Las aventuras de Tadeo Jones
200 บรรทัดแรก
"اينجا "عقاب 107" , "عقاب 107 به هدف دلتا نزديک ميشيم
از"عقاب 107" به پايگاه , از "عقاب 107" به پايگاه "پيداش کرديم , پيداش کرديم دوستان , اون واقعاً "ابوالهول ـــه
تـِد) شام حاظره)
يه دقيقه ديگه ميام , مکتشف تو موقعيت کَندن قرار گرفت از"107" به پايگاه , کَندن رو شروع ميکنيم
هي " تِد " گنجي پيدا کردي ؟- هنوز نه-
هي رفيق چيزي پيدا نميکني - بازنده -
تِد) شام داره سرد ميشه) - دارم ميام -
يک , دو و سه
طلاست ؟ طلا
طلا , اولين گَنجم رو پيدا کردم
اون يکي از دُکمه هاي طلايي سر آستين پدرته اون هميشه ميگفت براش شانس مياره
بالاخره من بازنده نيستم - البته که نيستي -
" شب بخير " تِد
صبرکن , اول بايد بررسي کني هيولايي وجود نداره- داشتم فراموش ميکردم-
خاليه
خاليه , خاليه همش خاليه
پدرم از چيزي نميترسيد , درسته ؟- البته که ميترسيد , ولي شجاعتش رو داشت با اون روبه رو ميشد-
اون دقيقاً از چي ميترسيد؟ - اينکه پسرش سر وقت نخوابه -
خواب هاي خوش ببيني , , کوچولوي من بهترين باستان شناس گنج ميشي وقتيکه بزرگ شي
واي , مادربزرگ
ميدوني صورت پانسماني يه روز بزرگ ميشم و ديگه از تو نميترسم
تـ
تـر
تـرجـمـ
تـرجـمـه
تـرجـمـه اَ
تـرجـمـه از
تـرجـمـه از حس
تـرجـــمـه از حــسن
" ترجمه از حسن شيخ احمد و علي بهارلويي "
کاري از تيم ترجمه ايران فيلم
* s
* sc
* sco
* scof
* scofield &
* scofield & A
* scofield & A l
* scofield & A l i *
بس کنيد
اون احمق رو بيار پايين قبل از اينکه چيزيش بشه يا بدتر اينکه اعصابم خورد بشه
هي پسر , برگشتي "بسکويت سوپر"
تِد , اين آخرين تذکره , بس کن اين کارها رو- ولي ممکنه اونجا چيزهاي مهمي باشه-
براي آخرين بار ميگم , تو يه کاگر ساختماني , نه يه باستان شناس و بس کن ديگه اين سگ " ميجين مات " رو در حين کار کردن نيار
اون ميجين مات نيست جِف , بعد از توماس جيفرسون نامگذاري شده
که پدر باستان شناسه آمريکا در نظر گرفته شده حقيقت جالبيه , اينطور فکر نميکني؟
اينم يه واقعيت جالب ديگه است تو اخراجي
تِد , مَرد , نميتوني مرتباً اين کار رو تکرار کني اين هفتمين باره تو اين سال اخراج شدي
خُب , نميتونم براي هميشه اخراج بشم
چطوري ميخواي کرايه خونت رو پرداخت کني ؟ يا هزينه بنزين رو ؟ يا براي سگت غذا بخري ؟
در مورد من نگران نباشيد , دوستان من واقعا يه چيزي اينجا بدست اوردم , ميتونم حسش ميکنم
بعداً ميبينمتون
* موزه مرکزي *
(سلام (تـِد - حالت چطوره (ميلندا)؟ -
هي "ماكس موردون" من طرفداره شماره يکشم- واقعاً؟ -
پروفسور " همبرت " اينجاست ؟ ميخوام اصلي بودن يه چيزي رو برام ثابت کنه
آره , اون توي دفترش ـــــه و اين رو تو راهت بهش بده , فوريه
فوريه , ها ؟ جيف) بايد اينجا منتظر بموني)
