Ban Shu Legend

Ban Shu Legend

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi/persian

ข้อมูลรุ่น

The Legend of Ban Shu2014-EP01-42-Persian
ความคิดเห็นโดย Cycle_Seeker
Cycle_Seeker

แท็ก

other
transcript
official_release
professional_translation
youtube_synced
full_subtitles
softcoded
uncensored_version
Download Farsi/persian Subtitle Files for Mobile (42)
Choose the file for your episode
E01
Ban Shu Legend 2015-EP01-persian.srt 74 KB
E02
ban shu legend 2015-EP02-persian.srt 91 KB
E03
ban shu legend 2015-EP03-persian.srt 90 KB
E04
ban shu legend 2015-EP04-persian.srt 91 KB
E05
ban shu legend 2015-EP05-persian.srt 91 KB
E06
ban shu legend 2015-EP06-persian.srt 102 KB
E07
ban shu legend 2015-EP07-persian.srt 81 KB
E08
ban shu legend 2015-EP08-persian.srt 108 KB
E09
ban shu legend 2015-EP09-persian.srt 94 KB
E10
ban shu legend 2015-EP10-persian.srt 92 KB
E11
ban shu legend 2015-EP11-persian.srt 101 KB
E12
ban shu legend 2015-EP12-persian.srt 93 KB
E13
ban shu legend 2015-EP13-persian.srt 89 KB
E14
ban shu legend 2015-EP14-persian.srt 83 KB
E15
ban shu legend 2015-EP15-persian.srt 81 KB
E16
ban shu legend 2015-EP16-persian.srt 80 KB
E17
ban shu legend 2015-EP17-persian.srt 98 KB
E18
ban shu legend 2015-EP18-persian.srt 101 KB
E19
ban shu legend 2015-EP19-persian.srt 105 KB
E20
ban shu legend 2015-EP20-persian.srt 92 KB
E21
ban shu legend 2015-EP21-persian.srt 74 KB
E22
ban shu legend 2015-EP22-persian.srt 82 KB
E23
ban shu legend 2015-EP23-persian.srt 69 KB
E24
ban shu legend 2015-EP24-persian.srt 76 KB
E25
ban shu legend 2015-EP25-persian.srt 79 KB
E26
ban shu legend 2015-EP26-persian.srt 90 KB
E27
ban shu legend 2015-EP27-persian.srt 85 KB
E28
ban shu legend 2015-EP28-persian.srt 72 KB
E29
ban shu legend 2015-EP29-persian.srt 106 KB
E30
ban shu legend 2015-EP30-persian.srt 93 KB
E31
ban shu legend 2015-EP31-persian.srt 82 KB
E32
ban shu legend 2015-EP32-persian.srt 104 KB
E33
ban shu legend 2015-EP33-persian.srt 91 KB
E34
ban shu legend 2015-EP34-persian.srt 108 KB
E35
ban shu legend 2015-EP35-persian.srt 98 KB
E36
ban shu legend 2015-EP36-persian.srt 87 KB
E37
ban shu legend 2015-EP37-persian.srt 88 KB
E38
ban shu legend 2015-EP38-persian.srt 74 KB
E39
ban shu legend 2015-EP39-persian.srt 63 KB
E40
ban shu legend 2015-EP40-persian.srt 92 KB
E41
ban shu legend 2015-EP41-persian.srt 90 KB
E42
ban shu legend 2015-EP42-persian.srt 77 KB
ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi/persian
Translate with Pro
Show all subtitles
เผยแพร่เมื่อ: 2026-07-09
ดาวน์โหลด: 59
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi/persian

200 บรรทัดแรก

استادیار بان

سرسبز و شادابن گل‌های آفتابگردانِ باغ

شوهرخواهر

امروز ملکه مادر احضارم کرد

عجله نکن، یواش یواش تعریف کن

اون روز حرفتو گوش کردم،

و کل شب رو بهش فکر کردم،

تصمیم گرفتم به شاگردا «کتاب هان» رو تدریس کنم

بر اساس حقایق تاریخی،

راه و رسم زندگی رو بهشون یاد بدم

در نتیجه همین یکی دو روز پیش که تازه شروع کردم،

فکرشم نمی‌کردم

وزیر تشریفات، جناب یانگ ژن حرفامو بشنوه

اونم یک‌ریز ازم تعریف کرد

که خیلی ساده و قابل فهم توضیح می‌دم

در نتیجه ملکه مادر هم باخبر شد

منو احضار کرد پیش خودش

و پنجاه سکه طلا بهم پاداش داد!

