147 บรรทัดแรก
ترجمه از زرتـشـت zartosht_ch
...ایوان هنسن عزیز
،امروز قراره روز شگفتانگیزی باشه...
.دلیلش هم میگم
چون برای امروز، تنها کاری که باید انجام بدی، اینه که خودت باشی
.و اعتمادبهنفس هم داشته باش اینم مهمه
و جالب. با بقیه هم راحت حرف بزن
.باهاشون دوستانه برخورد کن ولی مهمتر از همه خودت باش
،میدونی، مشخصاً خودت بودن خیلی اهمیت داره
،ولی، یه آدم مطمئن از خودت
دوستانه و جالب باش
نه یه آدم عجیب و مضطرب و افسرده
ولی تو آدم عجیب و مضطرب و افسردهای نیستی
اصلاً نمیدونم این حرف رو از کجا زدم
نباید از صحبت با دیگران بترسی
تو گفتی حالم بهتر میشه
گفتی امسال متفاوت خواهد بود
خیلی داری بهش فکر میکنی
دوست داری هیچ دوستی نداشته باشِی؟
فقط کافیه خودت باشی
دیشب غذاتو نخوردی؟
اشتها نداشتم
سال آخر دبیرستانته
باید بلد باشی برای خودت غذا سفارش بدی
میتونی اینترنتی انجامش بدی
نیازی نیست با بقیه حرف بزنی
،باشه، ولی حقیقتش ،اینطور نیست اصلاً، چون
چون کارت بانکی منقضی شده برای همین مجبوری
پیک موتوری رو دم در ببینی، میدونی؟
باید دم در نقدی حساب کنی
باید باهاشون رو در رو بشی
،میدونی، باید سر در بیاری که چطوری
یه ملاقات مناسب با بقیه داشته باشی
باشه
این همون چیزیه که بهتره ،روش کار بکنی عزیزدلم
با دکتر شرمن
اون نامههایی که ازت خواست رو مینویسی؟
«.ایوان هنسن عزیز»
...آره حقیقتش دارم تلاشم رو میکنم
عزیزم اون نامهها مهمن
باید دائماً روشون کار کنی
نمیتونی جایی باشی که پارسال بودی، نه؟
بعدازظهر امروز نوبت داری
،تا ساعت 6 کار دارم
پس باید با اتوبوس بری
...راستی
گفتم شاید بری پیش بقیه
و ازشون بخوای که روی گچ دستت امضا کنن
کار خیلی قشنگیه، نه؟
چه بلایی سر پیرهنت اومده؟ - یه لکه روش بود -
اینو که تازه پوشیدی - آره، میدونم -
من خیلی... عصبانی بودم
ایوان
چیه؟
اون دختری که تیشرت قرمز رنگ داره
و خیلی دوستش داری، زویی مورفیه
میشه لطفاً بس کنی؟
بابا شاید اونم روی تو نظر داشته باشه
،بهتره باهاش حرف بزنی حست رو بهش بگی
سعی کردم باهاش صحبت کنم
واقعاً؟
...آره، من
،من پارسال بعد از کنسرت بهار جاز
،همونجا موندم
ولی نرفتم سمتش
چون نگران بودم دستم عرقی نشه
،در حالی که نبودن اصلاً اونقدرام عرق نداشتم
،فقط از عرق دستهام نگران بودم
و بعضی اوقات وقتی نگران عرق دستت میشی
،باعث میشه دستهات عرق بگیرن بعدش رفتم سمت دستشویی
،و دستمو گذاشتم زیر دستخشککن
ولی بازم عرقی بود
...چون تازه باد گرمی هم داشت
شوخی بود
واقعاً بهتره باهاش حرف نزنی
یه فاجعۀ بهتمام معنایی
!برو، بابکتس
برو، بابکتس
خیلی هم عالی
همگی، عالی بودید
واقعاً فوقالعاده بودم
میدونید چی فوقالعاده نیست؟
جنگلزدایی
خب، گفتی چه بلایی سر دستت اومده بود؟
داشتم از درخت میرفتم بالا و افتادم
خیلی مسخره بود
از درخت افتادی پایین؟ بچه پنج سالهای مگه؟
...خب
،راستش، من این تابستون رو کار کردم
به عنوان پارکبان کارآموز تو پارک الیسون
...داستان خندهداریه، چون
،بعد از ده دقیقه که از درخت افتادم زمین
،حین اینکه روی زمین افتاده بودم
منتظر یکی بودم که بیاد کمک، میدونی؟
:پیش خودم گفتم هرآن ممکنه یکی کمکم کنه»، میدونی؟»
،مدام پیش خودم میگفتم
...«الاناست که برسن»
کسی هم اومد؟
نه، هیچکس نیومد
...واسه همین خندهدار بود
اصلاً هم خندهدار نیست
...مدل یو.اِن
...خب بگذریم، رفتی
اردو چطور بود؟
خب، نزدیک 6 کیلو عضله درآوردم
تازه، با یه دختر برزیلی آشنا شدم
که یک سوپرمدل تمام معناست
آره خلاصه، امیدوارم جواب سؤالت رو گرفته باشی
خب، هماکنون از مادر طبیعت استقبال میکنیم که خدمت ما بیان
!آره! آره
.ممنونم النا خیلی الهامبخش بود
،خیلیخب، بریم که یک سال خوبی رو داشته باشیم
!و... بابکتس، برو
...هی
میشه دستمو امضاء بزنی؟
میتونی نفر اول اینکار باشی
چرا باید اینکارو بکنم؟
،خب... پیش خودم گفتم ...چون باهم دوستیم
ما خانوادگی دوست همیم، ایوان
کاملاً داستانش جداست
به این مورد احترام بذار
کانر، عاشق مانیکورتم
خیلی مدرسهای و شیکـه - تو خیلی احمقی -
...اصلاً کار درستی
بهنظرت خندهداره؟
چی؟ نه، نه، اصلاً
!پس نخند
هی
شرمنده بابت برادرم
اون روانیه
ایوان بودی، درسته؟
ایوان؟
این... مگه... اسمت نبود؟
چرا. هست. ببخشید
ایوانم. شرمنده
شرمنده بابت چی؟
،چون تو گفتی ایوان و منم بعدش همینو گفتم، میدونی؟
...فقط تکرارش کردم
...خیلی رو مخه وقتی مردم اینکارو میکنن
من زوییام
.ببخشید فکر کنم بهتره... ببخشید
،ایوان هنسن عزیز
بهنظر میرسه همچین روز شگفتانگیزی هم نبود
قرار نیست یه هفته یا سال شگفتانگیزی باشه
چون چرا باید همچین اتفاقی بیفته؟
.آها، فهمیدم بهخاطر زویی
کسی که نه من میشناسمش ...و نه منو میشناسه، ولی
No comments yet. Be the first to leave one.