200 บรรทัดแรก
آمادهان که ببیندتون
ممنون
ممنون که امروز تشریف آوردید. واقعاً سپاسگزارـم که کارنامکتون رو ارسال کردید
خواهش میکنم - خندهدار بود -
!اوه
خیلیخب، قصدم این نبود
ولی باشه - خیلی هم خوب -
،وضعیت کنونی ما غیرعادی هست، چون زنان زیادی رو ...هیچ زنی رو اینجا مشغولبهکار نداریم، عمدتاً بهعلت
اوه، دعوی آزار جنسی - دعوی آزار جنسی... -
بله، بله، بله - بله -
حالتون خوبـه؟ - ...آ... آره. ببخشید، فقط -
از ایستگاه تا اینجا رو دویدم، به همین خاطر کمی - آب؟ - گرمـمه. خیلی بابت این هیجانزدهام
...آ... نه، نه. نه، نمی
راستـش، چرا، آب باشه عالی میشه - پس ما دنبال کسی هستیم که -
در یک محیط رقابتی بتونه گلیم خودش رو از آب بکِشه بیرون
احتمالاً ممکنه یه دنبالشونده بهتون بده، ولی، آ... ما ...اینجا چندتا دنبالکنندۀ نسبتاً خوب داریم، پس، آ
آره
بههنگامسازی وبگاه و توئیتکردنِ گهگاهی رو هم شامل میشه
اینجا نوشته که شما قبلاً کاری مشابه انجام دادید
...در کافهای که قبلاً - آره -
اه، خیلیخب
...آم
ببخشید، ولی فکر نمیکنم کار خیلی خندهداری بود
اوه، نه، ببخشید
فکر کردم زیرـش بلوز دارم
آره، خیلیخب
...ولی، محض اطلاع - اوه، نه، بیشوخی، در این مورد، یه اتفاق بیغلوغش بود -
ببینید، بخوام صادق باشم، کاری که ممکنه دارید میکنید رو درک میکنم
نه، سعی نداشتم... ایبابا، گرمـم بود
من سر اینجور مسائل شوخی ندارم
نه، سعی ندارم باهات سکس کنم
یه نگاه به خودت بنداز
خیلیخب، لطفاً برید
چی؟
...ولی متوجه نیستید. من به این احتیاج دارم - لطفاً فقط برید -
منحرف - هرزه -
!عجب
لطفاً برید - خودت... لطفاً برو -
دفتر منـه
خب؟
خیلیخب
!آ... ببخشید... وایسا
سه شب پیش، یه پیتزای خیلی لوند برای خودم سفارش دادم
منظورـم اینه، هرزهخانم چکه میکرد
و اون «استافد کراست» کوچولوی ،هرزه بهقدری میخواست توـم باشه
اون هرجاییِ کوچولو رو جوری خوردم که انگار هیچ ارزشی برام نداشت و عاشقـش بود
،و اون تقریباً روال شد، و حالا نسبتاً دیروقت بود
در نتیجه خودم رو کشوندم طبقۀ بالا تا برم توی دفترـم
خب، توی تختخوابـم
و سعی کنم رو اعداد و ارقام کافه کار کنم
من یه کافه با مضمون خوکچۀ هندی میگردونم
،ولی پولـش ته کشیده و قراره تعطیل بشه
مگر اینکه یه چک از آسمون بیوفته پایین، یا اینکه یه بانکدار آبـش رو بپاشه روی کونـم
و هیچکدوم اتفاق نمیوفته
و نمیخوام با اشارۀ درستحسابی، به بانکداره ارجوقُرب بدم، بنابراین دربارهش حرف نمیزنم
خب، چطور گاهی اوقات آرزو میکنم که ایکاش میتونستم به نداشتن اخلاقیات اقرار کنم
و بذارم در ازای دههزار پوند آبـش رو روی کونـم خالی کنه
ولی، از قرار معلوم، نباید همچین کاری کرد
...پس
خیلیخب
نمیکنم
با اینکه همهچی رو حل میکنه
نمیکنم
با اینکه میتونم
توی دفترـم دراز کشیدم، اعداد و ارقام کافه شروع میکنه به پریدن، عین نینجاها روـم فرود میاد
بنابراین برای خودم توجیه کردم که خوبه یهخرده بیخیال بشم، ذهنـم رو بهبود ببخشم
بنابراین، راستـش یه فیلم نسبتاً خوب تماشا کردم، اسمـش... «دوباره 17سالگی» بود
...با بازی زک افرون که
جذابـه
...میدونم، ولی
منظورـم اینه، بیشوخی، واقعاً بازیگر خیلی خوبـیه
اوهوم
و صادقانه فیلم میتونست بدتر باشه. یه نگاه بندازید
:بعد اون تموم شد، من اونجا دراز کشیدم، توی فکر «کافه، اعداد و ارقام، اعداد و ارقام، زک، اعداد و ارقام»
...اوباما» رو گوگل کردم. تا خودم رو بهروز نگه دارم، میدونی» - که در بین حضار داریمشون... -
خیلی خوشحالام که امروز اینجام - ...که، همونطور که کاشف به عمل اومد، همچنین -
...عالیـه که تمام
جذابـه...
