200 บรรทัดแรก
"دکتر "جکیل" و خواهر "هاید "اثری از "رابرت لوئیس استیونسون
"در انتهای خیابان طولانی بعدی"
"او آنجا خواهد بود"
"آنجا منتظره، تقریباً در گوشه بعدی "
"برای من"
"من به جستجو، نگاه، انتظار، امید، ادامه خواهم داد"
"او آنجا خواهد بود"
"پسر برای من هست"
"این همان چیزی است که باید باشد"
"برای من هم همین طوری هست"
بفرما، "ماری"، اگر تو آقای متشخصی را پیدا کردی، نصف سکه تاج ازش بگیر سکه تاج: پول رایج قدیم انگلستان که معادل ۲۵ پنس بود
بهش بگو بالا رفته، بهش بگو همه چیز بالا می رود
از اینطرف، اینجا
اینجاست
این وصیت نامه دکتر "هنری جکیل" است، سن: سی سال، مرد
....مرد
!مرد
من باید این را تنظیم بکنم، قبل از اینکه خیلی دیر بشود
همه چیز از ماه "نوامبر" گذشته آغاز شدش
آن روز خاکستری و سرنوشت ساز که عزیزترین دوست و همکارم به دیدنم آمد
"پروفسور "رابرتسن
اجازه بدهید خیلی لطف دارید
خواهش می کنم، از کدام طرف؟
اوه، لطفاً زحمت نکشید، من آنجا به آن خانه می روم
چه تصادف مسرت انگیزی، من هم همینطور
"رابرتسن"، پروفسور " رابرتسن"
از آشنایی شما خوشوقتم، من "سوزان اِسپنسر" هستم
و این برادرم "هاوارد" هستش
حالتون چطوره؟
این آقای محترم با مهربانی به من کمک کرده است
خیلی خوب، من می توانم از اینجا به بعد را ردیفش بکنم
خب، تو گفتی که ردیفش می کنی
ممنون
دکتر "جکیل" عزیزم، شما خیلی سخت کار می کنید
چونکه، شب گذشته دقیقاً بعد از نصف شب من از اینجا می گذشتم
و چراغ شما هنوز روشن بودش
کار می کردم
در آن ساعت چه می کردی؟ اوه، من هم سر کار بودم
راستش،تحقیقات؟
"قطعه مو طلایی دلپذیر از گروه کُر "الحمرا الحمرا: قصری در اسپانیا هست
اصلا" اینجوری نیست، پروفسور، تحقیقات؟
اوه، مطمئناً برای بشریت یک فایده فوق العاده
خوب، به هر حال برای بخش کوچکی از آن
تو چه چیزی می خواهی برای آن نشان بدهی؟ آبله مرغان؟
من صمیمانه امیدوارم که نه
خوب اگر انجام بدهی، شاید تحقیقات من به شما کمک کند
ضد ویروس
درمان کننده تمام دردها
یک ویروس برای مقابله با شاید بیست بیماری
چقدر پیشرفت کردی؟
زیاد نیست، البته اعتراف می کنم که روزهای اولیه است
اما من یک نوع ویروسی تولید کرده ام که مقداری ایمنی در برابر "دیفتری" ایجاد می کند
و هنگامی که این کامل شد، من با یک بیماری دیگر مقابله خواهم کرد
"شاید، "وبا
"رابرتسِن"
آه، بله، بله، خیلی قابل ستایش هستش
به نظر می رسد که شما همسایه جدید و بسیار جالبی پیدا کرده اید
......پروفسور آه، من گوش می دادم
چشمهایم جای دیگری مشغول بود، اما گوشهایم با شما بودش
پس،یک آنتی ویروس؟
برای محافظت از ما در برابر بیماریهای بیشمار
حالا، به من بگو، از چه مدت قبل منتظر به نتیجه رسیدن هستی؟
خوب، امیدوارم که ایمنی کاملتری بوجود بیاورم
"در مدت یک یا دو سال در برابر "دیفتری
یک یا دو سال؟
و بعدش چی؟ وبا؟ بله
"یکی دو سال دیگه و بعدش، "تیفوس
یکی دو سال دیگر
و سپس حصبه و آنفلوانزا و تب زرد
جکیل" عزیز من" با این سرعت، آن چهل یا پنجاه سال خواهد شد
