It's My Life

It's My Life (비켜라 운명아)

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

Specials

ข้อมูลรุ่น

Its My Life E65(@Mehdi Rain)
ความคิดเห็นโดย Mehdi_Rain
➤➤➤Translator : Mehdi_Rain ➨ ➨ ➨ Telegram : @Mehdi_Rain

แท็ก

TS
HD
เผยแพร่เมื่อ: 2019-03-16
ดาวน์โหลด: 18
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

200 บรรทัดแรก

‫ این زندگی منه

‫ قسمت شصت و پنجم

‫چی شده، منشی کیم؟ ‫پیداش کردم، رئیس

‫چی؟

‫منظورت اینه که همسر مدیر پرورشگاه رو ‫پیدا کردی؟

‫بله، رئیس ‫خیلی وقته که توی آسایشگاه حومه سئوله

‫منو ببر اونجا

‫میخوام از نزدیک ببینمش

‫آه، واقعا که. سرم شلوغه ‫چرا مجبورم میکنه این همه راه تا اینجا بیام؟ ها؟

‫وقتی انقدر دلش میخواد منو ببینه ‫نباید خودش بلند شه بیاد؟

‫دارین باهام غیر رسمی حرف میزنین؟ ‫چی؟

‫خب، فقط داشتم با خودم حرف میزدم

‫منشی یو هستی، درسته؟

‫خیلی زود عصبانی میشی ‫به نظرم اینجوری جذاب میشی

‫معلومه یه خبرایی هست

‫که انقدر زود واکنش نشون داد

‫چی؟ دارین راجب کی حرف میزنین؟

‫فکر میکنی کی رو میگم؟

‫مشخصه که چویی گوم سون رو میگم

‫چایی لازم نداریم

‫گفتم بیای اینجا ‫که راجب یه چیزی باهم حرف بزنیم

‫تو که گفتی ما کار ناتموم نداریم

‫چرا یهویی نظرت عوض شد؟

‫میخوای چیکار کنی؟

‫معامله ـمون 30 سال پیش تموم شد

‫تموم شد؟

‫بیا رو راست باشیم

‫من اون موقع دستمزد خیلی کمی گرفتم

‫تو نوه ی رئیس این شرکتِ بزرگ رو دزدیدی،

‫و بهم پول خیلی کمی دادی ‫به نظرت این عادلانه ـس؟

‫خودت بودی که معامله ـمونُ خراب کردی

‫ازت خواستم از شر بچه خلاص بشی ‫هیچوقت نگفتم بزرگش کنی

‫معامله ـمونُ خراب کردم؟ ‫بیا واقع بین باشیم

‫فکر میکنی اگه نام جین رو ‫جلوی پرورشگاه میذاشتمش...

‫چه اتفاقی میفتاد؟

‫مطمئنا کمتر از یه سال پیداش میکردن

‫به لطف من، تو تونستی 30 سال ‫در آرامش زندگی کنی

‫الان باید ازم ممنون باشی، مگه نه؟

‫فکر کنم بخاطر پول داری تهدیدم میکنی

‫ولی افسوس

‫من به تو... حتی یه قرون هم نمیدم

‫اگه اینطوریه پس فکر کنم چاره ای ندارم

‫نام جین، پسرت،

‫و اون مرد، وکیل هو ‫میرم پیششون

‫و همه چی رو بهشون میگم

‫بفرما

‫تو هیچ مدرکی نداری و یه سابقه داری

‫فکر میکنی اگه منو درگیر این قضیه کنی ‫چه اتفاقی میفته؟

‫نتیجه مشخصه

‫مجازات اضافه میگیری...

‫و تا آخر عمرت میفتی تو زندان

‫و من تبرئه میشم

‫علاوه بر این باید بخاطر تهمت و افترا ‫ازت شکایت کنم؟

‫خیلی عوض شدی، چویی گوم سون

‫مثل یه حرفه ای تهدید میکنی

‫اما اگه...

‫تو رو هم با خودم بکشم پایین و برم زندان

‫چیکار میکنی؟

‫حداقل میتونم کاری کنم...

