200 บรรทัดแรก
« مزرعه کلارکسون » فصل پنج
"بخش 33" عملیات
آمار و ارقام کامل رسیده؟
"آره، عسل طبیعی "بیجوس
دوباره به مزرعه کلارکسون خوش اومدید
جایی که همهچی همونطوریه که رهاش کردیم
تاحدودی البته
[ مرکز قلب آکسفورد طبقه منهای 1، بخش آنژیوگرافی ]
باید یه چند ساعتی همونجا بمونه
کدوم؟ - همین -
...خب، پس
آره، چند ساعت دیگه برش میداریم
چند هفته قبل، سعی کرده بودم مِیکدهام رو راه بندازم
اونم دقیقاً همزمان با فصل برداشت
برق رفته، فنها از کار افتادن، گازم نداریم
!ریدم تو این شانس
...تیکه آشغالِ فلانفلانشده
خلاصه همهچی بیش از حد استرسزا شده بود
ردیفی رفیق؟ - !اوه، برگشتی -
برگشتم و هنوز زندهام - چطوری؟ -
عزرائیل باید فعلاً منتظر بمونه
ولی واقعاً لب مرز مرگ بودم
پسر، خیلی مریض احوال به نظر میرسیدی
نگرانت بودم، همش دلشوره داشتم راستش واقعاً نگران شده بودم
از دیدنت خوشحالم دکترا چی گفتن؟
سکته قلبی نبود - خب، خداروشکر -
پس اون گزگز کردنِ دستت واسه چی بود؟
فقط یه اتفاق بود، داشتم با گوشیم ور میرفتم
آره
اگه اون موقع این کار رو نمیکردم
دستم اصلاً سوزنسوزن نمیشد
:اگه اونطوری نمیشد، با خودم نمیگفتم
"صبر کن ببینم، نکنه مشکل قلبی پیدا کردم؟"
و اصلاً بیمارستان هم نمیرفتم
خلاصه، منو فرستادن تو یه دستگاه بزرگ شبیه دونات
و فهمیدن گرفتگی شدید رگهای کرونری دارم
...یعنی 3 تا شریان داری که - از قلب خارج میشن؟ -
نه، اونایی که به قلبت خون میرسونن تا تپش داشته باشه
یکیشون کاملاً مسدود شده بود
یکی دیگهشون شبیه قندیلهای آویزون از سقف غار
"تو منطقه "پیک دیستریکت بود
اون یکی هم اونقدر رسوب گرفته بود که مجبور شده بود واسه خودش شاخه بزنه
واسه همین اصلاً خون به قلبم نمیرسید
:منم پرسیدم
"چقدر مونده بود سکته کنم؟"
"اونم گفت: "در حد چند روز
!یا خدا
یه دوربین از دستم فرستادن داخل
از سینهام رد شد و رفت توی قلبم
حسش میکردی؟ - آره، کاملاً حس میشه -
...تازه میتونی قلب خودت رو توی مانیتور ببینی، بعدش
چون اولش فکر میکردن باید عمل قلب باز انجام بدن
آره
ولی بعدش رفتن جلوتر و دیدن میتونن ترمیمش کنن
واسه همین لولهبازکن رو آوردن و چپوندن توش
!لولهبازکن؟ - !خب واقعاً همین بود -
ابزارهایی مثل چکش، اسکنه و دوربین داشتن
بعدشم فنرهایی که شبیه سیم ظرفشویی بودن رو گذاشتن اونجا
تا رگ رو باز کنه الان دیگه باید مثل روز اولم باشم
چه خوب، حالا دکترا چی گفتن؟
تا یه هفته نباید رانندگی کنم
باشه
...و
هیچگونه کار بدنی سنگین هم نباید بکنم
تا 6 هفته نباید به خودم فشار بیارم
6 هفته؟ - آره -
پس یعنی عملاً تو مزرعه کاری نمیکنی؟
...چون بالاخره کارای مزرعه همش - نه نه، میدونم، نمیتونم -
نه میتونم تکون بخورم، نه کاری کنم - اوه، چه بد شد -
...خب
...من میرم پیش لیزا، اوم
آره، منم فقط به گاوا غذا میدم و جاشون رو تمیز میکنم
باشه، فعلاً میبینمت
فقط من نبودم که بدبیاری آورده بودم
سانسا"ی پیر و بیچاره"
آخر هفته عفونت رحم گرفت
و مجبور شدن اورژانسی رحمش رو دربیارن
دیگه هیچوقت نمیتونی توله بیاری، نه؟
اما در عوض، هرچی دلش میخواست میتونست بخوره
...در حالی که رژیم غذایی من زیر سلطه بیچونوچرای دکتر بود
و البته لیزا
...اما مسئله اینجاست که
!این که پنیر کلبهاس
اه، این آشغال رو نمیتونم بخورم
چندشآوره
این چیه؟
ماست یونانیه، واسه باکتریهای معدهات خوبه
اه گندش بزنن... منظورت از ماست "گندم" چیه؟
!"یونانی"
آخه کی چیزای یونانی میخوره؟
!چون واسه معدهات لازمه، برات بهتره
من این پنیر گندیده رو نمیخورم
این چیه؟
چیه؟ - کلم کالی -
...اه لعنتی
بهت قول میدم چیز خوبی بشه... میپزمش
پسر، خیلی تلخ و افتضاح بود
ما گوشت گاو پرورش میدیم
گوشت گوسفند پرورش میدیم
گوشت خوک پرورش میدیم
شغل ما اینجا همینه ولی خودم نمیتونم هیچکدوم رو بخورم
میتونی، ماهی یکی دو بار
میتونی یه استیک یا گوشت بره خوشمزه بخوری، عالیه
!نمیتونم - !میتونی -