اونجا دراز کشیدم، توی فکر: «کافه، اعداد و ارقام، اعداد و «ارقام، اوباما، اعداد و ارقام، زک، اوباما، اعداد و ارقام، زک
،یهمرتبه، توی «یوپورن» بودم داشتم یه جلق وحشتناک میزدم
و نوع مناسب گنگبنگ رو پیدا کردم
،حالا، اون واقعاً من رو از رمق انداخت ،در نتیجه رایانهم رو گذاشتم کنار، خم شدم
ماچِ شببهخیری رو به دوستپسرـم هری دادم، و گرفتم خوابیدم
صبح روز بعد، بیدار شدم و یه نوشته از هری به «چشمـم خورد، که نوشته بود: «اون دفعۀ آخر بود
بخوام روراست باشم، یهخرده یکهویی بود
،نمیدونستم داره دفعات رو میشمره ولی خوبه که فهمیدم حواسـش بود
تمام وسایلـش رفته بود
و تمام مخلفات توی یخچال
یهخرده از خودخواهیـش هیجانزده بودم
یکهو باز هوسـش رو کردم
ولی خیالـم راحت شده بود که یکیمون یه کاری کرد
:قبلاً چیزهایی بهم میگفت مثل
...تو مثل دخترهای دیگه نیستی. تو دوزاریـت»
«صافـه...
«دوزاریـت صافـه»
وایسادم خیره شدم به جای دستـم روی دیوار مال موقعی که توی پریودم سکس سهنفره داشتم
...هوم
من و هری هر 12 تا 18 ماه به هم میزنیم
...و زمانی که میزنیم، خب
ایکاش میتونستم بهتون بگم که ماجرای ،سکس سهنفرهم معذبکننده و مشکل بود
و همه کمی غمگین و پوچ رفتن خونه، ولی... دوستداشتنی بود
شرمنده
اینکه هری چقدر به بههمزدنهامون متعهده رو تحسین میکنم
یخچال جزء جدیدیه، ولی همیشه سنگِتموم میذاره
یه چند باری، حتی کُل آپارتمان رو تمیز کرده
جوری که انگار صحنۀ جرمـه
من اغلب به زمانبندیکردن بههمزدنهامون موقعی که آپارتمان یهخرده نظافت درستحسابی لازم داره فکر کردهام
هیچوقت نمیدونم چی قراره باعث بشه از کوره در بره
گوشبهزنگ نگهم میداره
روی مستراح میشینم
به تمام آدمهایی که حالا میتونم باهاشون سکس داشته باشم فکر میکنم
فکروذکرـم سکس نیست
فقط اینکه نمیتونم فکرـش رو از سرـم بیرون کنم
انجامـش
معذبکنندگیـش
تبوتابـش
...لحظهای که پی میبری یه نفر
بدنـت رو میخواد
زیاد احساسـش نه
گمون کنم حدود یک هفته فرصت ...دارم تا هری برگرده، پس
بهتره دستبهکار بشم...