حتی قبل از اینکه آزمایش را کامل کنید
این یک مرحله طولانی است، موافقم، اما نکته اینه که
نکته اینه که شما خیلی قبل از پایان کار مرده و دفن خواهید شد
یک تذکر اتفاقی از سوی "رابرتسن" باعث آغاز شدن این ماجرای شیطانی شدش
تذکری که در ذهنم باقی ماند و آن را فاسد کردش
ذهن و اراده ای برای کار نداشتم
من در خیابانها اندوهگین پس از آن کنایه تلخ قدم میزدم
تمام چیزی را که من می خواستم برای بشریت و زندگی انجام بدهم، می تواند توسط مرگ از بین برود
مگر اینکه من بتوانم از مرگ فرار بکنم
این فکر در ذهنم شکل گرفتش
ناگهان برای من روشن شد که چه کاری را باید انجام بدهم
تصمیم گرفتم در یک مسیر جدیدی کاوش بکنم
داروی زندگی بخش
راز جوانی ابدی
رازی که انسانها را مجذوب و برای قرنها مبهم بود
اما آنها آن را از طریق جادوگری، جادوی سیاه و مزخرفات خرافاتی جستجو کرده اند
اما من علم را در اختیار داشتم
من آن را اولین قدم در یک ماجراجویی هیجان انگیز علمی می دیدم
من نمی توانستم بفهمم که این اولین قدم به سوی یک پرتگاه تیره است
به سمت دلهره بیشمار، به سوی خود ویرانی
این فکر من را تصرف کرده بود و می بلعید
این وسواس فکری و عشق من شدش
من بدون توقف کار کردم
روزها و شبها برای من بدون معنی گذشتش
من کاملاً نسبت به دنیای خارج غافل شده بودم
"چه چیزی تو را اینقدر مجذوب خارج از آن پنجره می کند؟ "سوزان
سوزان"، برادرت با تو صحبت می کند"
من دوست دارم بدانم که تو به چی نگاه می کنی؟ هیچ چیزی
یا حداقل، هنوز هیچی
یک معما، باید معما باشد ببخشید
منظور من در واقع این بود که من دکتر "جکیل" را ندیده ام
منظورت جوانی است که پایین ما زندگی می کند؟
چرا باید او را ببینی؟ دلیلی ندارد
اما خب، فقط مطمئنم که او در پنج روز گذشته از اتاقهای خودش بیرون نیامده است
چرا باید به خواهر کوچک من این مسئله مربوط باشد؟ فکر نمی کنید که عجیب به نظر می رسد؟
چرا، من فکر می کنم این پشتکار فوق العاده شهرت دکتر "جکیل" است
او یک انسان فداکار هستش، یک انسان خوب
او آلان دارد می رود کجا؟
آنجا، می بینی؟
دکتر "جکیل" عزیز شما آنجا هستش
مامان، حالا شما در مورد او چه فکری می کنید؟
کجا می تواند در این نصف شبی برود؟
امیدوارم تو قصد انتخاب او را نداشته باشی
من تقریباً دوستش دارم
این یکی
برای آزمایش بدرد نخور هستش، مگر نه؟
من بیرون میروم، پس، اگر من را خواستی
فقط صدا بزن
من می فهمم که شما هستید
سیب زمینی های داغ
خدمت شما، ارباب، خودتان را نسوزانید، دوست داشتنی و داغ
سیب زمینی های داغ
سیب زمینی های داغ دوست داشتنی
سیب زمینی های داغ
شرابهای مختلف
خوش قیافه؟ هرگز، باور نمی کنم من به تو میگم که او هستش
خوش قیافه
چهره خوب
اما خیلی خسته
خیلی خسته
و همچنین جوان او بسیار جوانتر از تصور من هستش
دکتر "جکیل" شیطانی ما؟
هیچ چیز شیطانی اصلا" در مورد او وجود ندارد، هیچ چیزی
البته، وجود ندارد، "هوارد"، تو نباید او را مسخره بکنی
من خودم می خواهم دکتر "جکیل" را ملاقاتش بکنم، فکر می کنم او یک جوان نسبتاً خوبی هستش