نمیتونم! دکتر لوسی گفت نباید بخورم
اینطور نیست - تازه گفت مشروب هم نباید بخورم -
چون کبدم داغون شده - خب، کبدت داره خودش رو بازسازی میکنه -
چی، مثلاً تا فردا؟ - نه، نه تا فردا -
خب پس اصلاً چه فایدهای داره؟
منظورت چیه چه فایدهای داره؟
انقدر مثل بچههای لوس و نقنقو رفتار نکن
فقط سلامتیت رو به دست بیار بعدش دوباره میتونی به زندگیت برسی
البته تیکهتیکه و کمکم
آخه تو همش داشتی با دنده 5 گاز میدادی
دنده 5؟ - حالا دنده رو بیار روی دو و نیم -
دنده 5؟ مگه تو سال 1984 گیر کردی؟ - دنده 7 -
تو همش با دنده 7 میروندی - ...10 -
ماستنگهای الان 10 دندهان
باشه، تو همش با دنده 12 میروندی
!من کلم کالی نمیخورم
توش کلی فلفل و پیازچه میریزم
خوشمزه میشه
سبزیجات مخلفات کنار گوشته اینوری که همه میدونن
دیگه واسه تو اینطور نیست - آره، میدونم -
حالا که سوییچ ماشینم مصادره شده بود
فعالیتهای روزانهام محدود شده بود به پیادهروی آروم با سگها
زیر نور طلایی پاییز
این کار روش خوبی واسه آرامش پیداکردن بود
البته اگه به پست گوسفندام نمیخوردم
که مثل همیشه اصرار داشتن نافرمان بمونن
آوردمشون تو این زمین چون میخواستم این علفهای بلند رو بچرن
ولی اونا فقط دارن علفهای روی مسیر رو میخورن
همون مسیری که خودم زدمش
تا بتونم سگها رو راه ببرم
...ببین، اون بلندها رو بخور
!نه، این تیکه رو که خودم قبلاً کوتاه کردم
برید اونور رو بخرید
نه، نکن! برو اینو بخور
ببین
داری با گوسفندا حرف میزنی؟ - آره -
اونجا کلی غذا ریخته، اینجا هیچی نیست
"با خودشون میگن: "خب، میایم همین رو میخوریم
بعدشم قطعاً میرینن روش
این مثل اینه که یکی بهت یه لیوان شراب
:یا یه خوشه انگور بده و بگه
"بیا، خودت از این شراب درست کن"
خب تو ترجیح میدی همون شراب رو بخوری
این مثل دادن خوشه انگور به اوناست باید بگردن دنبالش
اسم شراب رو جلوی من نیار
اما مشکلم این بود که واسه تامینِ
تقاضای بیوقفه مِیکده واسه گوشت بیشتر
به گوسفندای بیشتری نیاز داشتیم
واسه همین یه هفته بعد، یه گله دیگه خریدم
و این موضوع "کیلب" رو شدیداً خوشحال کرد
این مرتیکه باز چه غلطی کرده؟
تو این 5 سال گذشته هیچ درس عبرتی نگرفتی؟
چرا
وقتی مِیکده داری هفتهای 10 تا گوسفند میخوای
برههای پرواری، اونم هر هفته، هر هفته
پس مجبور بودم بیشتر بخرم
رسماً محاصره شدم با چیزی که نفرت دارم ازش
...اینجا وایسادم، اینجا گوسفنده
آره - اونطرف دم فروشگاه هم گوسفنده -
اگه ببینیشون، اونجا
دم خونه هم گوسفنده
و دم خونه هم گوسفنده - میدونم -
و اینا، شاهکار منن
اینا گوسفندای "ایزیکِر" (کمدردسر) هستن اسمشون همینه: ایزیکِر
رفیق، بذار یه حقیقتی رو بهت بگم
چی؟ - هیچ گوسفندی "ایزیکر" (کمدردسر) نیست -
این یکیها هستن
اجازه میدی جزئیاتش رو توضیح بدم؟
بگو بشنویم
اینا نیازی به پشمچینی ندارن
پشمشون خودش میریزه واسه همین کرم نمیزنن
خب، باشه - این اولیش -
و خیلی راحت هم بره به دنیا میارن
پس زادولد خوبی دارن
با کمترین رسیدگی
اوکی، اینطوری بهش نگاه کن
لامبورگینی
قدیما رانندگی و داشتنش کار خیلی سختی بود
بعدش آئودی وارد کار شد
آئودی و لامبورگینی رو با هم ترکیب کرد توی مدل آونتادور
و یه لامبورگینیِ بیدردسر به دست میاوردی
ولی واقعاً بیدردسر بود؟ - خب، از مدل کونتاش راحتتر بود -
بعدش کیلب رو با جان و لوئیز آشنا کردم
همونایی که این گوسفندای کمدردسر رو بهم فروخته بودن
!سلام - !سلام، وقت بخیر -
چطورید؟ خوبید؟ - سلام! چطوری؟ -
به این امید که بتونن مخش رو بزنن و راضیش کنن
پس کیلب از گوسفند خوشش نمیاد، درسته؟
نه، اصلاً
اما داشتم سعی میکردم بهش بفهمونم که اینا گوسفندای سر به راهی هستن
خیلی سر به راه واقعاً گوسفندای عاقلیان
خیلی راحت هم زایمان میکنن
اینا اصولا گوسفندای مثلثیشکل با گردن دراز هستن
...واسه همین وقتی وقتش میرسه
برههاش راحت سر میخورن میان بیرون
...پس چی - چی؟ چون نوکتیزن؟ -
No comments yet. Be the first to leave one.