‫شهرتی که سالها واسه درست کردنش ‫زحمت کشیدی لکه دار بشه

‫فکر کنم از این نمیترسی

‫اما من چیزی برای از دست دادن ندارم

‫به هر حال اگه قراره بیفتم زندان

‫فکر بدی نیست که برای یه دوئل واقعی...

‫باهات در بیوفتم

‫فکر کنم به نفع هر دومون باشه که ‫بی سر و صدا این قضیه رو حل کنیم

‫از هرج و مرج بدم میاد

‫خوبه

‫حالا به یه جایی رسیدیم

‫پس بیا این کارو کنیم

‫چویی گوم سون مُرده،

‫و من و تو هیچوقت همدیگه رو ندیدیم

‫تو آن نام جین رو بخاطر اینکه ‫شبیه بچه ـت بوده دزدیدی

‫اگه اینو قبول کنم، چقدر گیرم میاد؟

‫پنجاه هزار دلار

‫این خیلی کمه

‫بهتر نیس انقدر پول بگیری و نیفتی زندان؟

‫اگه نمیخوای فراموشش کن

‫اگه چیز دیگه ای پیش بیاد،

‫فکر کنم بتونم بهت پول زیادی بدم

‫چیز دیگه ای پیش بیاد؟

‫فکر کنم یه کاری باشه که بتونی برام انجام بدی

‫خب چیکار کنیم؟

‫از دیدنتون خوشبختم

‫من وکیل هو چونگ سان هستم

‫اومدم اینجا که یه چیزی ازتون بپرسم، اوروشین

‫احیانا،

‫شما کسی به اسم چویی گوم سون رو یادتون میاد؟

‫از اونجایی که اخیرا علائم آلزایمرش بدتر شده،

‫بعضی وقتا حتی نمیتونه پسر خودش رو بشناسه

‫گوم سون

‫چویی گوم سون

‫خیلی خوشگل بود

‫اونُ یادتون میاد، اوروشین؟

‫وقتی باباش مست میکرد،

‫گوم سون و مادرش رو میزد

‫حتی وسایلای خونه رو هم میشکست

‫واسه همین گوم سون ‫توی پرورشگاه ما زندگی میکرد

‫به درس خوندن بچه ها کمک میکرد...

‫و برامون کارا رو انجام میداد

‫احیانا...

‫این همون چویی گوم سونه؟

‫آیگو، نه

‫گوم سون فقط 17 سالشه

‫صبر کن، نه. 18 سالشه؟

‫پس احیانا...

‫کسی به اسم چویی سو هی رو یادتون میاد؟

‫نه

‫برای اینکه شجره نامه خانوادگی مخصوص به ‫خودش رو داشته باشه،

‫حتما اسمشو تو پرورشگاه عوض کرده

‫یادتون نمیاد که چویی گوم سون ‫اسمشو به چویی سوهی...