زود باش " تِد " اونها مُردن , اونها مُردن اونها زامبي نيستن
ثاديوس) چي امروز تو رو کشونده؟) چيز جديدي کشف کردي؟
اين اکتشاف در محل جديد مترو پيدا شد
مطمئنم که اين اولين قدم ــه منه تا "ماکس موردون" دومي بشم
از اين افکار پيروي نکن , باستان شناسي بوسيله رسانه ها تبديل به سيرک شده , بده ببينم
دست دومه , اين تو کار من نيست ولي بزار يه نگاهي بهش بندازم
دربارش خوندم به ارزش يه ثروته اوه , بهترين وسايل باستان شناسي رو ميخرم
متأسفانه اين ماکت و نمونه نسخه اصليه - چي؟ -
تو مطمئني؟
نسخه محدود از سال 1999
: ناراحت نباش , همونطور که " توماس جيفرسون " گفت بعد از هزار سال اين مصنوعات ارزشمند خواهد بود
ثاديوس" , پسرم , مطمئنم" تو يه روز چيز با ارزشي پيدا ميکني
" رويا ديدن رو متوقف نکن , ادمه بده به پيش برو مثل "رولينگ ستون
توماس جيفرسون" هم اين رو گفته ؟"- نه , اين رو " بوب ديلن " گفته , ولي درسته , اينطور نيست ؟-
ممنون پروفسور ولي بعد از اينکه ...يه شيشه کولا پيدا کردم و
يه تکه از سنگ ماه ساخته از شده چوب... و يه ظرف نقش دار چيني , روياهام شکست
داشت فراموشم ميشد , فوريه - -
پايتيتي" , اون پيرمرد ديوونه "پايتيتي" رو پيدا کرد"- چي پيدا کرد ؟-
باور نميکنم , اون پيداش کرد , بيش تر از "30سال منتظر اين لحظه بودم "ثاديوس
هي مَرد تو خيلي صبوري
کليد
اين نصف ــه کليده , و حالا بعد از 30 سال بنظر ميرسه پروفسور "لافروف" نصفه دومش رو پيدا کرد
"بخاطر همين از من ميخواد برم به "پرو
ارزون تر نيست اگه بفرستيش بـ "فيديکس"؟- " ثاديوس" اين کليد شهر طلايي ــه "پاتيتي اِه"-
اين بزرگترين کشف باستان شناسي "از زمان کشف مقبره پادشاه "توک ـــه
واقعاً ؟ فوق العاده است
لعنتي - چي؟ -
بليط هواپيما براي امروزه ساعت 7 بعد از ظهر , دو ساعت ديگه
چيکار کنم؟ - نگران چيزي نباش -
تـِد ستون) حلش ميکنه)
بيشتر در مورد "پايتيتي" بهم بگو- همانطور که ميدوني "ثاديوس" , طبق افسانه ها-
500سال پيش مردم "الانکا" فهميدن که اونجا جاسوسهايي هست که ميخوان طلاهاي اونها رو بردارن
اونها از مادر طبيعت کمک خواستند
مادر طبيعت بهشون گفت که همه طلاهاي خودشون رو ببرن به يه مکان سري , پايتيتي
و وقتيکه که رسيدن , گنج رو مخفي کردند و در مقابل مادر طبيعت به اونها يه مجسمه طلايي جادويي داد
"طلاي هندي "پايتيني مجسه اي با قدرت هاي جادويي
هر کسي که ازش محافظت کنه مقدس ميشه با هديه جاودانگي "جاودانه ميشه"
بخاطر همين هنوز فکر ميکنند در شهر گمشده زندگي ميکنند
به تقدير قدرت مجسمه طلاي هندي
خُب , اونها هنوز زنده هستن ؟ - " اين فقط يه افسانه است "ثاديوس-
ولي اين ورقه ها ثابت ميکنه که شهر وجود داره
بدو , دارن دَرها رو ميبندن
" اين رو بگير به عنوان يادگاري " مال اينديانا جونز ـــه- اينديانا جونز ؟-