شوهرخواهر،

همش به لطف اون روزیه که تو...

با یه جمله منو از غفلت بیدار کردی!

این طلاها

نصف نصف، مال هر دومون

این پاداشیه که ملکه مادر مخصوصاً به خودت داده

چطور می‌تونی همین‌طوری بدیش به بقیه؟

خودت نگه‌اش دار

این که چیزی نیست،

کم پیش میاد این‌قدر خوشحال باشم!

تازه‌اشم تو که غریبه نیستی

شوهرخواهر، تازه ملکه مادر

همش داشت ازم تعریف می‌کرد!

تازه گفت می‌خواد مقام استادی رو بهم برگردونه

ولی یکم فکر کردم،

و محترمانه ردش کردم

ردش کردی؟!

چرا؟

شوهرخواهر، تو راست می‌گفتی

آدم باید حد و اندازه خودشو بدونه

با این سطحی که من دارم،

در واقع هنوز خیلی راه دارم تا اونجا

من فقط شانسی

یه حرف درست زدم

که به دل جناب یانگ نشست

ولی در واقع،

هنوز تاییدیه

اون استادای آکادمی سلطنتی رو

تو یه آزمون واقعی نگرفتم،

و هنوز کار خاصی برای آکادمی بانوان

انجام ندادم

اگه همین‌طوری

دوباره بشم استاد،

کو لانژی و دار و دسته‌اش

حتماً دوباره شروع می‌کنن به پشت سر حرف زدن

خبر نداری که،

وقتی جناب یانگ اومده بود،

کو لانژی یه قیافه‌ای گرفته بود

که انگار اصلاً خوشحال نبود!

درسته

ملکه مادر حتماً خیلی از

این کارِت خوشش اومده

معلومه که همین‌طوره!

حسابی ازم تعریف کرد که

روز به روز دارم فروتن‌تر می‌شم!

شوهرخواهر، امروز تازه فهمیدم

فروتنی یعنی چی؛

یعنی هر چیزی رو که

بیشتر از همه می‌خوامش،

دقیقاً همونو باید محترمانه رد کنم!

به این می‌گن فروتنی!

البته سرپرست مینگ

بعداً بهم یه خبری داد؛

گفت

آکادمی سلطنتی زیر نظر وزارت تشریفاته

حالا که امروز

پیش جناب یانگ خودمو نشون دادم،

احتمالاً از این به بعد

اون استادای آکادمی سلطنتی

دیگه عمداً بهم سخت نمی‌گیرن

قضیه اون «شهاب‌سنگ ماه هفتم» هم

کلا ختم به خیر شد

از خوشحالی دارم بال درمیارم!

تابستون رسیده،

هوا معلومه که گرم می‌شه

و گل‌ها شکوفه می‌زنن

می‌بینم که متوجه اشتباهت شدی،

واسه همین دیگه سرزنشت نمی‌کنم

این زنبور دیگه چیه؟!

آخ!

نزن، نزنش!

زنبورا گروهی حمله می‌کننا! اگه یکیشو بکشی،

بقیشونم می‌ریزن سرت!

بیا بریم داخل

شوهرخواهر!

زنبورِ لعنتی، چطور جرئت کردی شوهرخواهرمو نیش بزنی؟!

حالتو می‌گیرم!

می‌کشمت!

این دیگه چی بود؟

ژنرال بزرگ!

آشو!