،زیر دوش، بوم، اتاقخواب، آرایش بوم، میخوام واقعاً زحمت بکِشم
،نیم ساعت رو صرف خوشایندبهنظررسیدن میکنم و دستآخر شگفتانگیز به نظر میرسم
منظورـم اینه، بهترین حالت بعد از !یه عمر. یکی از اون روزها! بوم
،خوشگل! شاداب، پاشنهبلند، دامن پوشیدم یه بلوز نو، یهذره شهوتانگیز، توی راهِ نجات کافهم
و، بله، جولان میدم
و میتونم یه مَرده رو ببینم که داره از ایستگاه اتوبوس میاد طرفـم
واقعاً نمیتونه چشم ازـم برداره
و من جوری راه میرم که انگار یه قلممو رفته توی ،کونـم، توی دلـم میگم: «آره، براندازـم کن
«چون مگه اینکه توی خواب ببینی، خپلخان
کافه رو با دوستـم بـو باز کردم
اون الآن مُرده. تصادفی خودش رو کُشت
قصدش رو نداشت، ولی کاملاً تصادفی هم نبود
فکر نمیکرد واقعاً بمیره
فقط فهمید که دوستپسرـش با یکی دیگه میخوابید
و میخواست با انداختن خودش روی تخت بیمارستان و با نذاشتن اینکه تا یه مدت بره ملاقاتـش، ادبـش کنه
تصمیم گرفت وارد یه مسیر پُررفتوآمد دوچرخه بشه، میخواست یه دوچرخه بگیره بهش، شاید یکی از انگشتهاش بشکنه
ولی اونطور که کاشف به عمل اومد، دوچرخهها سرعتشون زیاده و پرتابـت میکنن توی خیابون
سه نفر مُردن. خیلی بیشعور بود
حقیقت رو هیچوقت به پدرمادرـش نگفتم
به دوستپسرـش گفتم
گریه کرد
یه عالمه
خپلخان داره نزدیکتر میشه
ژاکت گشاد
صورت چاق
براندازـم میکنه
انگار از اینکه چقدر جذابام گیج شده
انگار که درست نمیتونه باور کنه
واسه یه لحظه نگران میشم که قراره از مرد بیچاره یه مجرم جنسی در بیارم
اوه، اوه، میخواد یه چیزی بگه. برو که رفتیم
به نفعـشه خوب باشه
داره رد میشه. داره رد میشه
دستـش رو میاره سمت دهنـش، و «!سرفه میکنه: «قدمزنی شرمسارانه اصطلاحی برای مواقعی که یک شخص با لباسهای روز قبل خود به خانه ] [ بازمیگردد که حاکی از داشتن رابطۀ جنسی برنامهریزینشده است
دیگه خیلی دیره که برم خونه ...و لباسهام رو عوض کنم و
توی کیفـم کفش پاشنهکوتاه دارم
و، بگذریم، چاقالو بود
و اون رو نمیتونه شبها در بیاره
هری یهخرده چاقـه
آروم میزنه روی شیکمـش ،جوری که انگار یه خرس کوچولوئه
به چیزی که رسیده افتخار میکنه
،شکار کرده، جمعآوری کرده خورده. یه ضربۀ ملایم
گواه. ضربه، ضربه
من رو به خنده میندازه
یه دختر خوشگل یه بار توی یه مهمونی ازـم پرسید که
توی دلـم دوست داشتم که هری یهخرده شیکم در آورده بود چون برای زنهای دیگه از جذابیتـش کم کرده بود
دوستپسرـش یه نهنگ بود که یه گوشه وایساده بود، جلوی درهای توالتها رو گرفته بود
از دختره پرسیدم که آیا دوستپسرـش وادارـش نکرده جاهایی که دستـش نمیرسه رو براش بشوره
!یه چک بهم زد
یه چکِ واقعی
که یعنی وادارـش کرده بود
مرگِ بـو رفت توی روزنامهها
دختر کافهدارِ محلی را یک دوچرخه» ...و یک ماشین زیر گرفت
«و یک دوچرخۀ دیگر
.یهمرتبه کافه مثل توپ صدا کرد. نوشته. گُل به یادش یادبودهای خوکچۀ هندیای میذاشتن
بـو به مضمون خوکچۀ هندی معنی داد
خیلی ریزه و ناز بود و عکسهای خوکچههای هندی رو زده بود همهجا
،وانمود میکردم اونجا نیستن
که گمون میکنم کُل تجربۀ کافۀ خوکچۀ هندی رو یهخرده مورمورکننده میکنه
بـو یهخرده مثل یه خوکچۀ هندی به وجود اومده بود
...بدون کمر یا باسن. فقط
!از بالا تا پایین یکی بود
ولی خیلی بهش میومد
و خوشگل بود
اما بدقلق
حسود
حساس
ولی خوشگل
و بهترین دوستـم
یازده و ده دقیقه در کافه
ساکت
بهطور مرموز و ترسناکی ساکت
بـو قدیمها همیشه آهنگ میذاشت، بلندبلند طالعنامه میخوند، و پاکتِ چیپس توی مایکرووِیو چروکیده میکرد
،قدیمها توی کافه بوی گند میپیچوند
ولی پاکتهای کوچولو رو تبدیل به جاکلیدی میکرد و میدادشون به افرادی که خیلی مؤدب بودن
یه یارو کنج نشسته
آبِ شیر مینوشه و از پریز برق استفاده میکنه
باید یه چیزی بخره، ولی همینکه یه نفر هست هم خیلی خوبه
داره مطالعه میکنه
راستـش خیلی جذابـه
No comments yet. Be the first to leave one.