!چه عجب بیا داخل
ساعت چنده؟ خوب، وقتش مهم نیست
مشغول به چه کاری بودی؟
از روز چهارشنبه می خواستم تو را ببینم
میدونستم اینجا هستی، انکارش هیچ فایده ای ندارد
چهارشنبه
گفتی چهارشنبه؟
الان چه روزی است؟ دقیقاً شنبه
راستی، جوانک عزیزم، باید خسته باشی شنبه؟
سه روز خواب بودم
من از آن تعجب نمی کنم
چیزی که من می توانم بفهمم تو ده روز بی وقفه کار کردی
سه روز، سه روز
تو نمی توانی اینطوری ادامه بدهی، راستش، تو باید به هواخوری بروی
مقداری غذا بخوری بله، بله، انجامش خواهم داد، "رابرتسن" عزیز
من می خواهم این را به تو نشان بدهم، بفرما
آیا این گونه را می شناسی؟ دقیقاً
چرخه زندگی آن چقدر است؟ آه، چند ساعت دیگر
رابرتس"، این حشره معمولاً بمدت یک یا دو ساعت پس از تولدش می میرد"
سه روز کامل زنده است
حالا این از لحاظ انسانی چطوری خواهد بود؟ سه روز، یعنی هفتاد دو ساعت
از لحاظ انسانی، این حشره در حال حاضر بیش از دویست سال سن دارد
فقط تو داری چه خط تحقیقی را دنبال می کنی؟
داروی زندگی بخش
اون قدیمه؟ داروی طبیعت
هورمونها، هورمونهای زنانه
پس حالا اون چیه که به پوست زن آن نرمی و لطافت را می دهد؟
چرا وقتی این همه مرد موهایشان را از دست می دهند،او موهایش را حفظ می کند؟
هورمونها!، هورمونهای زنانه
بله، من این نظریه را شنیده ام پروفسور، دیگه هیچ نظریه ای واقعیت ندارد
خودت ببین
بفرما
بله، قابل توجه است
متعجبم که اون چطوری روی یک مرد کار می کند؟
می توانی ببینی من از یک نر استفاده کردم
اوه، شرمنده، پیرمرد، توجه داشته باش، که انجام ډادن اشتباه نسبتاً آسان است
چیزی به این کوچکی
این حشره نر است
پس، کی این تخمها را اینجا گذاشته است؟
پیر پسر، تو اشتباه انجامش دادی
به هر حال، بعدش چه اتفاقی می افتد؟
بعدش؟
تو طول عمر یک حشره را افزایش دادی، این منجر به چه چیزی می شود؟
من هنوز نمی دانم، مطمئن نیستم
دکتر،فقط ممکن نیست
تو کاملاً دست من را خالی کردی، راستش، من منبع نامحدودی ندارم
بیکر" این برای من مهم هستش"
خیلی مهم
خوب، شاید، یک جایگزین وجود دارد
اما باید بی سر و صدا انجام بشود، فهمیدی؟
بی سر و صدا انجام بشود
این فقط بین من و شما خواهد بود،"بیکر"، آیا می توانی ترتیبش را بدهی؟
ببینم که چه کاری می توانم بکنم
دوتا از همکارهای من بنام "بروک" و "هر" هستند
اینجوری که میگن، آنها اهل معامله اند، ببینم که چه کاری می توانند انجام بدهند
آنها باید زن باشند و بیش از بیست سال سن نداشته باشند
فراموش نمی کنم، دقیقاً اینطوریه، چقدر من آنها را دوست دارم
همه چیز درسته، نه؟ منظورم اینه که او خوشگل بوده، مگر نه؟
به جز قسمتی که چرخ گاری از رویش عبور کرده است
آنجا منتظر باشید
شما یک مشروب" کنیاک" خوب پیدا خواهید کرد
فکر می کنی برای چی به آنها احتیاج دارد؟
به نظرت او با آنها چکار می کند؟ من نمی دانم
اما اگر من جای تو بودم، در این محله هیچ کیک گوشتی نمی خوردم
بسیار خب شما به این زودی انجامش دادید
No comments yet. Be the first to leave one.