‫تغییر داده باشه؟

‫آیگو، باید اینو از مدیر بپرسین

‫مدیر کجا رفته؟

‫تا چند دیقه پیش همینجا بود

‫برگشتین؟ ‫منابع مرجع رو پیدا کردی؟

‫آره

‫مدیر آن ‫بله؟

‫دیدم اون بانگ چول سانگ عوضی ‫از دفتر خانم چویی میاد بیرون

‫آجوشی؟

‫چرا رفته اونجا؟

‫وقتی دلیلشو ازش پرسیدم، طفره رفت

‫گفت فکر کرده باید خانم چویی رو ‫متقاعد کنه تا بتونه خانم یانگ رو ببینه

‫واسه همین رفته اونجا ‫که بخاطر یه مسئله ای کمکش کنه

‫حقیقت داره که اون بهش بدهکاره؟

‫آقای لی، میتونم منابع مرجع رو ببینم؟

‫معلومه که میتونی ببینی، سرپرست طراحیِ عزیز ما

‫بفرما

‫زود باشین بررسی رو تموم کنین ‫و انتخاباتون رو بهم بگین

‫امروز باید آیتم ها رو انتخاب کنین ‫تا بتونم هزینه ها رو تخمین بزنم

‫چرا بهشون میگی عجله کنن؟

‫مطمئنم کارشونُ خوب انجام میدن

‫نمیگم عجله کنن. فقط یادآوری میکردم ‫نمیدونی یادآوری چیه؟

‫من اینو تو خونه تمومش میکنم

‫امروز نوبت منه که برم دنبال بچه ـم

‫باشه. برو

‫فکر کنم باید تموم شب کار کنم ‫تا بتونم تمومش کنم

‫مدیر آن، اگه کمکم نکنی ‫مجبور میشم تو تعطیلات کار کنم

‫آیگو، آیگو. خیلی ترسیدم

‫حالا که تو خواستی معلومه که کمکت میکنم

‫پس، فردا روز موعده

‫منم دارم میرم

‫کیم یونهی، منم باهات میام

‫دارم میرم ‫باشه

‫ما داریم میریم. بیا بریم

‫بیا بریم

‫اتفاقی که اون موقع افتاده، به زودی دفن میشه

‫وکیل هو هر چقدرم سعی کنه،

‫نمیتونه حقیقت رو برملا کنه

‫حالا فقط باید ترتیب اون دختره جین آه رو بدم

‫منم، کو سون گیو

‫چطور پیش رفت؟

‫خب...

‫تموم شب منتظرش موندم، اما نیومد بیرون

‫اگه حتی نمیتونی از پس همچین کاری بر بیای ‫چطور میخوای پول در بیاری؟

‫معذرت میخوام

‫امروز حتما انجامش میدم

‫قراره امشب برای شام بیاد خونه ـمون

‫آدرسم رو برات میفرستم ‫پس جلوی خونه ـم منتظر بمون

‫چشم

‫فقط دو روز گذشته. چرا بهم فشار میاره؟

‫خوش اومدین. چی میخواین براتون بیارم؟

‫برای کارِ پاره وقت اومدم اینجا

‫چی؟ کارِ پاره وقت؟

‫اما من اینجا پاره وقت کار میکنم ‫به کس دیگه ای نیاز نداریم

‫تو لی سونهی هستی، نه؟ ‫خوش اومدی

‫لطفا بشین اونجا ‫باشه

‫رئیس

‫کو سون گیو، تو مشغولِ شغلِ دومتی

‫واسه همین فکر کردم بهتره ‫یه نفر دیگه رو استخدام کنم

‫امروز اون یکی کارم رو تموم کردم

‫میتونم 24 ساعته اینجا کار کنم

‫معمولا تو همچین وضعیتی میگن،

‫"نوش دارو پس از مرگ فایده ای نداره"

مترجم : مهدی @Mehdi_Rain : کانال تلگرام

‫لطفا پیاده بشین، مادر ‫باشه

‫اینجاس؟ ‫خدای من

‫مثل خونه هاییِ که فقط تو تلویزیون دیدم

‫بیشتر مثل قصر می مونه نه خونه

‫مگه نه، جین آه؟

‫تو هم اولین بارته میای اینجا، نه؟ ‫آره

‫راستی، این چیه؟

‫این شاه ماهی شوره ‫آوردمش واسه مادر شی وو

‫چرا اینو آوردی؟

‫هی. چطور میتونم دست خالی ‫برم دیدن خانواده شوهرت؟

‫آیگو

‫بیاین بریم تو، مادر

‫بریم ‫باشه

‫آیگو

‫خوش اومدی، مامانِ جین آه

‫باورم نمیشه دوباره اینطوری همدیگه رو دیدیم

‫ای وای. تو اینجا چیکار میکنی، مامانِ نام جین؟

‫اینحا خونه ی نام جینه ‫چی؟

‫نام جین و شی وو برادرن

‫واسه همین هممون با هم زندگی میکنیم

‫اینجا خونه ی نام جینه؟

‫خونه ی مدیر چویی نیس؟

‫این مهم نیس، مامان

‫نام جین و شی وو مالک مشترک این خونه ـَن

‫اما نام جین اینجا رو ‫از رئیس مرحوم ارث برده بود

It's My Life subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for It's My Life

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left