200 บรรทัดแรก
هر گونه استفاده مادي از زيرنويس و کپي برداري بدون ذکر منبع ممنوع است
خوبه؟
خیلی شیرینه
وقتی نیمه هوشیار بودم
...یادمه شنیدم یه نفر میگفت
...اگه بهوش بیام
میخواد باهام یه بچه داشته باشه
حتی گفتش که
من اصلا براش زیادی پیر نیستم
...فکر میکنی
فقط خواب دیدم؟
خودت میخوای فقط یه خواب بوده باشه؟
...اون روز فکر میکردم که
اگه اتفاقی برات بیوفته
بعدش من باید چیکار بکنم؟
خداروشکر
الان همه چیز خوبه
چن چن
نگاش کنا
خیلی جوگیر نشو
زیادی خوشحالی
درد میکنه
اگه ازش خوشت میاد
از این به بعد بهت میگم چن چن
توی خونت اتاق سینمای خونگی داری؟
!خیلی باحاله
تا وقتی که تو بخوای
هر وقت بخوای میتونی بیای
اینو انتخاب میکنم
!تازه شروع میشه
این برای استخونا خوب نیست
این یکی رو بجاش بخور
از اولشم میدونستی آره؟
یهویی سرم گیج رفت
اوه عزیزم، حس میکنم هنوز کاملا خوب نشدم
قلبم تند تند میزنه
حتما بخاطر اینه که وحشت کردم
...وقتی الان ویلیامو روی صفحه دیدی
یه لبخند گنده اومد رو لبهات
و حالا که منو میبینی
سرگیجه داری، بیحالی و حالت تهوع گرفتی؟
همه احساسات بد و منفی
راست میگی
...من وقتی بقیه مردارو میبینم کاملا خوبم
ولی وقتی تورو میبینم
سرم گیج میره
قلبم تند تند میزنه
و با خجالت بهت نگاه میکنم
به هرحال
دست خودم نیست دلم میخواد همش بهت زل بزنم
توی تمام زندگیم فقط
...فقط
...سه تا مرد
توی قلب من راه پیدا کردن
پدربزرگم
پدرم
و یه نفر دیگه
که اسمش لونگ هاو چیانه
ظاهرش
خیلی جدی بنظر میاد
ولی واقعیتش اینه که مهربون ترین قلب دنیارو داره
...اون پاک ترین و مهربون ترین
کسیه که تاحالا دیدم
...اون همینطور جذاب ترین و خوشتیپ ترین
کسیه که تاحالا تو عمرم دیدم
به همین خاطر
از گذشته تا الان
و همینطور در آینده
نمیزارم از قلبم بره بیرون
میخوام با آرامش توی قلبم جا بگیره
اعتراضی هست؟
نه
به هرحال
از وقتی که از کما بیرون اومدم
نمیتونم خاطرات کسی رو ببینم
هیچی نمیتونی ببینی؟
چطور ممکنه؟
قدرتمو از دست دادم
چرا؟
بخاطرش دیگه عاشقم نیستی؟
اصلا مهم نیست چی بشه، من همیشه عاشقتم
...الانم مهم نیست که قدرتتو از دست دادی
چون الان میتونم خانمارو لمس کنم
نه اجازه نداری همچین کاری بکنی
باشه
بهشون دست نمیزنم
اگه ام اتفاق افتاد چشامو میبندم
خوشبختانه آن نینگ حالش خوبه
و بعد از این حادثه
لونگ هاو چیانو به یه چشم دیگه میبینم
انتظار نداشتم انقدر به آن نینگ اهمیت بده
شیا تیان
واقعا تصمیم گرفتی صنعت سرگرمی رو بیخیال بشی؟
قبلنا
خودمو به چشن یه دختر شگفت انگیز میدیدم
فرقی نداشت، هرچیم میشد خودم تنهایی از پسش برمیومدم
ولی حالا
بعد از اتفاقی که برای مادرم افتاد
...متوجه شدم که
اهمیتی نمیدم که حرفه موفقی داشته باشم
فقط میخوام با تو باشم
و با آرامش زندگی کنم
دیگه نیازی به نقش بازی کردن نیست
فقط باید من بهتری بشم
از الان به بعد
...الویت اصلی من
محافظت از خانوادم
...و
همسر و مادر بهتری بودنه
اقای یی مین جونگ
حاضر به همراهی من تو این مسیر هستی؟
جای نگرانی نیست
من بهترین حمایتگرت میشم و برات زندگی خوبی میسازم
مین ار
چی میبینی؟
هیچی
یه نقشی برام هست
برش میدارم
چرا که نه؟
یک سال نیستم
یک سال؟
کجا میری؟
پس خواهر آن نینگ چی میشه اگه تو نباشی؟
آن نینگ و لونگ هاو چیان از هم جدا نمیشن
بیا دیگه راجبش حرف نزنیم
داداش
میفهمم چی میگی
ولی نمیتونی به همین سادگی بیخیال بشی
...حداقل باید بهش بگی
تمام این سالها براش چیکار کردی
من خودم خواستم انجامش بدم
ربطی به اون نداره
چطور ممکنه؟
پس خودم بهش میگم
خرابکاری نکن
اون هنوز کاملا خوب نشده
تنهاش بزار
و اینک، از لونگ هاو چیان هم دور بمون
بیشتر از این خودتو قاطی نکن
من از اولشم با لونگ هاو چیان رو در رو نشدم
همچنین
...خانواده ما و مادر لونگ هاو چیان
سعی میکنن ما دوتارو بهم نزدیک کنن
و شنیدم که مادر اون راضی نیست که باهم باشن
...اگه
منظورم اینه که، چی میشه اگه
یه روز
من باهاش ازدواج کنم
پس آن نینگ چی میشه
بهتره توعم از الان دنبال اون باشی
اونطوری خیلی ناراحت نمیشه
باشه
نمیخوام بیشتر از این باهات بحث کنم
راه حل اینه که پاتو از کارای من بکشی بیرون
به هرحال
روزی که اون اتفاق برای آن نینگ افتاد
چطور تو اونجا بودی؟
از قصد رفتی پیداش کنی؟
نه
داشتم ازونجا رد میشدم
بعدشم،من کمکش کردم
...این
هزینه بیمارستان آن نینگه
هزینه این دفعه اش
برای نگرانیتون ممنون
...اوضاعش الان
خیلی بهتره
...شاید بهتر باشه شما دوتا
همدیگرو فراموش کنید
مامان
چیکار میکنی؟
...خاله
برای کاری که مامانم کرد معذرت میخوام
لازم نیست معذرت خواهی کنی
...بعد این اتفاق
متوجه فاصله زیاد بین شما شدم
من برای آن نینگ به اندازه کافی خوب نیستم
راستش
این منم که در حد اون نیست
...قبل اینکه آن نینگو ببینم
...درباره عشق و بخشیدن
چیزی نمیدونستم
مفهوم خانواده خیلی مبهمه
...آن نینگ
منو با تموم وجودش دوست داره
....بعد ازینکه باهم قرار گزاشتیم
فهمیدم که منم یه موجود زندم
الانم هنوز جوونی
نمیتونی فرق بین ازدواج و عشق رو بدونی
عشق بین دو نفره
ولی ازدواج به دوتا خانواده مربوطه
آره
...قبول میکنم که
رفتار مامانت رو دوست ندارم
ولی راجبش فکر کردم
...اهداف و نگرانی هاش
درستن
اگه من حاضر شم بیخیال همه چیز بشم
هنوزم باهامون مخالفت میکنید؟
چی گفتی؟
No comments yet. Be the first to leave one.