200 บรรทัดแรก
جیکوب
جیکوب اینجایی؟
میشنوی؟
جیکوب
جیکوب
من اینجام
من همینجام
- نه - هیس
ساکت باش
و حرفم رو گوش کن
روزگار همینه
یه زن دیگه میاد
خواهی دید
دیگری میاد جای من
اون با عشقی که...
بهت ابراز میکنه میشناسیش
بذار کلماتی که از دهنت بیرون میان
کلماتی باشن که من رو صدا کنن
بهم قول بده
قول بده
جیکوب
من همیشه مادرت خواهم بود
صـدای برخـاسته از سـنگ
اینم نامهی معرفیت
واقعاً بابت تمام کارهات ازت سپاسگزاریم
ممنونم. متأسفانه باید عجله کنم
کجا داری میری؟
باید برم چون تو حالت بهتر شده
دیگه به من نیازی نداری
معلومه که بهت نیاز دارم
نه
تو به مامان و بابات نیاز داری
کارلوتا
همیشه به یادت میمونم
خواهش میکنم نرو
از پیشم نرو
- کارلوتا... - خدانگهدار
زنی که میبینم رو خیلی کم میشناسم
اسمش "ورنا"ـه
تنهاست
همهشون رو به یاد داره
تمام جداییها
زندگیش غرق وداع شده
هر کدوم سختتر از قبلی
به سمت کوههای راکی...
و پسری که حرف نمیزنه
ترجمه از: حسـین H o s s e i n T L
سلام
اسم من "ورنا"ـه
به گمونم دعوت شده بودم
بخاطر پسره اومدم
عذر میخوام قربان
زمان ملاقتمون رو اشتباه متوجه شدم؟
خیر
امیدوارم هنوز اون موقعیت شغلی موجود باشه
هست، برای یه پرستار انگلیسیزبان
زبون مادریم
اینها رو از کارفرماهای قبلی گرفتم
- با تمام خانوادهها زندگی کردی؟ - بله
نظر من اینه که شناختن خانواده به درک بهتر کودک
کمک میکنه
و بعد هم با این آدمها ارتباطت رو حفظ میکنی؟
وقتی کودک بهبود پیدا میکنه، خانوادهش
معمولاً ترجیح میدن که فراموش کنن
هیچ مدرک تحصیلیای نداری
ولی میگن یه استعداد خدادادی داری
من مهارتم رو با تجربه بدست آوردم
و مقداری احساس
احساس
تو از خودت بچه نداری
نه
پسرتون
خودش انگلیسی رو ترجیح میده؟
مادرش
همسرم میخواست انگلیسی صحبت کنه
اون فوت شد. یه بیماری داشت
پسرم از اون موقع حرف نزده
هفت ماه...
و 16 روز
آلسیو تا اتاقت همراهیت میکنه
دوست دارم خودم رو معرفی کنم
به پسرتون
اسمش رو بهم نگفتین
باید بگم پرستارهای دیگهای هم اومدن و رفتن،
همهشون هم به اندازه تو به مهارتشون مطمئن بودن
اسم پسرم جیکوب ـه
سلام جیکوب
اسم من ورنا ـه
و قراره یه مدت اینجا بمونم
بهت قول میدم من مثل بقیه نیستم
خیلی بدترم
لطفاً من رو نگاه کن، جیکوب
میخوام کمکت کنم. متوجهی؟
فایده نداره
حتی سرش هم تکون نمیده
نه مینویسه، نه نقاشی میکشه...
نه آواز میخونه، نه میخنده...
نه لبخند میزنه...
نه گریه میکنه
ممنونم
فردا صبح کارمون رو شروع میکنیم جیکوب
ساعت 9 خوبه؟
سوالاتت بی فایدهان
جیکوب لازم نیست جوابم رو بده
بنظرم متوجه میشه
کافیه
بشین
حالا میتونی بری
شب خوش جیکوب
خیلی مطیعه
این هم بخشی از مشکله
برای سرپیچی باید چیزی بگه، در نتیجه...
در نتیجه اطاعت میکنه
نمیخواد بهت آسیب بزنه
مسئله پسرمه، بانوی جوان، نه من
جیکوب نمیخواد تو اینجا باشی
هنوز نشونش نداده، ولی میده
تو سکوتش قدرت عجیبی هست
حسش خواهی کرد
باهاش خیلی زننده حرف میزنی
از بقیه با دل و جرئتتری
سوالاتی دارم که باید بپرسم
چه سوالاتی؟
باشه فردا، اگه شد
برای شروع، من بهت میگم چی میبینم
من میبینم...
که اگه دلت میخواست صحبت کنی،
میتونستی
و میدونم چقدر میتونه سخت باشه
اینکه واقعاً هیچی نگی...
اینکه روی تک تک لحظات چه تمرکزی داری
و باید اقرار کنم، کارت هم خیلی خوبه
من یه چیزایی میدونم از اینکه چه حسی داره
که از کل دنیا جدا باشی
وقتی سنم یه مقدار از تو کمتر بود مادرم رو از دست دادم
و وقتی سنم یه مقدار بیشتر از تو بود پدرم رو
روز قشنگیه
یه فکری دارم
جیکوب؟
جیکوب!
صبح بخیر
من دنبال جیکوب هستم
به این زودی گمش کردی؟
اگه دیدیش، بهش بگو میخوام باهاش صحبت کنم
جیکوب؟
جیکوب؟
جیکوب؟
اوه. من رو ببخشین. نمیخواستم...
ورینا
همون پرستاره هستی
بیا جلوتر
بذار لیلیا تو رو ببینه
اومدی که پسره رو به حرف بیاری
فقط میخوام کمک کنم
خوش اومدی
خوش اومدی
به راکی خوش اومدی، فرزندم
متشکرم
لطف دارید
ولی باید برم
بله، البته. برو پسره رو پیدا کن
کاری کن حرف بزنه
شرمنده... دنبال جیکوب میگشتم
بلدی بنوازی؟
نه، هیچوقت نتونستم
این همسرتونه؟
بله
اسمش چی بود؟
تو امروز صبح با جیکوب وقت گذروندی؟
بله
و متوجه چیزی شدی؟
باید بفهمم چه مسائلی رو پشت سر گذاشته
مالوینا
مالوینا ریوی
شاید اسمش به گوشِت خورده باشه
نه
اون سالن "کارنگی"ـه
اون در تمام دنیا نوازندگی کرد، در تمام سالنهای بزرگ
برای پادشاهان و ملکهها،
رئیسجمهورها
خیلی زیبا بوده
شش ماه بعد از این عکس،
اون مُرد
بعد از برگشتمون به خونه داستان شروع شد
با یه تب ساده شروع شد
و مثل آتیش شد
هر روز، مقدار بیشتری از نیروش رو
از بین میبرد،
همینطور زیباییش رو
من باید از خونه میرفتم تا کمک بیارم
و جیکوب پیشش موند
اون و لیلیا با هم ازش پرستاری کردن
از کنار مادرش جم نمیخورد
اون استعداد مادرش رو داره
اینجا مینشستن و ساعتها با هم پیانو میزدن
خودش میخواد حرف نزنه
اینم... اینم با استفاده
از همون حس بینظیرت متوجه شدی؟
No comments yet. Be the first to leave one.