وسط روز روشن

کی طلا پرت کرد؟!

کی بود؟!

ببخشید، معذرت می‌خوام!

جناب،

عمدی نبود!

کی همچین جرئتی به خودش داده؟!

این که استادیار بانه!

چه دل و جرئتی داری!

تو اینجا چیکار می‌کنی؟!

استادیار بان،

تو...

دفعه قبلم مارو ترسوندی

تو از آکادمی بانوان هستی،

آره!

سرِ ژنرال بزرگ رو

شکستی و خونی مالی کردی!

دفعه قبل چون جوون بودی،

بهت سخت نگرفتم

چقدر حرف مفت می‌زنی!

به تو چه ربطی داره؟!

همتون برید کنار!

چشم.

ما مرخص می‌شیم، مرخص می‌شیم!

آبجی،

تو واقعاً مال آکادمی بانوانی؟!

پس چرا بهم نگفتی؟!

حتی اون دختر کوچولوام به خاطرت دروغ گفت!

بهم دست نزن!

دروغ گفتم که گفتم، چیه مگه؟!

حتی ملکه مادرم می‌دونه

مادرم اهل غرب بوده.

حالا عصبانی نشو دیگه

داداش خیلی وقته ندیدتت،

واسه همین خیلی ذوق‌زده‌ام!

اون خروس جنگی که دفعه قبل بهت دادم،

به دستت رسید؟

خیلی باابهت بود، نه؟

داره خون میاد!

کجات زخم شده؟ بذار ببینم.

اینجا.

از وقتی رفتی،

هر شب خواب به چشمم نیومده!

آه!

زود باش برام بمالش!

طاقت درد رو ندارم!

آبجی،

حالا که تو قصری،

چرا زودتر بهم نگفتی؟

از خواهرم که ملکه مادره،

خیلی در موردت شنیدم

مگه نمی‌خوای استاد بشی؟

به خودم بگو،

با یه جمله حلش می‌کنم!

دستتو بکش!

تو چرا اومدی؟

چرا اومدی اینجا؟

جناب وی!

چند روز ندیدمت، چطور شل می‌زنی؟!

تو...

نمی‌دونم دخترای

آکادمی بانوان

اگه تو رو این شکلی ببینن،

چه فکری با خودشون می‌کنن

شوهرخواهر، به چرت و پرتاش گوش نکن!

دنگ ژی، حواست به حرف زدنت باشه،

وگرنه بد می‌بینی!

شوهرخواهر؟!

تو و لیو شوان...

پس برای همین شوهرخواهَرِته!

پس اون روز توی کالسکه...

خیلی خب وی اینگ، جرئت کردی منو گول بزنی؟!

می‌خوای چیکار کنی؟

دفعه قبل تو و ژنرال چین

با هم به من زور گفتید!

اگه شوهرخواهرم کمکم نکرده بود،

خیلی وقت پیش منو به زور برده بودی خونت!

چیه؟ شوهرخواهرم پشتمه و هوامو داره،

ناراحتی؟!

نه، خوشحالم، خوشحال!

نه، فقط فکرشو نمی‌کردم

همچین آدمی شوهرخواهرت باشه!

می‌دونی آشو،

چرا نمی‌خواست بهت بگه

که توی آکادمی بانوانی کار می‌کنه؟

چرا؟

چند وقت پیش آشو افتاده بود زندان،

نمی‌دونم ژنرال بزرگ

چیزی در این مورد شنیده یا نه

ژنرال بزرگ و اون شخصِ خاص،

انگار رابطه خیلی نزدیکی دارن

می‌دونم

فهمیدم!

بی‌خود نیست هر وقت اسمشو میارم،

تو اعصابت خرد می‌شه

اون زنه اذیتت کرده، نه؟

یکی از موقعیتش سوءاستفاده می‌کنه،

یکی دخترا رو به زور می‌دزده،

یکی مخالفاشو حذف می‌کنه،

یکی هم انتقام شخصی می‌گیره!

شما زن و شوهر

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left