هرگز در موردش نشنيدم , ولي ممنون عاليه , سفر خوبي داشته باشي
خوشت اومده " جيف " ؟
ولش کن " جيف " ولش کن پروفسور صبر کن
" آخرين اعلام حضور براي دکتر " جيرمايا همبرت ..." دکتر " جرمايا همبرت
پروفسور کيفت
مواظب باشيد , زمين خيسه
پروفسور
امداد نياز داريم
خوبي؟
آره , خوبم فقط به قرص هام نياز دارم- قرص ها ؟ بسيار خُب , همين الان-
ممنون " ثاديوس " , نميدونم بدون ــه بدون اون قرص هاي آبيم چيکار کنم
قرصهاي آبيت؟
احساس ميکنم فعلاً خوب شدم , هيچ چيز مانع سوار شدن من به اون هوايپما نميشه
پروفسور
هدف رو شناسايي کردم , ورقه ها همراشه تصويرش رو ميفرستم
عاليه , من به رئيس گزارش ميکنم نقشه رو کامل کن
قربان , ما وارد معبد شديم
سلام , تو فرشته اي ؟- خوب ميشه , آروم باش
اون رو ميبريم بيمارستان و معدش رو شستشو ميديم - بسيار خُب , من با اون ميام -
اون به چند روز استراحت نياز داره , نگران نباش به سفرت ادامه بده پروفسور , خوب از اون مراقبت ميکنم
هنوز هم اَثرها و پديدهايي مخفي تو بيشتر مکانها ونقطه هاي جدا شده روي سياره وجود داره , جواهراتي که منتظرن تا کشف بشن
براي روشن کردن تاريخ بشريت بيشتر اونها روشنايي رو به خاطر مردي با تواناييهاي استثنايي ميبينن
(آقاي (ماكسيميليان موردون اغلب بزرگترين کاشف زمان ماست
ماكس موردون) وارد عمل ميشه)
ماكس موردون) وارد عمل ميشه)
پروفسور " همبر " ميتونه هر چي که ميخواد بگه ولي " ماکس موردن" يه بمب ــه , ميترکونه
اين برنامه حمايت کننده کننده غذاي فوالعاده غني و خوش طعم و بسيار سالم و مقوي ــه ايه
بهترين براي سگتون "سوپر بسکويت "
نه " جيف " , بس کن , ولش کن - قهوه ميل داري پروفسور ؟ -
ممنون
بروفسور (لافروف)؟
پروفسور (لافروف) از ديدنت خوشحالم - (منم همينطور پروفسور (همبرت -
اوه , من پروفسور " همبرت " نيستم - عاليه , منم پروفسور " لافروف " نيستم -
اون من رو فرستاد تا ببرمت منظورم پروفسور " همبرت " رو
پروفسور " همبرت " منو به جاي خودش فرستاد اينجا من " تِد " هستم
منظورم پروفسور " ستونز " هستم - " من بخوبي بهت ميرسم , پروفسور " ستونز -
بهر حال , چيزي هست که نياز داشته باشي ؟ - نه ممنون , من خوبم -
زود باش دوست من
اگه طي دو دقيقه چيزي خريد کردي من بهت يه چيز اضافه بدون هزينه ميدم
ترازوي ديجيتال , يا کرم ضد چربي زير پوست از نهنگ ساخته شده
چيزهاي جالبي مد نظرت نبود ؟ مشکلي نداره
زود باش رئيس , بايد نون خانوادم رو بدم
باشه , باشه اين رو ميبرم
حالا بگيرينش
انتخاب هوشمندانه ايه رئيس بهترين هفت تير ساخته شده در چين ــه
گارانتي مادام العمره هزاران کاربرد و استفاده داره
هزاران؟ مثل چي؟ - اين بخشي از سر محصول ــه -
اين رو بايد خودت بفهمي
