشق به قدرتمندی مرگ است و هوای نفس به ستمگری قبر
همچون آتشی سوزان شعله خواهد کشید و از هر شراره ای سوزان تر خواهد بود
چرا ک عشق به قدرتمندی مرگ است
به حرف هایم گوش دهید، مردم خوب شهر ... ساعت 11 بار زنگ زد
فرزندم در قلمرو من در پی چه هستی؟
من تو را نطلبیده ام
میخواهم به پیش معشوقم بروم
اون کسی ک از من دزدیده ای کجاست؟
.من او را ندزدیده ام .فقط وقتش سر اومده بود
چیزی ک اینجا میبینی، زندگی ابنا بشرِه
آن ها شعله میگیرند و برای مدت زمانی میسوزند
.اما سرانجام در زمانی ک خداوند مقدر کرده، خاموش خواهند شد
باور کن وظیفه ای ک ب گردنم است سخت و نفرین شدس
من از این ک شاهدی بر غذاب کشیدن مردمان باشم، خسته ام
.از این ک به خاطر فرمانبرداری از خدا، مورد تنفر آن ها باشم
آه ای مرگ، ایا هیچ راهی نیست تا بتوان
شمع خاموش شده ای را به زندگی بازگردانند؟
آیا هیچ راهی برای غلبه بر تو وجود ندارد؟
:من نیز باور دارم ک عشق از مرگ قدرتمندتر است
آیا عشق تو از مرگ قوی تر است؟
آیا میخواهی با موجودی ابدی به مبارزه بیاستی؟
به تو برکت میدهم اگر بتوانی بر من پیروز شوی
اینجارو ببین، سه نور که در حال سوسو زدن اند
این هارو به دستت تو میسپارم تا مانع مرگشان شوی
اگر موفق شدی، ک حتی یکی از این س شمع را نجات دهی
.زندگی معشوقت را به تو اعطا خواهم کرد
بخش سوم
"کاراکترهای "نخستین نور
داستان نخستین نور
شهر مومنین
حی علی الصلاة بشتابید برنماز
Ramadan.
الله، الله، الی الله محمد رسول الله
... زبیده، خواهر خلیفه
مرد اروپایی (فرانک)
لا اله الی الله / خدایی جز الله نیست محمد رسول الله / محمد پیامبر اوست
دیونه شدی؟ میخوای هر دومون رو به فنا بدی؟
از وقتی رمضان شروع شد، تو را ندیدم
هر شب منتظر پیغام رسون بودم
ک دوباره من رو به آغوش تو دعوت کنه
اما هیچ خبری نشد
امشب، عایشه را به سویت می فرستم
اما الان ازت خواهش میکنم ک این مکان مقدس رو ترک کنی
وگرنه آسیب میبینی
یک فرانک! یک کافر! یک بی دین
یک بی دین به این مکان مقدس بی احترامی کرده است
!عقب برید
!این مکان مقدس رو با ریختن خون یک کافر آلوده نکنید
خلیفه
زبیده؟ خواهر من؟
ما نمی دونیم ک فرانک کجا ساکن شده،
... اما به توصیه من توجه کن ، خلیفه
چرا عاقبت یک بی دین باید برای من اهمیت داشته باشه؟
من فقط میخواستم از نجس شدن مکان مقدس
توسط خونش جلوگیری کنم
پس شنیدن این باید خوشحالت بکنه
ک شخص حرمت شکن نمی تونه از مجازات فرار کنه
داریم دنبالش میگردیم
و من حلقه ای نگهبانان را به دور شهر گماشته ام
هر تلاش او برای گریختن
تنها اون رو زودتر در چنگ من گرفتار میکنه
باید به پیش اون بری، عایشه
!باید از راه مخفی اون رو به پیش من بیاری
فقط اینجا امنه
تنها جایی ک دنبالش نمی گردند، همین کاخیه ک توش پنهان شده
الموت، باغبان
وقتی ک شب پرده افکند، از راه مخفی به پیش ما بیا
سرورم تو را در کاخ پنهان خواهد کرد
تا خشم مردم فروکش کند
کاخ شاهزاده خانم زبیده را محاصره کنید
هرکسی میتواند واردش شود، اما هیچ کس نباید خارج شود
شب شد
همراهم بیا تا بتونم وقتی ک مراقب حواسش نیس؛
مخفیت کنم
!خلیفه
صدای چی بود؟
احتمالا دارن یک سک گَر رو شکار میکنن
فرمان شما !تحقق یافته است، قربان
شب زیبائیست خواهر
دلم میخواد امشب رو در پشت بام بگذرونم
تو هم با من میای؟
کیه ک داره این وقت شب باغمون رو میکنه؟
الموت، باغبان میخواد سوپرایزت کنه
بخش چهارم
"کاراکترهای "دومین نور
No comments yet. Be the first to leave one.