166 บรรทัดแรก
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
،سومين روز تقريبا تمام شده
. اما پيشنهاد من هنوز باقيه
. و من اينجام تا به تو جواب بدم
.يک بار ديگه يموس با شما نيست
.اون مرده
.شهر از آن توئه ، پسر سانکوس
، فقط ازتون ميخوام همونطور که قول داديد . از جان مردم بگذريد
.آنها هيچ تقصيري ندارند
،منو ببخش ، ايليا
.يموس درست مي گفت
.ساکنان روم ، دچار خشم من نمي شوند
... اما من نميتوانم آناني که
.قوانين سانکوس را زير پا گذاشته اند ، ببخشم ..
.ارسيليا هم آماده است
. اونها را دور کنيد
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... telegram : @subforu
.وايروس هم آنجا نشسته
چرا تو اون رو انتخاب کردي ؟
، صحبت کن
.تو شانس ديگري نخواهي داشت
.چون من چيزي در او ديدم
چي ؟
.چيزي که مرا ياد تو انداخت
،قلب بي حرکت يک خدا
،بي گناه
.عاري از خير و شر
، و تو همچنين ديدي ارسيليا از چه صحبت ميکرد ؟
.نه ، سرورم
و تو ؟
جوابي نداري ؟
.تنها يک پسر از سانکوس وجود دارد
.تنها يک پسر از سانکوس وجود دارد
و تو ؟
.يک پسر از سانکوس
شنيدي ؟
.تو اشتباه ميکردي
، پس من در چشمان خدا پاک نيستم
، و اين درسته
. که تاوان اشتباهم را ميدهم
،زندگي تو توسط آنان که تو خواهر خواندي . از هم جدا خواهد شد
. جسم تو غذاي سگ ها خواهد شد
، اما اول
تو فريبکاري را که انتخاب کردي به جاي من خدمت کند خواهي ديد، بمير
، فقط زماني از ديدن رنج تو ، راضي خواهم شد
. که ببينم به او ملحق شدي
اون زن کي بود ؟
کدوم زن ؟
، اوني که نگهبانان من رو به چالش کشيد
. و از طريق يک چاگرا بهت نزديک شد تا اين رو بهت بده
. اون هيچکس نيست
اون کيه ؟
اون کيه ؟
اون کيه ؟ - . اسم اون " لورنتيا"ست -
، اون وقتي جوان بودم . مرا پيدا کرد
. و منو مثل يک برده فروخت
اين پتو را از کجا آورده ؟
او اين رو از کجا آورده ؟ - ! من نميدونم -
! قبلا هرگز اون رو نديدم
! راستش رو بمن بگو
، اين شهر مال شماست
، و من در زنجير هستم
.من ديگه دليلي براي دروغ گفتن ندارم
.من دستور دارم به کسي اجازه ورود ندهم
.من يک کاهن سانکوس هستم
چرا اينکارو ميکني؟
، چون تو با من مهربان بودي
، تو با اينکه من دشمنت هستم . از من دفاع کردي
. من مطمئنم ، ارسيليا اين رو ميخواهد
اونها باهاش چيکار کردند؟
. من نميدونم
. من حتي نميدونم اون رو کجا نگه ميدارند
. تو هنوز هم ميتوني کمکش کني
. من ميتونم بهش کمک کنم
.ارسيليا شبيه توئه
. اي کاش جسارت تو را داشتم
، با اين حال تو هنوز اينجا هستي
، تو ميدوني بايد چه کار درستي را انجام بدي
. اگر پادشاه تو سقوط کنه ، روم برخواهد خواست
. تمام چيزي که من نياز دارم يک اسلحه است
تو مي خواهي پسر سانکوس را بکشي؟
، کمکم کن فرار کنم
.تنها در اين صورته که ارسيليا نجات خواهد يافت
مشکل چيه ، ايليا ؟
. نفس بکش
. نفس بکش
جريان چيه ؟
، سيلويا نميخواهد جسد پسرش را رها کنه
بايد اون رو به زور ازش بگيريم ؟
. سيلويا
. تو بايد بلند بشي
. بايد چيزي بنوشي
. من نميتونم ولش کنم
، هيچکس اون رو نميبره
. هيچکس بهش دست نخواهد زد
بمن قول ميدي؟
. قول ميدم
چند وقته که خون نداشتي ؟
اصلا ميدوني اين يعني چي ؟
. خدايان به تو فرزندي عطا کرده اند
. من هيچوقت براي يک فرزند، دعا نکردم
. شايد مردت اين کار رو کرده
. بخور ، بايد قوي بموني
،تا آماده بشي منتظرت ميمونم
. و سپس ، تو را ملکه خود خواهم کرد
، من ديگر به افتخاري نياز ندارم
. ديگه نميدونم با آنها چه کنم
، پس بمن بگو چه ميخواهي
. و من هرچيزي به تو خواهم داد
، مرگ وايروس
ميخواهم او کنار پسرم . در آتش بسوزه
کجا پيدايش کردي ؟
، من نزديک جنگل زندگي ميکنم
که مرز بين کيرس و سرزمين هاي لاتينه
شوهرم به تازگي فوت کرده
، بچه
تو شنيدي اون گريه کنه ؟
، نه سرورم
، اون جوري خوابيده بود انگار هيچ ترسي نداشت
، توي پتو پيچيده شده بود
. اونها رهايش کرده بودند
، گرسنگي يک نفرين وحشتناکه . من دلم برايش سوخت
، و بعد از اون
.تو اون را مثل يک برده فروختي
اين دل سوختن تو بود ؟
. من نميتونستم يک نان خور ديگه داشته باشم
، برده بودن . بهتر از مردن بود
.من اينطور فکر مي کردم
چرا الان ؟
چرا الان اون پتو رو به اون برگردوندي ؟
، تا دوباره از اون محافظت کنم
.. و اگر پادشاه سابين ها ..
، اومد تا دوباره در مورد اون از من بپرسه ..
. يعني اشتباه نکردم ..
. سه بچه قبل از من ، به جنگل برده شده اند
، اينطور که ميگن ، هيچکدوم از اونها زنده نموندند
، اما فقط دو تا جسد پيدا شده
، سومي
. ميتونه هنوز زنده باشه ..
. فقط سانکوس ممکنه اين رو بدونه
، پس ازش بپرسيد آيا يکي مثل من ، ميتونه جائي وجود داشته باشه
... کسي که بتونم بهش بگم
. برادر
، ما به ارسيليا نياز داريم ، سرورم
، سانکوس فقط با اون صحبت ميکنه
. و چشم انداز آينده رو به اون نشون ميده ..
! خاموش ، همه ما توسط خدايان انتخاب شده ايم
، از ارسيليا چشم پوشي کن
.. و سوالاتت
. پاسخ داده خواهند شد ..
! من به هرکدام از شما احتياج دارم
! بلند شو ، پادشاه روم
! راه بيفت ، بيا برويم
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... telegram : @subforu
جديدترين زيرنويس ها را از اينجا دانلود کنيد @subforu
! بايستيد
. اون رو باز کنيد
. تو امروز نخواهي مرد
. به او احترام بگذار
چرا اونو نکشتي ؟
. وقتش نبود
! به من بگو چرا
، چيزهائي هست که تو نبايد بدوني
.چيزهائي که حتي براي من هم روشن نيست
. پسر من مرده . تمام چيزي که ميدونم همينه
چطور هر برده اي ميتونه فرمانرواي مردم بشه ؟
No comments yet. Be the first to leave one.