نگاه کن , خانم رئيس داره مياد
صبر کنيد , بزاريد برم
پروفسور کجاست؟ - ...اونجاست , اون افراد بردنش و -
اوه خداي من , اونها دارن پروفسور " همبرت " رو ميدزدن - ...خُب , اون (همبرت) نيست , اون -
سگ قشنگ
اين لوح سنگي ــه , اين کوله پشتيشه - ...گوش بده رئيس -
زودباش (فريدي) به طرف ماشين - ... اون نيســـ -
درنگ نکن , لفطش نده " فريدي " , نميتونيم بزاريم اونها برن بدو " فريدي " , بدو
شما آدم اشتباه رو دزديدين , من بيچارم من تازه اخراج شدم
خفه شو
لوح ــه رو بهم بده؟ - کدوم لوح ـــه؟ -
ما ميدونيم که لوحــه توئه , پروفسور
بسيار خُب , اولاً من پروفسور نيستم من کارگر ساختمونم , و دوماً اون پيشم نيست
سوماً , ميدونم اون کجاست
سريعتر دنبالشون کن- ميخواي به کشتنمون بدي , خانم رئيس؟ - محاله , راه نداره
بسيار خُب , چقدر ميخواي؟ -
دو صد دلار و تعقيبشون ميکنم همونطوري که همسر سابقمو تعقيب کردم
من پروفسور (همبرت) نيستم , قسم ميخورم
(پروفيسور (همبرت
خُب يه توضيح منطقي براي اين وجود داره
خُب , يه توضيح منطقي هم براي اين وجود داره
صبر کن قبل از اينکه صورتمو تبديل به " وارپِچينو " کني پاسپورتمو چک کن
فريدي , در خدمته
هي (جِف) تو خوبي
بسيار خُب , تو پروفسور " همبرت " نيستي - اين همون چيزي بود که ميخواستم بهت بگم خانم رئيس -
, (تـِد ستونز (پروفسور (ستونز
همبرت) من رو بجاي خودش اينجا فرستاد) - واقعاً؟ -
عجيبه اون اشاره اي به اسم " ستونز " نکرد
آخرين لحظه اتفاق افتاد , و تو , تو کي هستي؟ - دختر پروفسور (لافروف -
چه مدته با پروفسور " همبرت " کار ميکني ؟
مدت زيادي نيست , من جديدم - اوه , تازه کاري -
خُب آره , ولي من از وقتي که پنج سالم بود حفر و کاوش ميکردم
بنظر نمياد تو پروفسور , چيزي باشي
بخاطر اينه که من مرد عملم , فعالم - واقعاً ؟ (جي آي جو) رو ببين -
اين طور استقبال اينجا عاديه؟ اون ادمها چي ميخوان ؟
معلومه که لوح ــه " همبرت " رو ميخوان لابد اونها ميدونن همراه توئه , تو در خطري
بي خيال , اونها من رو نميترسونن
جِف) بس کن)
اوه , خداي من- نگران نباش , منم اتاقم بعضي وقت ها اينجوريه -
احمق نباش , اون ادمها همه چي رو شکستن , داغون کردن
جِف) بيا اينجا)
بهم بدش - بلزوني) اينجا چيکار ميکني ؟) -
"بيا , امتحان کن "بسکويت سوپر
اين چيه؟
دختر عزيزم مراقب اين باش "من دارم ميرم به "ماتچيو بيتچيو
نزار بيفته تو دست آدم بد
تـِد) کيفت رو بيا اينجا) - باشه , الان ميارم -
....هي اين - نصف ــه ديگه لوحه است -
چي گفته؟ - " نميدونم , اين زبون قديميه "چيمو -
پدرم و " همبرت " تنها آدمهاي وارد و با تجربه تو زبان " چيمو " هستن که تو دنيا باقي موندن
بلزوني) چرا داره ميره به "ماتچيو بيتچيو"؟) براي چي ؟
No comments yet. Be the first to leave one.